تازه:
یکشنبه , ۴ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » حقوق » مصالحه درون قومی یا بازگشت به آپارتاید سیاسی؟

مصالحه درون قومی یا بازگشت به آپارتاید سیاسی؟

۱- تحولات سیاسی- نظامی دهه ۱۹۸۰ سبب شد که به نحوی در ساختار سنتی قدرت سیاسی تغییراتی به وجود آید. آن وضعیت قدرت سیاسی را از جایگاه ناموس یک قوم بودن تا حدودی به جایگاه سیاسی آن نزدیک ساخت. اما از انجایی که انحصارگرایی مفرط و یا آپارتاید سیاسی در این کشور به حیث یک سنت سیاسی و یک گفتمان مسلط در جامعه تبدیل شده است، آنها و مخصوصا حکومت پس از سقوط رژیم کمونیستی نیز نتوانست از انحصارگرایی سیاسی و از نگاه ناموسی به قدرت سیاسی عبور نماید.
۲- منازعات دهه ۱۹۹۰ بزرگترین سوال تاریخی اما مکتوم را آشکارا مطرح کرد “که چه عواملی سبب منازعات، بحران سیاسی و عقب ماندگی همه جانبه این دولت و ملت شده است؟” در پاسخ به این پرسش در آن برهه با توجه به شواعد عینی همه پذیرفته بودند که انحصارگرایی قومی، سمتی و … باعث بحران و منازعات می باشد. به همین جهت در اعلامیه کشورهای ۲+۶ و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد و مخصوصا قطعنامه ۱۳۷۸ به این حقیقت اعتراف آشکار صورت گرفته و بر مبنای آن نیز صلح سازی پایه گذاری شد.
۳- زمانی که مشکل اساسی و بنیادین به رسمیت شناخته شد، راه حل نیز مشخص شد. لذا در کنفرانس بن بنیادی ترین درمان این درد رفع انحصارگرایی و حضور و مشارکت اقوام در قدرت سیاسی تشخیص و تجویز گردید. هرچند که با توجه به سلطه و انحصار چند قرنه یک قوم، این سلطه در کنفرانس بن نیز خود را به وضوح نشان داد، و بر اساس همین فرض بود که سیرت (فرد منتخب) کنار گذاشته شده و خان قبیله را در غیابش به قدرت می رسانند. اما در عین حال به حداقل های لازم برای مقابله با انحصارگرایی و ناموسی شدن قدرت سیاسی- تحت نظارت جامعه بین المللی و ملل متحد- جهت عبور از بحران تاکید صورت گرفت.
۴- با تشکیل حکومت موقت و سپس انتقالی، سیر نزولی نیز بلافاصله آغاز شد. چون خان قبیله هیچگاه نتوانسته بود ذهنیت و تفکر سلطه طلبی قومی و نگاه ناموسی به قدرت سیاسی را کنار گذاشته و به منطق و بنیاد علاج مشکل سیاسی تجویز شده در بن وفادار بماند. به همین لحاظ بر شرکا و حامیان خارجی خود فشار می آورد که دشمن اصلی “منابع و مراجع قدرت سایر اقوام” است، نه طالبان. طالبانی که قیام مسلحانه انجام داده، رهزنی و غارت و کشتار می کردند برادران صرفا نارضی تلقی شد. این منطق سبب شد که خان قبیله، قاتلین ملت و معارضین مسلح حکومت را برادر، و مراجع و سران اقوام دیگر را اصلی ترین تهدید برای حکومت خود تلقی نماید.
۵- با سرکار آمدن حکومت حاضر، کلا قضیه دگرگون شده و روند انتقال از مشارکت سیاسی با قاعده وسیع و مولتی اتنیک بودن حکومت، به سیستم منحط قبیله سالاری سرعت فزاینده ای گرفت. مخکشیزم به عنوان یک اصل نانوشته در تمامی ارکان قدرت سیاسی در عمل اجرا شد. به خاینین بزرگ بخاطر تعلقش به قبیله جایزه داده شده و خادمین به دلیل نداشتن این تعلق قومی مجازات می گردد. در حال حاضر، برای انحصار کامل قدرت، بازی سیاسی در این کشور به شکلی طراحی شده است که بازیگران در این برهه تاریخی نه مشارکت اقوام دیگر در قدرت، بلکه بازی درون قومی شده و امیتاز دادن و شریک ساختن ها تحت عنوان صلح، صرف میان اشخاص و جریان های یک قوم صورت می گیرد. با این توضیح که ظرفیت ها قبلا با سیاست انحصارگرایی مفرط، برای شرکای درون قومی جدید خالی شده است. در نتیجه این بازی سیاسی برای یک قوم خاص کاملا برد برد است و برای سایرین باخت مطلق. با این رویکرد، مشارکت سیاسی اقوام دیگر در قدرت کمرنگ شده و یا به صفر می رسد، و حضور برخی از چهره های بی صلاحیت و نمادین سایر اقوام صرفا به شکل سمبلیک جهت مشروعیت و اکت دموکراتیک استفاده می شود. در نتیجه کنفرانس بن تشکیل حکومت بر پایه های وسیع قومی و مشارکت آنها در قدرت بود، اما مذاکرات صلح حاضر خلع دیگران از قدرت و “تراضی میان قومی” قبیله حاکم است. در بن توسعه مشارکت اقوام، تمرکز زدایی و رفع انحصار بود اما در مذاکرات حاضر تمرکز قدرت در یک قوم است.
۶- با توجه به مذاکرات صلح ژنو، تلاشهای نمایندگان ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور افغانستان، مذاکرات و توافقنامه بن ۲۰۰۱ و مساعی شخصیت های حقوقی و حقیقی برای استقرار صلح در این کشور و ناکامی های موجود، و با در نظرداشت انحصارگرایی مفرط سیاسی و رویکرد قومی که در روند صلح وجود دارد و مخصوصا نتایج قومی حاصل از مذاکرات صلح، به نظر می رسد که این صلح نیز حقیقتا صلح را به ارمغان نخواهد آورد، و منازعات به شکل دیگر رقم خواهد خورد. با فرض یکجا شدن طالبان با حکومت موجود و بریدن آنها از اربابان پاکستانی، عربی و غربی خود، انحصار مطلق قومی تکمیل گردیده، محروم سازی، به حاشیه رانی، زورگویی و فشار بر سایر اقوام مضاعف خواهد شد. یقینا در چنین وضعیتی جبهه بندی ها صورت و شکل جدیدی بخود خواهد گرفت. و چه بسا این بار مسآله حق تعیین سرنوشت و جدایی طلبی سیاسی نیز بر مطالبات افزوده خواهد شد. انگاه مجددا لازم خواهد شد که مذاکرات صلح در ژنو و یا جایی دیگر بر پایه مشارکت اقوام و یا حتی تغییرات اساسی بر مبنای مطالبات جدید شکل گرفته و گفتگوهای دشوار و شاید هم بی نتیجه ای دیگر در راه باشد.

 

عبدالعزیز دانش

About عبدالعزیز دانش

دکتر عبدالعزیز دانش، دکترای حقوق بین الملل، پژوهشگر و استاد دانشگاه
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  • 60
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

زورآزمایی بازیگران محذوف

مذاکرات امریکا با طالبان در ابوظبی، دوحه و اسلام‌آباد، پروسۀ صلح افغانستان را با بن‌بست روبرو کرده است. ایالات متحدۀ امریکا در تلاش است که ...

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved