تازه:
جمعه , ۹ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » سیاست » هزاره ها؛ چالش ها و فرصت ها

هزاره ها؛ چالش ها و فرصت ها

هزاره ها؛ چالش ها و فرصت ها

 

نویسندگان:  داکتر حسن عبدالهی (وزیر سابق شهرسازی)، جعفر رسولی (استاد دانشگاه)، عیسی نوری (استاد دانشگاه)، نسیم انصاری (استاد دانشگاه)، صابر جعفری (پژوهشگر علوم اجتماعی)، حسین اعتمادی (پژوهشگر توسعه و محیط زیست)

 

 

 

قسمت اول:

مقدمه:

جامعه هزاره با مشکلات زیادی دست به گریبان است. یاس و سرخوردگی ما را رها نمی کند. انتقاد از وضع موجود و ابراز شکایت و نارضایتی زیاد است. همه در حال انتقاد از دولت، از اپوزیسیون، و حتی از خود هستند. ولی هیچ کس راه حلی نشان نمیدهد.  این نوشته سعی نموده تا به جای انتقاد راهکارهایی برای برون رفت از وضع موجود نشان دهد: نخست باید گفت که کدام کلید یا راه حل طلایی که مشکلات را به شکل جادویی و در طی یک شب حل کند وجود ندارد. ولی خبر خوش این است که اگر منظم و پیوسته حرکت کنیم راه حلی میان مدت وجود دارد. با در نظرداشت این موضوع، این نوشته سعی دارد تا تنها شروعی بر جریان و یا گفتمانی علم-محور درباره راه های توسعه جامعه هزاره باشد. و امیدوار است که بحث هایی از این دست هرچه بیشتر در تمام افغانستان رواج پیدا کند.

دوستی پیامی برای من گذاشته بود: “بامیان با توجه به مشخصات جغرافیایی اش میتواند بهترین جا برای ساخت یک میدان هوایی بین المللی باشد و تمام کشورهای منطقه را پوشش دهد.” او حق به جانب بود. یک فرودگاه معیاری در بامیان می توانست تمام شرق، جنوب، شمال و غرب آسیا را به هم وصل کند. برعلاوه از لحاظ اقتصادی نیز بسیار به مقرون به صرفه بود. ولی برای ساخت چنین میدان هوایی ای در بامیان که دست کم بتواند در میان کشورهای همسایه رقابت کند، یک عزم نه حتی ملی بلکه بین المللی لازم است. حال آنکه حتی در سطح ملی هم چنین عزمی نه تنها وجود نداشت بلکه متاسفانه اولویت دست چندم هم نبوده و نیست. برعلاوه ساختن یک میدان هوایی در کلاس جهانی برای بامیان نیازمند زیرساخت های قبلی است. باید قبل از میدان هوایی شبکه برق قوی و مطمئن به بامیان آورده شود. جاده های امن و ستندرد از بامیان به ولایت های مختلف کشیده شود. زیرساخت های لازم مانند هتل ها، راه ها، سیستم اداری و  غیره برای توسعه توریسم فراهم شود. ولی برای این زیرساخت های پیش شرط نه طرحی وجود دارد، نه پولی وجود دارد، نه اراده ای است، و نه اولویت و اهمیتی به آن داده میشود. در یک کلام میشود گفت حتی اگر هم افغانستان در شرایط صلح و پیشرفت می بود، چنین پلان هایی بیشتر به خواب و رویا شبیه بود.

موضوع دیگر اینکه  متاسفانه دولت افغانستان با مشکل گسترش افراطی گری و بد امنی در دیگر نقاط کشور روبروست. هرچند خوشبختانه جامعه هزاره تا حد زیادی از خطر افراط گرایی به دور است، ولی گرایش به طالبان، القاعده، داعش و تفکر طالبانیزم … در میان مردمان دیگر بالاست. ولی ما نمی توانیم مدتی طولانی صبر کنیم تا دیگران هم دست از افراطی گری بردارند. ما باید که راه و طرحی به سوی توسعه برای خود نیز داشته باشیم.

بنابراین سوال اینجاست که چه می توان کرد؟ در شرایط دشوار مناطق مرکزی، تبعیض سیستماتیک علیه اقلیت ها، زندان طبیعی مناطق مرکزی و فقر دوامدار  در این نواحی آیا راهی برای خروج از این سیکل نکبت و بدبختی وجود دارد؟

در این نوشتار سعی شده است که این مسایل بررسی شود. تجربیات مناطق و کشورهای با شرایط مشابه تشریح شود و دلایل موفقیت آنها توضیح داده شود. بنابراین راهکارهایی که در این نوشته پیشنهاد میشود نه براساس تئوری صرف بلکه مبتنی بر شواهد، آمار و داده های واقعی ست. ولی از سویی برای خوانده شدن این متن، سعی بر آن بوده است که نوشته ساده و روان باشد. چرا که قبل از هرچیزی این نوشته برای خوانده شدن توسط همه است و نه یک متن آکادمیک که برای چاپ در ژورنال های معتبر علمی تهیه شده باشد.

 

  • تخصص گرایی

مردم مناطق مرکزی افغانستان که بیشتر ساکنین آن را هزاره ها تشکیل میدهند، برای توسعه باید متکی به نیروی انسانی خود باشند: نه معادنی مانند آهن و ذغال سنگ می تواند به فریاد آنها برسد. نه جاذبه های توریستی مناطق مرکزی قادر است که برای مردم آن زندگی راحتی را فراهم آورد و نه سرچشمه های رودهای خروشان این ناحیه فریادرس آنهاست. بهره برداری از این ثروت های طبیعی نیازمند زیرساخت های فراوان و گران قیمت است. دولت افغانستان نه پول ساخت چنین زیرساخت هایی را دارد، نه علاقه ای به ساخت آنها دارد و نه اولویتی حتی در چندین دهه بعد برای انجام این کارها دارد. از تمام این موانع که بگذاریم، حتی اگر دولت به فکر بهره برداری از امکانات مناطق مرکزی بیفتد، فایده استخراج معادن، توسعه توریزم و ساختن بندهای آب به جیب باشنده گان این مناطق نمی رود. سرمایه دارانی از سایر مناطق کشور و حتی از خارج از کشور خواهند آمد، پروژه ها را افتتاح خواهند کرد و سود آن را نیز به  جیب های خود سرازیر خواهند کرد. آنچه برای مردم غریب ساکن مناطق مرکزی باقی خواهد ماند آلودگی محیط زیست، بیماری، شکاف میان فقیر و ثروتمند و در نهایت سرخورده گی و آسیب های اجتماعی ست.

هزاره ها سال ها تحت ظلم و تبعیض بوده اند. آنها نه مزارع وسیع تریاک دارند. نه به معادن لاجورد دسترسی داشته اند و نه گمرگ  تورخم، حیرتان یا هرات در دسترس شان بوده است و نه کدام حامی قوی خارجی داشته اند. تنها وسیله ای که مردم مناطق مرکزی برای تغییر طبقه اجتماعی خود از فقیر به طبقه متوسط در اختیار دارند، تحصیلات و تقویت دانش بشری است. هر خانواده باید کوشش کند که تا حد ممکن فارغ التحصیل دانشگاهی داشته باشد. ولی این تحصیلات دانشگاهی نباید که در هر رشته ای باشد. مردم ما وقت و پول خواندن رشته های لوکس و کم کاربرد که بیشتر به درد محافل بزم و شب نشینی میخورد را ندارند. با توجه به اینکه سرمایه، امکانات و زمان اندک است باید اکثریت محصلین کاربردی ترین و آینده دار ترین رشته های دانشگاهی را انتخاب کنند. شخصا رشته های کاربردی از قبیل بزنس، مالی، طب و برخی رشته های کاربردی تر انجینری بخصوص رشته های مرتبط با کامپیوتر و خصوصا نرم افزار (Software) و برنامه نویسی (Programming) را پیشنهاد میکنم.

تاکید بر رشته های کاربردی به این معنی نیست که سایر رشته های غیر کاربردی کلا فراموش شود، ولی باید دقت کرد که در کوتاه مدت و در طی دو سه نسل آینده ما توانایی، وقت، امکانات و ثروت پرداختن به رشته های غیرکاربردی را نداریم. البته زبان انگلیسی ( و سایر زبانهای بین المللی مانند چینی، آلمانی ….) هم باید در کنار این رشته های کاربردی و از همان دوران مکتب به صورت گسترده آموزش داده شود، وگرنه ما همان مستری بدون وسایل ترمیم موتر می شویم: کار ترمیم را می فهمیم ولی وسایل لازم برای ترمیم موتر را نداریم.

پیشنهاد میشود که ثروتمندان و یا تمام مردم مناطق مرکزی در هر کجای جهان و در حد توان خویش صندوقی را برای کمک به آموزش زبان انگلیسی در دوران مکتب، و همینطور کمک به ترویج رشته های کاربردی (انجینری کامپیوتر، سیول، برق، مخابرات، طب ….) روی دست بگیرند. پول این صندوق باید صرف آموزش زبان انگلیسی قبل از ورود به دانشگاه و همینطور کمک هزینه تحصیلی به  دانشجویان رشته های کاربردی در دانشگاه ها شود. این بورسیه ها باید به دانشجویان لایق در رشته های کاربردی تعلق بگیرد: زمان تولید فارغ التحصیلان دارای مدرک کم کاربرد، بیسواد و یا کم توان به سرآمده است.

ولایت های مرکزی و غرب کابل باید که قطب کامپیوتر افغانستان شوند. شاید آخرین مدل کمپیوتر یا شیک ترین پاساژهای فروش کامپیوتر در کوتاه مدت در ساحه آنها نباشد، ولی باید بهترین برنامه نویس ها، بهترین دیزاینرها و بهترین متخصصین علوم و انجینری کامپیوتر از این مردم باشد. در قهوه خانه ها و کافی شاپ های غرب کابل باید هکرها برای یکدیگر بلوف بزنند. برنامه نویسان کامپیوتری لاف بزنند و توسعه دهندگان اپلیکیشن ها توانایی های خود را به رخ یکدیگر بکشند. دانشگاه بامیان باید به مرکز علوم کامیپوتر در کشور تبدیل شود و آرزوی هر دانشجوی علوم و انجینری کامپیوتر تحصیل در چنین محیطی باشد. موسسات تحصیلی ای مانند ابن سینا، کاتب، غرجستان….. نیز باید تمرکز ویژه ای روی رشته های کاربردی علوم کامپیوتر داشته، دوره های کوتاه مدت کابردی برگزار نمایند. و از  طرفی تدریس تمام رشته ها به زبان انگلیسی را هرچه زودتر شروع نمایند. موسسات اموزش نرم افزار  (software) و برنامه نویسی (Programming) به صورت خصوصی و دولتی باید که در تمام مناطق مخصوصا بامیان و دایکندی در دسترس باشد. حتی کسانی که در تخصص ها و رشته های دیگر مشغول به تحصیل و یا کار هستند باید سعی کنند که به سراغ بخش های کاربردی رشته های خود رفته و استفاده از آمار، کامپیوتر و ریاضیات را در رشته های خود مورد توجه قرار بدهند. کسانی که اولین بار تکنولوژی روز (علوم کامپیوتر) را در رشته خود وارد کنند، جزو موفق ترین و ثروتمندترین ها خواهند شد. پروژه ها و مونوگراف های تمام رشته ها باید به این سمت استفاده از کامپیوتر، ریاضیات و خلاقیت فردی پیش برود.

چرا سرمایه گذاری بالای علوم کامپیوتر؟

چون تخصص در علوم کامپیوتر با سرمایه اندک، زمان کمتر، تلاش شخصی و تا حد بسیار زیادی بدون تکیه بر دولت و سایر منابع خارجی قابل امکانپذیر است: افغانستان بخاطر محصور به خشکی بودن خود یک زندان است، و مناطق مرکزی بخاطر کوههای سربه فلک کشیده و خصوصیات جغرافیایی اش یک زندان در داخل زندان دیگری ست. ولی با تسلط به کامپیوتر و اینترنت جوانان متخصص مناطق مرکزی نه محتاج تورخم و کراچی خواهند بود، نه دست به دامان هرات و بندرچابهار خواهند شد و نه در راه زابل و بامیان طعمه طالب و داعش خواهند شد. آنها میتوانند از طریق اینترنت از تمام دنیا سفارش کار بگیرند، محصولات تولیدی شان را توسط اینترنت به تمام دنیا بفروشند و پول آن را از طریق سیستم بانکی در  هرکجای جهان که خواستند دریافت کنند. و بدین ترتیب زندان جغرافیایی را به دست خود بشکناند.

یک انجینر معدن برای  اینکه بتواند در معدن ذغال سنگ بامیان یا معدن آهن آن مشغول به کار شود، نیاز به سرمایه گذاری میلیارد دالری شرکت های خارجی، نیاز به هماهنگی حکومت مرکزی، نیاز به وجود واسطه و همچنان پرداخت رشوه در حکومت محلی است. در آخر کار هم مشخص نیست که آیا می تواند یک شغل با معاش ماهیانه چند هزار افغانی داشته باشد یا خیر. یک انجینر متالورژی برای کار نیازمند وجود فابریکه های چند میلیارد دالری ذوب آهن است. یک انجینر میخانیک برای کار نیازمند شرکت های کلان موتر سازی مانند بنز و فولکس واگن است که به یک قرن هم شاید به افغانستان ایجاد نشود. تا صدها سال دولت افغانستان و جامعه بین المللی زیرساخت های لازم برای چنین صنایعی را در افغانستان و خصوصا مناطق مرکزی ایجاد نخواهند کرد: نه پول آن وجود دارد و نه اراده اش. یک فارغ ا لتحصیل علوم سیاسی یا فلسفه…. شانس کار پیدا کردن اش بسیار کم است. ولی یک اینجینر کامپیوتر میتواند با اینترنت سه هزار افغانیگی اتصالات، برق آفتابی  و یک کامپیوتر  چندصد دالری کار خود را شروع کند. با تمام شرکت های داخلی و همینطور شرکت های بزرگ دنیا در تماس باشد. و اگر زبان انگلیسی بفهمد و لایق باشد، از آنها سفارش کار گرفته و در خانه اش در ولسوالی سنگ تخت دایکندی کار را انجام داده و به شرکتی در کابل، امریکا یا اروپا روان کند. و معاش خود را نیز توسط اینترنت دریافت نماید.

امروز بزرگترین و معتبرترین دانشگاه های جهان دوره کوتاه و حتی دوره لیسانس تمامی رشته های خود را به صورت آنلاین و به زبان انگلیسی برگزار میکنند. یعنی یک جوان مناطق مرکزی در صورتی که زبان انگلیسی را بفهمد میتواند با یک کمپیوتر چند صد دالری و اینترنت ماهوار چند هزار افغانیگی در بهترین دانشگاه های جهان مشغول به تحصیل شده و مدرک بگیرد. و یا اینکه صرف در دوره های کوتاه مدت این دوره ها اشتراک کرده و وارد بازار کار شود. جالب تر اینکه بسیاری از این کورسها برای محصلین کشورهایی مانند افغانستان بدون فیس می باشد. حتی طرح هایی روی دست است تا اینترنت رایگان و پرسرعت برای کشورهایی مثل افغانستان فراهم شود. بنابراین با یک برنامه ریزی منظم و یادگرفتن زبان انگلیسی حتی مشکل دانشگاه معتبر، مواد درسی خوب و اساتید نامدار جهانی نیز حل شدنی است. یک جوان ورسی یا یک جوان ساکن غرب کابل میتواند از دریچه کامیپیوتر چند صد دالری خود به معتبرترین دانشگاه های جهان برود. از همان پنجره کار کردن را بیاموزد. از همان پنجره سفارش کار بگیرد و از همان پنجره معاش خود را دریافت کند. هیچ مرز، هیچ ویزا، هیچ مقام فاسد دولتی و هیچ مانعی برای دسترسی به رویاهایش وجود نخواهد داشت.

تاکید بر قطب کامپیوتر شدن مناطق مرکزی افغانستان به این خاطر است که تخصص کامپیوتر خصوصا در بخش نرم افزار (Software) و برنامه نویسی (Programming) تخصص فقراست. هند که امروز جزو بزرگترین اقتصادهای دنیاست، با خاک برابر بود. دهها میلیون هندی در گوشه سرک متولد میشدند و در همانجا از دنیا میرفتند. ولی درآمد سال گذشته کشور هند فقط از بخش نرم افزار و برنامه نویسی کامپیوتر صد برابر کل بودجه سال گذشته دولت افغانستان بود. هندی ها حدود بیست تا سی سال پیش پلانگذاری و سرمایه گذاری در بخش کامپیوتر و خصوصا برنامه نویسی و نرم افزار را به صورت جدی شروع کردند. امروزه پیشرفت صنعت کامپیوتر در هند باعث گسترش و پیشرفت سایر عرصه ها نیز شده است. بسیاری از انجینران کامپیوتر هندی هنوز هم از کوچه های بی نقشه کهنه شهرهای هندی برای بهترین شرکت های دنیا کار میکنند و هر روز وضع اقتصادی شان را بهتر می سازند. بزرگترین و ثروتمندترین شرکت های کامپیوتر دنیا توسط دانشجویانی مانند بیل گیتس، زاکربرگ …. با سرمایه ای بسیار اندک و در پارکینگ های خانه هایشان شروع شد. شاید اگر مناطق مرکزی نیز این پلان را در پانزده سال پیش شروع کرده بودند، ما نیز اکنون قسمت زیادی از راه را رفته بودیم.

البته تاکید بالا بر علوم  کامپیوتر به معنی بی اهمیت بودن سایر تخصص ها نیست. بلکه برای مردم ما علوم کامپیوترکوتاه ترین، موثرترین و ارزانترین راه برای انتقال خود و فامیل خود از طبقه فقیر به طبقه متوسط است. برای مردم ما که سرمایه ای اندک دارند، دسترسی شان به منابع ثروت و قدرت محدود است و در زندان های جغرافیایی محصور هستند، دریچه اینترنت راه شان را به تمام جهان برای آموزش، کار، معرفت و ثروت اندوزی باز خواهد کرد. بدیهی است که با سرمایه گذاری به مراتب کمتر در زمینه علوم کامپیوتر و بهتر شدن شرایط در میان مدت سایر تخصص ها و رشته ها نیز خودبخود فراگیر تر خواهد شد. ولی بنای توسعه مناطق مرکزی ناچار است که بر روی توسعه علوم و تخصص کامپیوتر و تقویت زبان انگلیسی گذاشته شود. برعلاوه امروز در هر زمینه ای که فعالیت داشته باشید از طب و انجینری تا علوم انسانی و هنر، اگر خواهان رونق در کسب و کار خود هستید بناچار باید از تکنولوژی خصوصا علوم کامپیوتر استفاده کنید.

در پایان یادآور میشوم که تاکید بر علوم کامپیوتر و رشته های کاربردی به معنای تک قطبی شدن جامعه هزاره نیست. چرا که این طرح ها یک برنامه ملی نیست. دولت افغانستان و کشورهای دیگر همچنان روی تمام تخصص ها تاکید دارند و تعدادی زیادی از جوانان ما میتوانند از آن فرصت ها  استفاده کنند. ولی با توجه به اندک بودن سرمایه شخصی جامعه هزاره، این سرمایه محدود می تواند بالای علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی به عنوان تکمیل کننده طرح های ملی و بین المللی متمرکز شود.

برعلاوه اکثر رشته های دیگر به جز رشته های کاربردی تا حد زیادی اشباع شده اند، و هم اکنون تعداد زیادی محصل یا فارغ التحصیل را جذب کرده اند. بنابراین تاکید بالای رشته های کاربردی تا حدی این عدم توازن را نیز جبران می کند.

—————————–

 

 

 

 

قسمت دوم:

  • زراعت / شغل های خدماتی / بزنس های خرد و متوسط

اگر بر اساس معیاری های واقعی شهری برآورد شود، حدود هفتاد درصد مردم افغانستان هنوز هم در روستاها زندگی میکنند. یعنی که بیشتر آنها کشاورز هستند. آیا این بدین معنی است که زراعت نقطه قوت ماست؟ جواب متاسفانه خیر است. هفتاد در صد روستایی یعنی که افغانستان در زراعت ضعیف است. در کشورهای پیشرفته ده درصد مردم کشاورز هستند و این ده درصد مواد غذایی مورد نیاز خود و نود درصدی را که غیرکشاورز هستند، تامین می کنند. و برعلاوه مقداری هم برای صادارات به کشورهای دیگر برجای میماند که منبع درآمدی برای کشور است. ولی در افغانستان با اینکه از هر صد نفر حدود هفتاد نفر در روستاها زندگی میکنند و اکثرشان کشاورز هستند، باز هم ما مجبور به تهیه گندم از پاکستان، هند و سایر کشورها میشویم. موضوع دیگر این است که تنها حدود ۱۵ درصد افغانستان زمین های قابل کشت است ولی با وجود کم بودن زمین قابل کشت باز هم اکثریت مردم کشاورز هستند. این نشان میدهد که این هفتاد درصد کشاورزان خرده پایی هستند که تکه های زمین های بسیار کوچکی دارند و با زحمت تمام تقریبا همان قدر کشت میکنند که نیازمندی های خودشان به زحمت برآورده شود. تاکید بر کشاورزی به روش سنتی و به صورت دهقانان خرده پا با قطعه زمین های کوچک متعلق به چند صد سال قبل و دوران پیش از انقلاب صنعتی در اروپاست. ادامه این روش نه کمکی به کشور میکند و نه به دهقانان فقیر ساکن روستاها.

بنابراین راه حل چیست؟

کشاورزی در مناطق مرکزی باید که  تا حد امکان مکانیزه شود. یعنی استفاده از تکنولوژی و وسایل جای استفاده از افراد را بگیرد. با روش هایی مانند کشت گلخانه ای، تولید محصولات زراعتی در خانه، انتخاب کشت های بدیل و سایر روش هایی که متخصصان پیشنهاد میکنند باید که هم بازدهی زراعت را بالا برد و هم تعداد افراد مورد نیاز در زمین کشاورزی را کاهش داد. یعنی که نباید برای تهیه نان ۵ نفر، لازم باشد که هر ۵ نفرشان  در زمین کشاورزی کار کنند. یک یا دو نفر  بایدکار کرده و باید بتوانند که مایحتاج یک  خانواده شش یا هفت نفره را تامین کنند. تا دیگران بتوانند مشغول حرفه های دیگر شده و یک یا دو نفر از فامیل بتوانند تا سطح دانشگاه درس بخوانند. متوسط خانواده ها در افغانستان معمولا هفت نفر در نظر گرفته میشود. بنابراین با یک برنامه ریزی دقیق و حمایت مالی ثروتمندان هزاره امکان اینکه حداقل دو نفر از یک فامیل بتوانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند، غیرممکن نیست. برعلاوه چون کشاورزی با توجه به کمبود زمین، آب و هوای سرد و کمبود امکانات مکانیزه در مناطق مرکزی تا حد زیادی مقرون به صرفه نیست، باید که سایر مشاغل خرد و متوسط نیز گسترش پیدا کند. این حرفه ها میتواند با تاکید بر عدم نیاز به زیرساخت های اساسی و نوآوری شامل صنایع دستی، صنایع تزیینی مانند برش و دیزاین سنگ های قیمتی تا حرفه های رایج تر مانند کارگاه های نجاری، آهنگری، ترمیم موبایل، کامپیوتر و … باشد. هدف اصلی این است که در مناطق مرکزی بخشی از هزاره ها بخاطر نداشتن زمین، سرمایه و امکانات زیربنایی شهری باید به سمت بزنس های خرد و متوسط و همچنان شغل های خدماتی روی بیاورند.

  • دیاسپورای جامعه هزاره (خارج نشینان هزاره)

یهودی ها، ترک ها و هندی ها از موفق ترین مردم در حفظ ارتباط میان خارج نشین ها و مردمان ساکن سرزمین اصلی خود هستند. و هر سه گروه از این کار سود زیادی بردند و اکنون نیز جزو موفق ترین اقتصادهای دنیا هستند. اسرائیل کشوری کم جمعیت و کوچک در قلب سرزمین های اعراب است. ولی امروزه حدود سی کشور عربی با جمعیتی حدود صد برابر نمی توانند اسرائیل را شکست دهند. ثروت و قدرت اسرائیل کوچک از تمام اعراب بیشتر است. یهودی ها یکی از ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا را دارند. یکی از دلایل اصلی این شکست ناپذیری، مهاجرین یهود در سراسر دنیا و بخصوص کشورهای غربی است. بزرگترین صنایع و دانشگاه های امریکا و اروپا در اختیار مهاجرین یهودی دلتنگ وطن است. این مهاجرین ارتباط محکمی با یهودیان ساکن اسرائیل دارند. در اسرائیل سرمایه گذاری میکنند. دانش و تکنولوژی روز را به آنجا منتقل میکنند. در کشورهای دیگر بخصوص در غرب به نفع سیاست های اسرائیل لابی میکنند و سیاستمداران مطرح کشورهای دیگر را به روش های مختلف در اختیار میگیرند. در واقع قدرت اسرائیل نه در داخل آن کشور بلکه در مهاجرینی است که وطن خود را فراموش نکرده اند و با آن ارتباط دارند.

ترکیه جزو قدرتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیاست. و در میان کشورهای اسلامی پیشرفته ترین کشور حساب میشود. یکی از دلایل پیشرفت و ثروت ترکیه مهاجرین این کشور در اروپا و خصوصا در آلمان است. ترک های ساکن آلمان بعد از شصت یا هفتاد سال زندگی در اروپا هنوز زبان ترکی را به خوبی صحبت میکنند، می خوانند و می نویسند. به طور مرتب به ترکیه رفت و آمد دارند و در آنجا سرمایه گذاری می کنند. پیشرفته ترین تکنولوژی های روز آلمان را به ترکیه منتقل میکنند.

هند یکی از بزرگترین اقتصادهای امروز دنیاست. پیش بینی میشود که رشد اقتصادی هند امسال حتی از چین هم بیشتر شود. متخصصین توسعه یکی از دلایل اقتصاد شکوفای هند را وجود مهاجرین هندی در کشور امریکا میدانند. مدیرعامل و انجینران بزرگترین شرکت های کامپیوتری امریکا، هندی های مهاجر هستند. این گروه از مهاجرین با حفظ ارتباط خود با هند تکنولوژی و ثروت را نیز به هند انتقال دادند. و بسیاری از انجینران هندی را برای شرکت های امریکایی استخدام کردند. امروز نیکی هیلی نماینده امریکا در سازمان ملل یک هندی تبار است و گفته میشود که یکی از دلایل سیاست های اخیر ضد پاکستانی امریکا نیز او می باشد.

فیلیپین نه صاحب معادن ارزشمند است، نه در دنیای تکنولوژی حرف زیادی برای گفتن دارد و نه صاحب نفت و گاز است. این کشور نیروی متخصص خود را براساس نیاز  بازار کار کشورهای دیگر تربیت کرده و درآمد بسیار خوبی توسط مهاجرین به سمت کشور فیلیپین سرازیر می کند. بازار کارهای خانگی در کشورهای عربی، تجارت در کشورهای منطقه و حتی فرستادن عسکر برای نگهبانی از دفاتر خارجی در کشورهایی مثل افغانستان از منابع اصلی در آمد فیلیپین است. پس از سالها کار کردن به این شیوه اکنون فیلیپین یک کشور با درامد متوسط و رشد اقتصادی بالاست. و سطح بالایی از رفاه در این کشور وجود دارد.

در طی دهه ها و سالیان گذشته تعداد زیادی از متخصصین هزاره به کشورهای همسایه و یا کشورهای غربی مهاجر شده اند. این گروه جزو خوش شانس ترین مردم ما بوده اند. معمولا زندگی نسبتا خوبی در افغانستان داشته اند و جزو طبقه متوسط محسوب می شده اند. و حالا نیز خود و خانواده شان شانس زندگی در کشورهای مرفه تر و پیشرفته تر را دارند. اگر جامعه ما در افغانستان دیگر نتواند از خدمات این متخصصین مهاجر بهره مند شود، ضرر بزرگی برای افغانستان و خصوصا مردم ما خواهد بود. از طرفی مهاجرین هزاره در غرب و سایر کشورها نیز در افغانستان موثرتر و مفیدتر خواهند بود و احتمالا شانس های پیشرفت بیشتری خواهند داشت. در کشورهای غربی آنها یکی از صدها هزار متخصص هستند ولی در افغانستان یکی از صدها. برعلاوه این مهاجرین از لحاظ اخلاقی نیز به مردم خود مدیون هستند. آنها از آدرس افغانستان و مردم خود تحصیل کرده اند، کار کرده اند و صاحب امتیاز شده اند. رها کردن این مردم در فقر و فلاکت و چسبیدن به مواهب زندگی در غرب کار اخلاقی و عادلانه ای نخواهد بود. این متخصصین باید صدای مردم محرومی باشند که آوازشان به جایی نمی رسد و باید سهم خود را در پیشرفت جامعه خویش ادا کنند. بنابراین قطع ارتباط با دیاسپورای جامعه هزاره چه از جانب مردم داخل کشور باشد و چه از جانب خود خارج نشینان، به منافع علیای جامعه هزاره ضربه خواهد زد. نه تنها این ارتباط باید حفظ شود، بلکه باید به فکر بود تا نسل دوم و سوم جامعه هزاره بتواند ارتباط خود را با وطن اصلی خویش حفظ نماید. شخصا افغان های نسل دوم تحصیلکرده و جوان نسبتا زیادی را در اروپا یا آمریکا می شناسم که نمی توانند به فارسی بنویسند و یا حتی بخوانند. اگر این نیروی تحصیلکرده می توانست ارتباط خود را با افغانستان حفظ کند، نقش موثری در پیشرفت اقتصادی کشور بازی می کرد. تجربه شخصی خود من نشان میدهد مهاجرین تحصیل کرده در اروپا و یا آمریکا که مسلط به زبان فارسی نیستند فرصت های کاری بسیاری را در افغانستان و کشورهای منطقه از دست میدهند. چرا که در صورت عدم تسلط به زبان فارسی در بهترین حالت یکی در میان تمام تحصیلکرده های غربی هستند. ولی اگر به زبان فارسی تسلط داشته باشند در میان تعداد محدودی تحصیلکرده غربی قرار میگیرند که به زبان فارسی نیز تسلط دارند. در این وضعیت آنها در رقابت بر سر فرصت های شغلی مرتبط با خاورمیانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی شانس بیشتری نسبت به سایر تحصیلکرده های غربی خواهند داشت. برعلاوه تسلط به زبان فارسی باعث می شود که ارتباط شان با سرزمین مادری نیز حفظ شود و از این طریق به اقوام، دوستان و مردمان ساکن در سرزمین مادری خود نیز خدمت بیشتری بتوانند. بنابراین ارتباط میان مهاجرین جامعه هزاره با مردمی که در داخل کشور زندگی میکنند یک رابطه دو سویه است که برای طرفین سود دارد.

از طرفی با توجه به کمبود منابع  و بازار کار داخلی، نیروی متخصص جامعه هزاره باید نیم نگاهی نیز به بازار کار کشورهای غربی داشته باشد. هر سال صدها هزار متخصص با استفاده از ویزای کاری در کشورهای غربی مشغول به کار میشوند. برعلاوه که افراد متخصص داخل افغانستان خود می توانند راهی بازار کار کشورهای توسعه یافته شوند، دیاسپورای جامعه هزاره در خارج کشور نیز می تواند راه مسافرت و کاریابی متخصصین این جامعه در خارج از کشور را تسهیل کند.

————————————

 

 

 

 

قسمت سوم:

  • توسعه شهرنشینی پلانی در کابل و مناطق مرکزی

ماسترپلان کابل تهیه شده است. ماسترپلان نیلی تایید شده است. بامیان دارای ماسترپلان است. شهر غزنی صاحب ماسترپلان است ولی سهم مردم ما ساحات غیرپلانی ست. ارزش خانه های غیرپلانی در غرب کابل بنا بر گزارش های بانک جهانی به چندین میلیارد دالر میرسد. ولی متاسفانه به علت آباد نشدن براساس ماستر پلان هیچ وقت ارزش واقعی شان قابل استفاده نخواهد بود، و هر لحظه با خطر تخریب، غیرقانونی اعلام شدن و … مواجه هستند. برعلاوه تامین زیربناهای شهری مانند سرک، آب، شبکه فاضلاب، برق … نیز به علت غیرپلانی بودن آنها همیشه با مشکلات بیشماری مواجه است. این مناطق به علت غیرپلانی آباد شدن فاقد کتابخانه، مکتب، فضاهای عمومی و مراکز فرهنگی هستند. مشکلات محیط زیستی مانند آلودگی هوا، آلودگی خاک و آب یک مشکل عمده به شمار میرود. این درحالی ست که سایر مناطق کابل تا این حد و به این گسترده گی با این مشکلات شهری مواجه نیستند و اصولا این درصد بالای ساحات غیرپلانی را ندارند. به عنوان مثال ناحیه سیزده یا دشت برچی با نفوس میلیونی آن به صورت کامل بدون نقشه آباد شده است.

اکنون سوال اینجاست که راه حل چیست تا دست کم بار مشکلات شهری سبک تر شود؟

در قدم اول هنوز زمین های نسبتا زیاد خالی از سکنه در غرب کابل وجود دارند. قبل از اینکه این زمین ها نیز به صورت خودسر آباد شوند، باید ماسترپلان تایید شده کابل بررسی شده و این زمین ها در آن چوکات آباد شوند. باید هیئتی شامل وکیل گذر، صاحب زمین و نماینده های مردم در هر ساحه ای که زمین های خالی وجود دارد در هماهنگی با شاروالی وضعیت زمین را در ماسترپلان بررسی کرده و براساس آن اقدام کنند. این کار باعث میشود تا سرمایه های مردم برای کارهای موقت و بیهوده ضایع نشود. حتی ساخت و ساز بیشتر در ساحات رهایشی شده باید براساس ماسترپلان تایید شده شهر کابل باشد.

مردم هر محل باید از تبدیل شدن مناطق کوهی و زمین های زراعتی منطقه شان به ساحات رهایشی جلوگیری نمایند: ابتکار عمل باید توسط مردم هر محل باشد و سعی کنند تا شاروالی را نیز همراه کنند. بیکار و به امید شاروالی نشستن اشتباه است: ساحات کوهی باید تبدیل به مناطق تفریحی شوند و تا حد امکان نهال شانی و ایجاد فضای سبز در آنها انجام شود. ساحات زراعتی باید به همان صورت حفظ شده و یا تبدیل به فضاهای باز مانند پارک ها شوند. به این ترتیب کاهش آلودگی هوا، تغذیه مجدد آبهای زیرزمینی و ایجاد فضاهای عمومی روی دست گرفته می شود.

قبرستانی ها از مهم ترین منابع آلودگی آب های زیرزمینی هستند. دفن اجساد در قبرستانی ها ممنوع شده و یک قبرستان عمومی خارج از شهر کابل برای این کار اختصاص پیدا کند. تمام قبرستانی های داخل شهر باید به شکل پارک های کوچک و فضای سبز تبدیل شوند. فعلا یکی از مهم ترین منابع آلودگی آبهای زیرزمینی شهر کابل قبرستانی هاست. متاسفانه اخیرا تصمیم گرفته شده است که قبرستانی عمومی غرب کابل در تپه های کوه قورغ باشد که اشتباه کشنده دیگری ست. این ساحه سرچشمه آبهای زیرزمینی غرب کابل است. وجود قبرستانی در این ساحه باعث آلودگی آب و خاک میشود. برعلاوه این ساحه بهترین منطقه برای ایجاد یک فضای با نشاط و پارک جنگلی ست و تنها امکان داشتن یک پارک در جنوب غرب کابل، ولی برای قبرستانی عمومی می توان جاهای دیگری را نیز اختصاص داد.

ساحات اطرف رودهای شهر کابل نیز باید تا حد امکان و تا فاصله مشخصی خالی از سکنه باشد. دو طرف رودهای موجود در شهر کابل در آینده ظرفیت تبدیل شدن به پارک های خطی به موازات دریای کابل را دارد، و میتواند در آینده منظره ای چشم نواز داشته باشد.

منبع دیگر آلودگی آبهای زیرزمینی چاه های کم عمق و همینطور چاه های جذبی غیرستندرد فاضلاب است. مردم ساحات غرب کابل باید تا حد امکان سعی کنند که آب خود را از چاه های عمیق تهیه کنند و چاههای کم عمق شخصی بند شود. شرکت های خصوصی مسئول تهیه آب باید که شبکه آبرسانی منظم و ستندرد داشته باشند و به مردم محل اطمینان داده بتوانند که کار آنها معیاری ست.

فعلا با اینکه غرب کابل و خصوصا دشت برچی از مشکل شدید کم آبی رنج می برد و فاقد شبکه آبرسانی ست، آب زیرزمینی این منطقه برای شمال کابل استفاده میشود. این موضوع باعث خشک شدن بیشتر چاه های آب مردم ناحیه سیزده میشود. حتی تا ده یا پانزده سال آینده هیچ پلانی برای آبرسانی ناحیه سیزده و بیشتر ناحیه شش وجود ندارد. ادامه این روند باعث خشک شدن بیشتر آب زیرزمینی این منطقه، آلودگی،  فرونشست زمین و در نهایت گسترش بیماری در تمام شهر کابل خواهد شد.

دولت قادر نیست تا شش میلیون جمعیت کابل را با آبهای آلوده شده زیرزمینی سیراب بسازد. پلان ساخت بندهای میدان، گلبهار و پنجشیر پلان های بلند مدت هستند و به زودی تکمیل نخواهند شد. جاپانی ها پیشنهاد یک طرح اضطراری را داده بودند: “باید تا زمان ساخته شدن هر سه بند میدان، گلبهار و پنجشیر،  آب مورد نیاز شهر کابل توسط پمپاژ کردن از آکیوفر صیاد تامین شود.” در این طرح نیاز به ساختن بند نیست، و صرف چندین ایستگاه پمپاژ و تصفیه خانه ضرورت است. هرچند قیمت فروش آب ممکن است کمی بالاتر باشد، ولی می توان با ایجاد یک سیستم تعرفه مناسب مشکل را تا حد زیادی حل نمود. برعلاوه حتی در شرایط فعلی مردم ساکن در ساحات غیرپلانی و فاقد شبکه آبرسانی پول زیادی برای آب می پردازند. باید سیاسیون و نمایندگان مردم غرب کابل دولت را وادار به انجام این طرح اضطراری برای مشکل کمبود آب غرب کابل نمایند وگرنه تمام شهروندان کابل بخاطر آلودگی و کمبود آب دچار مشکل خواهند شد.

  • اخلاق توسعه

جامعه هزاره تبدیل به یک جامعه چند صدایی، متنوع و متکثر شده است. از نظر مذهبی این جامعه به سنی، شیعه دوازده امامی و اسماعیلیه تقسیم می شود. از نظر طرز تفکر نیز این جامعه افرادی متفاوتی را در بر میگیرد. هر جامعه رو به توسعه و پویایی دیر یا زود از چنین مسیری میگذرد. انتظار بیهوده و نادرستی ست که بخواهیم همه یک نوع طرز تفکر داشته باشند: چندصدایی نقطه قوت جامعه هزاره است. ولی برای اینکه بتوانیم هزاره ها را در کنار هم نگاه داریم باید که به سمت باید یک جامعه دموکراتیک اخلاق محور حرکت نماییم. تنها تاکید بر ارزش های مشترک دینی انسانی چون صداقت، همکاری، کمک به دیگران، دانش جویی و پشتکار می تواند این جامعه رنگارنگ را متحد و یکپارچه نماید. علما، دانشمندان و تحصیل کرده های جامعه هزاره خصوصا در حوزه علوم دینی و انسانی باید بیشتر در صدد اعتلای فرهنگ و اخلاق جامعه هزاره  باشند. تاکید بیش از حد بر قومیت، نژاد، مذهب، منطقه و … باعث کنده شدن تکه ای از جامعه متنوع و رنگارنگ ما خواهد شد. برعلاوه با توجه به گسترش آموزش و بالا رفتن سطح سواد دیگر روش های منبری برای گسترش معنویات در میان جامعه و خصوصا نسل جوان کافی نیست، لازم است تا روحانیت مسایلی مانند روشنفکری دینی و مباحث علوم انسانی جدید را جدی گرفته و مسایل خود را در قالب گفتمان های امروزی بیان کنند.

  • توسعه پایدار

رشد علمی و تکنولوژیکی برای اولین بار بشر را به مرحله ای از ثروت و قدرت رسانده است که قادر به ریشه کن کردن فقر مزمن در تمام دنیاست. به همین منظور سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۵ میلادی برنامه ای با نام اهداف توسعه پایدار (SDGs) را برای این منظور تهیه کرد. این برنامه توسط روسای دولت تمام کشورهای جهان امضا شده است و آنها خود را متعهد به تطبیق آن کرده اند.  برای نظارت از پیشرفت این برنامه شاخص های مشخصی تهیه شده است و سازمان های بین المللی مانند UNICEF، WHO روند تطبیق برنامه های توسعه را در کشورهای مختلف براساس آن می سنجند. در کشورهای چند ملیتی مانند افغانستان، سازمان ملل درخواست کرده است که شاخص های نظارتی باید براساس قومیت، منطقه جغرافیایی، سطح درآمد و غیره تقسیم بندی شود تا مشخص شود که برنامه های کاهش فقر به صورت عادلانه تطبیق میشود و هیچ گروهی مورد تبعیض قرار نمی گیرد. اکثر کمک هایی که افغانستان از جامعه جهانی دریافت میکند در چارچوب توسعه پایدار و مبارزه با فقر است. بنابراین سیاسیون جامعه هزاره، جنبش روشنایی و شورای جهانی هزاره که در تعامل با خارجی ها و سازمان های بین المللی هستند، باید سعی کنند که با اتکا با چنین شاخص هایی و با استفاده از ادبیات مبارزه با فقر و توسعه پایدار (SDGs) با دنیا سخن گفته و رایزنی کنند. حتی پیشنهاد میشود که در کمپاین های انتخاباتی و جلسات داخلی از این پس به جای استفاده از عبارت ” توسعه یا انکشاف متوازن” از عبارت دقیق تر و درست تر “توسعه پایدار” که عبارتی علمی و شناخته شده جهانی ست، استفاده شود.

لازم به تذکر است که تطبیق نکاتی که در بالا گفته شد ضرورت به اتحاد تمام احزاب سیاسی و مردم هزاره ندارد. هر گروه یا فردی می تواند بدون توجه به گرایش های سیاسی و سلیقه ای خود در جهت رسیدن به این اهداف تلاش کند. و برعلاوه برای رسیدن به اهداف فوق هر شخصی باید مسئولیت خویش را انجام بدهد: محصل خوب درس بخواند. معلم خوب درس بدهد. سیاستمدار خوب لابی کند. تاجر حمایت مناسب مالی انجام دهد. در این طرح هر کس به اندازه خود سهم و مسئولیت دارد.  برعلاوه اگر این طرح به یکباره در تمام مناطق مرکزی قابل تطبیق نباشد، میتواند از یک ولایت، از یک ولسوالی، از یک قریه و یا تنها در غرب کابل آغاز شود.

و در پایان یادآوری میکنم که پیگیری طرح های گفته شده به معنی این نیست که جنبش هایی مانند روشنایی، تبسم و یا احزاب سیاسی از مطالبات عدالتخواهانه خود دست بکشند. آنها نباید تعامل با دولت مرکزی یا تحت فشار قراردادن آنها برای تامین مطالبات را فراموش کنند. ولی در کنار این فعالیت ها لازم است تا یک رویکرد استراتژیک مانند آنچه در این نوشته آمد، وجود داشته باشد تا همه ما در اعتلای جامعه مان سهم بگیریم.

 

 

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

قتل عامی آرزو دارم هلاکوخان کجاست؟

رضا محمدی پادشاه لنگه دنیا ، که وزیرش برای ما شاه تعیین می کند، با تحقیر سخن از قتل عام میلیونی همه جنوب افغانستان و چه بسا همه مملکت زده،  بی این فکر ، که بعد قتل عام چه کسی کارخانه های هرویین سازی امریکا را بگرداند؟ چه کسی در مرز آسیای میانه و چین خودش را بترقاند؟ نه آقای ترامپ، ما از مرگ نمی هراسیم چرا که مدت هاست در میدان مین دست ساخت شما زندگی می کنیم.

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved