تازه:
جمعه , ۹ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » اندیشه » کارکرد استراتیژی «اعتدال» در مدیریت قدرت

کارکرد استراتیژی «اعتدال» در مدیریت قدرت

 

ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود     ره رو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

افغانستان کشور افراط و تفریط ها است. براساس اصل نیوتن:«هرعملی، عکس العملی را در پی دارد». بنا براین یک عمل افراطی، منجر به یک عمل افراطی تر دیگر خواهد شد. گذشته، چراغ راه آینده است. اگر ما حافظه تاریخی خویش را خوب به کار گیریم به مطالب یاد شده پی خواهیم برد. با توجه به موضوع فوق(کار کرد استراتیژی اعتدال در مدیریت قدرت)، این نوشتار در صدد است توجه خوانندگان را به مطالب زیر جلب نماید:

  1. منظور ما از «استراتیژی اعتدال»، استراتیژی میانه روی و نفی افراط و تفریط ها است: راهی را که کشور های توسعه یافته و دموکراتیک پیموده اند، تجربه خوبی است برای ما؛ در کشورهای یاد شده دهها سال است که از انقلاب های خشونت بار، کودتاها و جنگ های مسلحانه خبری نیست. جنگ های مسلحانه و انقلاب های خونین، هزینه های زیادی را به همراه دارند که سال های طولانی را در بر می گیرند تا کشور به وضعیت عادی برگردد. بدبخت، جامعه ی است که انقلاب می کند و خوشبخت، جامعه ی است که به جای انقلاب، استراتیژی اعتدال را در پیش می گیرد و از طریق اصلاحات گام به گام و تدریجی، راه دشوار توسعه و پیشرفت را دنبال می کند چیزی که در بسیاری از کشور های غربی از گذشته های دور تا به امروز جریان دارد.
  2. به لحاظ منطق سیاست و قدرت، انقلاب ها عمدتا به دموکراسی ختم نمی شوند بلکه استبداد را به شکل دیگری صرفا باز تولید می کنند و دسته ی از نخبگان، جای خویش را به دسته ی دیگر می دهند، مانند انقلاب های: اکتبر روسیه به رهبری لنین(در سال ۱۹۱۷)،چین به رهبری مائو(در سال ۱۹۴۹)،کوبا به رهبری کاسترو و…. انقلاب های دموکراتیک یک استثنا محسوب می شوند، آن هم در صورتی به وقوع می پیوندند که کار گزاران چنین انقلاب هایی، از فرهنگ و اید ئولوژی دموکراتیک بر خوردار باشند مانند انقلاب های: شکوهمند انگلستان(در سال ۱۶۸۸)، امریکا(در سال های ۱۷۸۲-۱۷۷۶) و فرانسه( در سال۱۷۸۹).
  3. «استراتیژی اعتدال برای مدیریت قدرت»، استراتیژی نخبگان شایسته سالار و واقع بین است چون استراتیژی یادشده، برای رسیدن به توسعه و مدیریت بهتر قدرت، از امتیازات بیشتر و هزینه های کمتری برخوردار است.
  4. افغانستان علیرغم دستاورد های چشمگیری که دریک دهه اخیر در عرصه های آموزش، ارتباطات، آزادی بیان و… داشته است، هنوز از چالش های زیادی رنج می برد که ریشه در حرکتهای افراطی و تفریطی چهاردهه قبل دارند.
  5. نقطه عزیمت چپ افراطی(احزاب خلق، پرچم، شعله جاوید، ستم ملی و…) و راست افراطی تحت تأثیر فضای جنگ سرد، در دوره ده ساله آخر حکومت ظاهر شاه، موسوم به دهه دموکراسی(۱۹۷۳-۱۹۶۳) بود.
  6. جریان های روشنفکری در افغانستان از اول بیمار متولد شده اند که اشتباهات آن ها در عرصه سیاست و قدرت و…، هزینه های زیادی را هم برای خود آن ها و هم برای جامعه تحمیل کرده اند: ما سه دسته روشنفکر داریم

یکم: روشنفکران مولّد: روشنفکرانی که در تولید نظریه های علمی و فکری نقش کلیدی دارند، با توجه به چنین ویژگی، آن ها قادر به درک عمیق مسایل بومی و جهانی هستند و می توانند راهکار های علمی برای مدیرت بهتر جوامع خویش ارائه کنند(مانند روشنفکران و متفکران غربی).

دوم: روشنفکرانی توزیعی: روشنفکرانی که صرفاً اندیشه و نظریه های علمی را از روشنفکران دسته اول می گیرند و به دیگران توزیع می کنند و خود، در تولید آن ها نقشی ندارند مانند اکثر روشنفکران جهان سومی یا کشور های جنوب که از مراکز علمی غرب فارغ شده اند.

سوم: روشنفکران مصرفی: روشنگرانی که در بدو ورود به دنیای علم و اندیشه قرار دارند مانند دانشجویان و….

  1. درکشور ما از روشنفکران دسته اول خبری نیست و روشنفکران دسته دوم بسیار کم است اما اگرحرفی از پدیده و جریان روشنفکری هست مربوط به دسته سوم می شود. به همین خاطر  قریب به اتفاق روشنفکران افغانی همچنانکه درک عمیق و علمی از بسترها و نظام دانایی و معرفتی غرب و مدرنیته نداشته و ندارند، ازسنت ها، چالش ها و بحران های محیطی و اجتماعی خویش نیز نداشته و ندارند.
  2. تولد جریان چپ افراطی(احزاب مارکسیستی لینیسم- مائوئیسم) در افغانستان موجب ظهور جریان راست افراطی در قالب گفتمان های بیناد گرایی و نوبیناد گرایی گردید که این امر خود، دخالت های قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را در کشور، در پی داشت و افغانستان را در چالش های سیاسی- اجتماعی و بحران های عمیق و پیچیده فرو برد. بدون تردید دیدگاه و حرکت های افرطی و تفریطی جریان های سیاسی- اجتماعی و نخبگان مستبد، تشنه قدرت و غیرواقع بین، در کنارسنتی بودن و توسعه نیافتگی جامعه افغانستان، نقش برجسته ای در معضلات فوق داشته اند. جریان چپ در افغانستان عمدتا یک جریان دلسوز بود و دغدغه توسعه و پیشرفت داشت اما در انتخاب استراتیژی ها و تاکتیک ها، دچار اشتباهات فاحشی گردید؛ چون جریان یاد شده با نگاه ایدئولوژیک، چماقی(عمودی) و غیر علمی، بر این باور بودند که یک جامعه تا زمانیکه مذهبی و دینی بیاندیشد و نگاه الحادی و ماتریالیستی نسبت به پدیده ها،  نداشته باشد نمی تواند به توسعه و پیشرفت دست یابد. چنین نگاهی، جامعه ی به شدت سنتی افغانستان را( که پیرو یک دین سنتی و معتدل بود) به شدت وادار به واکنش ساخت و از همین تاریخ ببعد است که اسلام سیاسی متولد می شود و روز به روز فعالیت آن علیه جریان چپ افراطی گسترش پیدا می کند و سرانجام، در قالب گفتمان های بنیادگرایی و نوبنیاد گرایی، نه تنها افغانستان که کل منطقه و جهان را دچار مشکلات و چالش های جدی می کند. امروزه می بایستی پدیده ی طالبان، القاعده و سایر جریان های اسلام سیاسی(که قرائت خاص و افراطی از دین دارند) را از این زاویه باید به تحلیل گرفت. اسلام گرایان افراطی با قرائت خاصی که از دین داشتند درجریان جهاد علیه مارکسیسم در افغانستان، از سراسر جهان اسلام گرد هم آمدند و یک جبهه متحد اسلامی علیه مارکسیسم را تشکیل دادند و بعد از شکست شوروی و خروج آن از افغانستان، اعتماد به نفس آن ها بسیار افزایش یافت و امروزه با همین اعتماد به نفس است که باکل دنیای مدرن و غرب می جنگند(گرچند که در دوران جنگ سرد و جهاد افغانستان، هم اسلام گرایان و هم غرب، با نگاه ابزاری متقابل، باهمدیگر همکاری داشتند، اما امروزه دوران تسویه حساب ها فرا رسیده اند).
  3. با توجه به وقایع تلخ گذشته، اگر اندکی از خرد سیاسی برخوردار باشیم، پی خواهیم برد که ریشه های چالش ها و بحران های پیچیده و عمیق امروز افغانستان، بر می گردد به استراتیژی های فراطی و تفریطی جریان های ایدئولوژیک که از چهار دهه قبل دامنگیر جامعه افغانستان گردید و تا هنوز که هنوز است سایه آن برجامعه سنگینی می کند و این کشور را از توسعه باز داشته است.
  • خرد جمعی و تجارب بشری نشان داده اند که « اعتدال و میانه روی»، استراتیژی است که به دموکراسی، حقوق بشر، برابری ، حقوق شهروندی، شایسته سالاری، توسعه و آبادانی، جامه عمل می پوشاند و کارکرد مثبت آن در مدیریت بهتر «قدرت» به اثبات رسیده است.

 

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

قتل عامی آرزو دارم هلاکوخان کجاست؟

رضا محمدی پادشاه لنگه دنیا ، که وزیرش برای ما شاه تعیین می کند، با تحقیر سخن از قتل عام میلیونی همه جنوب افغانستان و چه بسا همه مملکت زده،  بی این فکر ، که بعد قتل عام چه کسی کارخانه های هرویین سازی امریکا را بگرداند؟ چه کسی در مرز آسیای میانه و چین خودش را بترقاند؟ نه آقای ترامپ، ما از مرگ نمی هراسیم چرا که مدت هاست در میدان مین دست ساخت شما زندگی می کنیم.

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved