تازه:
شنبه , ۳ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » مسائل بین الملل » مسائل منطقه ای » مرگی که تبدیل به فرصت می شود

مرگی که تبدیل به فرصت می شود

Auto Draft

به نظر می رسد ترورِ جنرال “قاسم سلیمانی” توسط امریکا، یک تحول مهم در منطقه و بخصوص در مناسبات درون حاکمیتی ایران پدید آورده است. این تحول، از یکسو گویا، نگرانی از خطر بروزجنگ را دامن زده است و از سوی دیگر، فرصتی شده برای مانور سیاسی و قدرت نمایی جمهوری اسلامی درمنطقه و مهمتر ازآن، تحت تاثیر قراردادن شکاف ها و همپوشانی مشکلات داخلی این کشور.
۱٫ تا یکماه قبل، جمهوری اسلامی با تظاهرات خیابانی معترضین در شهرهای مختلف مواجه بود که با کشته شدن صدها نفر، شکاف و نارضایتی بخشی از مردم و مخالفان سیاسی را با حاکمیت تشدید نمود و پتانسیل شورش های سیاسی ـ اجتماعی و تضادهارا در مناسبات داخلی ایران برجسته کرد. مرگ سیلمانی و تبارز جایگاه او بعنوان یک قهرمان ملی اما، فرصتی پدید آورد برای انسجام درونی و تقویت مواضع سیاسی قدرت حاکم. تشییع جنازه ی پرشور وممتد سلیمانی درکلان شهرهای ایران که گفته می شود پس از وفات آیت لله خمینی، دومین حادثه ی بزرگ اجتماعی بوده که ملیون ها شهروند ایرانی را درخیابان کشانیده، موجی از احساسات نیرومند ملی، بسیج اجتماعی وهمبستگی داخلی را به نمایش گذاشته است.
۲٫ برخی سخنان تحریک آمیز و جنجالی دونالد ترامپ مبنی برهدف قراردادن منابع و مراکز فرهنگی ایران از یکسو، احساست ملی بسیاری از گروهها و وحتا مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی و ایرانیان سراسر جهان را علیه امریکا تحریک نموده و بصورت محسوسی مواضع آن هارا با نظام جمهوری اسلامی همردیف ساخته است و از سوی دیگر نوعی مظلومیت و حقانیت جمهوری اسلامی را بعنوان کشوری که میراث فرهنگی اش مورد تهدید قرار می گیرد، برجسته نموده وبدین وسیله همراهی صداهایی از طرف سازمان ها و مجامع بین المللی را نسبت به ایران فراهم ساخته است.


۳٫ مقامات ایرانی با ادعای خونخواهی سلیمانی، توانسته اند امریکا وقدرت های غربی را بشدت نگران و کشورهای منطقه را بطور بی سابقه ای مرعوب سازد. این جو رعب و نگرانی منطقه ای و جهانی، باعث گردیده که تمام چشم ها و توجهات به اقدامات تهران معطوف گردد. این موضوع نشان دهنده ی این است که رهبران سیاسی ـ نظامی جمهوری اسلامی درظاهر بشدت خشمگین به نظر می رسند اما درواقع احساس می کنند در جایگاه و موضعی قرار گرفته اند که با طرح انتقامجویی، نگرانی ها و ترس جهانی و منطقه ای ایجاد کرده و بدین وسیله گویا در صدد اثبات این پیام هستند که: تأثیر، نفوذ، قدرت و ظرفیت های سیاسی ـ استراتژیک ایران در مناسبات ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک جهان کنونی، دارد جدی گرفته می شود؛ امری که نظام ایران دهه هاست با ارتقای توان نظامی و توسعه ی نفوذ سیاسی ـ فرهنگی خود بدنبال اثبات و به رسمیت شناخته شدن آن از سوی قدرتهای غربی و کشورهای خاورمیانه بوده است.
۴٫ ترور سلیمانی، از یکسو بهانه ی تضادها و شکاف های سیاسی داخلی آمریکا را شدیدتر ساخته و از جانب دیگر، موجی از نارضایتی ها و مخالفت های پیدا و پنهان جامعه جهانی مانند سازمان ملل و تعدادی از کشورهای جهان را از اقدام امریکا بروز داده است. روسیه، چین و ترکیه ی تحت رهبری اردوغان، از یکه تازی امریکا در خاورمیانه و خلیج فارس نگران هستند ودوست دارند زمینه ای فراهم گردد که حضور واشنگتن در خاورمیانه تضعیف ویا دستکم، بطورجدی به چالش کشیده شود. بیشترِ قدرت های غربی، پس از ظهور ترامپ، دیگر نمی خواهند مانند گذشته، دنباله روِ بی چون وچرای واشنگتن در جنگ های جدیدی باشند که حاصل توییت های گستاخانه واقدامات نابخردانه، نسنجیده، زورگویانه و تحقیرآمیز ترامپ در روابط جهانی و سیاست ها و حرکت های یکجانبه ی ریس جمهور امریکا در مسایلی باشند که دربسا موارد، مغایر قوانین و عرف شناخته ی بین المللی و دپلماتیک و اجماع جهانی می باشد.
تمام این رویکردها و تحولات، باعث گردیده که درپی قتل جنرال سلیمانی و شعله ور شدن تنشها و نگرانی ها، مواضع و موقعیت ایران بعنوان نظام سرسخت و دشمنی انعطاف ناپذیردر مقابل امریکا، درمحراق نگاه و درکانون توجه بین المللی قرارگیرد و بدین ترتیب، میزان و نحوه ی رویاروی انتقامجویانه ی ایرانی ها به مثابه یک آزمون سیاسی، رهنمون مثال عملی و کانون استراتژیک برای سایر کشورها و گروههایی که دشمن امریکا شمرده می شوند، تلقی گردد.
۵٫ رأی پارلمان عراق به اخراج امریکا و کشورهای خارجی از این کشور درصورتی که عملی گردد، بزرگ ترین پیروزی برای ایران خواهد بود. همسایگی عراق با سوریه از یکسو می تواند حوزه ی حضور استراتژیک، قدرتمند و بدون مانع ایران را تا دریای مدیترانه گسترده تر کند و از سوی دیگر، همسایگی عراق باعربستان سعودی و نزدیکی جغرفیایی بغداد به اسراییل، می تواند عمق استراتژیک ایران را گسترش داده و قدرت مانور این کشور را درخلق تهدید بالقوه و بالفعل امنیتی، عملیاتی و استراتژیک در برابر دو رقیب و دشمن سرسخت منطقه ای اش، اسراییل و عربستان، چند برابر نماید.


۶٫ به نظر می رسد پس از کشته شدن سلیمانی، زمان آن رسیده باشد که گروههای شبه نظامی قدرتمندی که سلیمانی از طراحان و ایجادگران اصلی آن ها در طول چند دهه اخیر درلبنان و فلسطین و عراق و سوریه و یمن بود، حالا بعنوان بازوان نیرومند تهران درمناسبات قدرت منطقه، بیشتر ازهر زمانی آماده ی بهروری و استفاده شده اند. این گروهها مانند حزب لله در لبنان، حشد شعبی درعراق، انصارالاسلام در یمن و حماس درغزه، با تثبیت حضور سیاسی خود درعرصه ی حاکمیت ملی و افزایش تجربه و توان نظامی بعنوان ارتش های نیمه رسمی، اکنون قدرتمندتر، منسجم تر و”اتش به اختیار” تر از گذشته در کشورهای خود تثبیت شده اند وعمل می کنند.


حال که تهران پس از ترور سلیمانی، ظاهرا، سخن از انتقام سخت میزند وآماده ی رویارویی بی پروا با واشنگتن می باشد، پتانسیل استخباراتی، قدرت عملیاتی و ظرفیت و برد اجرای تهدید های چریکی این گروهها می تواند بعنوان یک تهدید جدی و آماده به ماشه در مقابل اهداف امریکایی در منطقه وحتا سراسر جهان برای ایران محسوب گردد. بدین رو، اکنون تهران بیش از هر زمانی می تواند با تکیه برقدرت تهدیدگری این نیروها، آشکارا مانور دهد و بی پرواتر از هر وقتی، دنیارا در انتظار و هیجان و نگرانی موعد کشیدن این ماشه، قراردهد.
۷٫ بنابراین و درنهایت، به گمان این قلم، تمام این محاسبات و فرضیات نشان می دهند که ترجمه ی مرگ جنرال سلیمانی در قالب یک حماسه میهنی و تبدیل آن به مثابه یک عزاداری ملی، بیش و پیش از آن که یک ضایعه ی مهم برای نظام ایران بشمار آید، یک فرصت سیاسی برای انسجام داخلی و مانور قدرت منطقه ای برای جمهوری اسلامی، فراهم کرده است. حاکمان جمهوری اسلامی درک عینی و تجربی از پیامدهای جنگ هشتساله با صدام را در کارنامه ی خود دارند. این تجربه، رهبران و نظامیان ایران را بخوبی هوشیار ساخته و می دانند که در یک جنگ مستقیم، کلاسیک و طولانی مدت در خانه خود با امریکا، نه تنها شانسی برای برنده شدن ندارد بلکه زمینه را برای یک فروپاشی و گسست تاریخی برای نظام سیاسی فراهم می کند.
در دهه هفتاد و دراوج گسترش قدرت طالبان، در پی کشته شدن دپلمات های ایرانی توسط طالبان درمزارشریف، سپاه پاسداران با تهدید موشکی و استقرار حدود دوصدهزارنیرو در مرز شرقََی، برای جنگ با طالبان آماده شد و تا آستانه ی جنگ هم پیش رفت اما عقلانیت و دورنگری سیاسی باعث شد که هرگز اقدامی فراتر ازحد تهدید انجام ندهند. حال که ایرانی ها می دانند قدرت امریکا صدملیون بار بیشتر از طالبان است، هرگز به چنین جنگی ورود نخواهند کرد. فعلا اما رجزخوانی و احتمالا اجرای عملیات های ایذایی برای مرعوب ساختن دشمن، خود یک دستاورد استراتژیک درعرصه جنگ سیاسی ـ روانی محسوب می گردد.

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  • 26
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

زورآزمایی بازیگران محذوف

مذاکرات امریکا با طالبان در ابوظبی، دوحه و اسلام‌آباد، پروسۀ صلح افغانستان را با بن‌بست روبرو کرده است. ایالات متحدۀ امریکا در تلاش است که ...

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved