خانه » مقالات » نقد و بررسی

نقد و بررسی

نقد و بررسی،
این بخش مختص نقد و بررسی کتب و آثار علمی، ادبی، فرهنگی و تاریخی است

درنگ شاعرانه برسیاست

. نوشته ها و نقد های دو شاعر و فرهیخته ، صبور الله سیاسنگ و سید رضا محمدی در باره کتاب (سیاست افغانستان روایتی از درون )نوشته دکتر رنگین دادفر سپنتا با توجه به علاقه درونی و سلیقه ای که به این مقوله ها داشته ام مرا واداشت در این زمینه نکات چندی را مرقوم بدارم زیرا با خوانش نقد های این دو شاعر و نویسنده و همچنین نوشته طولانی تر از علی امیری در این زمینه ، به این …

ادامه... »

از شمار خرد هزاران بیش

دكتر سپنتا در حضیض فروپاشیدگی اخلاقی جامعه بازگشت. جوش اوباشی و قلاشی راه را بر هر فضیلتی بسته بود. از دور نشستن و آتش افروختن هنر بی هنران است. او اما به میان آتش آمد و با وارستگی وظیفه اجرا كرد كه البته امری محال به نظر می رسد.

ادامه... »

باز آی و دل تنگ مرا

(نقدی بر کتاب: سیاست افغانستان، روایتی از درون- اثر دکتر سپنتا)   بر کتاب دارای هزار برگ، نمیتوان و نباید کمتر از ۵۰۰ صفحه نقد نوشت؛ ولی برداشت خواننده – از هر پدیده نوشتاری – میتواند در یک سطر نیز فشرده شود. به دنبال تکه‌های زیرین، سطر کوتاهم را خواهم آورد. ۱) «روایتی از درون» در دو هفته هرگز نمیتوانست اینهمه زود به انبوه خوانندگان درونمرزی و برونمرزها برسد. کسی که کنار ماشین سکنر نشست و ۹۷۶ رویه – از …

ادامه... »

گذاشتن کتاب و برداشتن رباب

با آنکه تاریخ تولد درمحمد روشن نیست، میتوان یکی از سالهای میان ۱۸۹۰ و ۱۸۹۵ را برای چشم گشودنش به جهان نشانی کرد؛ زیرا عبدالوهاب مددی در رسانه‌های لمر، فرهنگ خلق، هنر و نیز کتاب “سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان” آن را ۱۸۹۲ و روشن‌نگر در روزنامه انگلیسی کابل تایمز ۱۸۹۴ نگاشته‌اند. مددی در مارچ ۱۹۸۰ از زبان خودش آورده‌است: «نامم دُرمحمد است، مشهور هستم به دُرَی لوگری از ده‌نو، باغ سلطان لوگر. پدرم پیشه سلمانی داشت و آدم سرشناس بود. …

ادامه... »

سایه‌اش بر من چراغ

بسیاری از کتابهای بزرگ کهن در راست و چپ هر برگ، دو کناره نازک میلانی داشتند: یکی فرارونده و دیگری فروآینده. نویسندگانی که آنجاها کج کج مینوشتند و بیشتر به واگشایی گرههای واژگانی میپرداختند، نام زیبایی داشتند: “حاشیه‌نگار”. آنان را “حاشیه‌پرداز” نمیگفتند، زیرا حاشیه‌پردازی که استعاره “گریز از سوژه” بود، آهنگ خوشایند نداشت و ندارد. با آنکه حاشیه‌نگاری را هنوز خرده ارزشی هست، کفه زیانبارش بر پله سودمندی میچربد: خواننده را آسانگیر و آسایشگرا میگرداند، به بیان دیگر از کاوش …

ادامه... »

روزن تازه برای تماشای فرهنگ افغانستان

Dr. Arley Loewen برگردان: سیاسنگ ماه گذشته (اکتوبر ۲۰۱۶) برای پیشبرد سیمینارهایی در هرات بودم. آنجا شگفت‌زده آگاهی جوان روشن‌اندیشی از ادبیات امروز و دیروز شدم. هنگامی که از برخی داستانهای دکتور اکرم عثمان در گزینه “مردها ره قول اس” یاد میکردیم، خیلی فشرده گفت: “اکرم عثمان واقعاً فرهنگ مردم ما را میداند.” البته آشکارا چنین هست، ولی “واقعاً دانستن فرهنگ مردم”، ژرف اندیشیدن به آن و بازگویی/ بازآفرینی آن در داستانهای کوتاه نمایانگر توانمندی بیمانند است. اکرم عثمان ازین …

ادامه... »

گراف قلب فرهنگ کابل

هنگامی که بی‌بی جان یا خاله جان پیهم افسانه میگفت، آنهایی که گرداگرد صندلی لم داده‌بودند، جلغوزه میشکستند یا میوه‌های خشک دیگر به دهان می‌انداختند. داستان خوب را هر کس دوست دارد. زیادتر این [روایتها] افسانه‌های ننوشته بودند و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر راه میگشودند. نمیدانیم چه انبوهی از این داستانها در جریان ویرانگریها ناپدید شده و ته آوار یادگار جنگ و کشمکشهای خونین سالهای پسین فرش و فراموش گردیده‌باشند. داستانهای گفتاری باید گردگیری شوند و …

ادامه... »

گوشه ای از دزدی های خاندانی در افغانستان!

سیدرضا محمدی بعد از قضیه و قصۀ دور و دراز کابل بانک که شیرخان فرنود و خلیل فیروزی زندانی شدند، از سهام‌داران و قرض‌داران اصلی کابل بانک، تنها محمود کرزی بود که در سایۀ حمایت برادرش حامد کرزی از زندان گریخت. چه کسی می‌توانست محمود را زندانی کند یا اصلن هیچ کدام از خاندان کرزی را به چشم چپ ببیند؛ خاندانی که همه یک‌باره دیپلمات، سفیر، دلال چوکی و پول و پروژه شدند. از این میان اما محمود حکایتی جداگانه داشت. …

ادامه... »

تاریخنگاری در غبار تاریخ

اگر نگارنده “دوزخیان روی زمین” (فرانتس فانون: ۱۹۲۵–۱۹۶۱) و نویسنده “سراج‌التواریخ” (فیض محمد کاتب: ۱۹۲۹–۱۸۶۲) سالهای زاده شدن و مردن شان را به یکدیگر میدادند و مثلاً فانون، شصت‌وسه سال پیشتر از روزی که به جهان آمده‌بود، زاده میشد؛ شاید پژوهشگری، از سر کنجکاوی هم اگر شده، دستکم یک بار گمان میبرد که فانون بر کاتب سایه افگنده‌است. اینک که تاریخ چنان نکرده، میتوان گفت هر گونه همانندی در سرشت و سرنوشت این دو تن نمیتواند چیزی برتر از تصادف …

ادامه... »

وزیر فرهنگ: وزیری با سیزده سال فرهنگ کُشی لعنتی

رضا محمدی تقریبا ، تمامی اهل فرهنگ درین نکته متفق القولند که وزارت فرهنگ، در طی چهارده سال گذشته، ضعیف ترین، بیکاره ترین و حتی باعث شرم ترین وزارت افغانستان بوده است. وزارت فرهنگ، بخصوص در کشوری که داعیه تاریخ فرهنگی اش گوش فلک را کر می کند، دیگر معلوم است که چقدر مستحق توجه بیش ترست. وقتی ، در اول این چهارده سال، آقای سید مخدوم رهین وزیرشد،من هم از جمله خوش بینانی بودم که فکر می کردم،آدمی که …

ادامه... »

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved