تازه:
سه شنبه , ۲۹ میزان ۱۳۹۹
خانه » مقالات » طنز » کاندیدای وزارت!

کاندیدای وزارت!

کاندید وزارت است و آرزوهای رفیع و بلندی در سر دارد. از عوامفریبی و دروغگویی وقیح نفرتِ بسیار دارد. می گوید این نوع دروغگویی(وقیح) کارِ دجال و سلاطین خودکامه ی قلعهِ حیوانات است. درحالی که دستِ چپش را روی پیشانی تکیه می دهد و ادای یک دانشمند و متفکرِ نوکیسه و تازه از راه رسیده ی آدمیزاد را در می آورد، دروغ را به دو نوعِ متقارن تقسیم می کند:

“دروغ بر دو قسم است، ملیح و وقیح”.

سپس درحالیکه پوزخندی نیش دار بر لب دارد، زیرلبی مِن مِن می کند:

” البته بدونِ دروغ هم که زندگی نمی شود. دروغِ ملیح، نمکِ زندگی است! گاهی مجبور می شوی دروغ بگویی ولی زنهار از دروغ وقیح! دروغ وقیح شرم و حیا را از حیوان می گیرد. شرم و حیا در زندگیِ جمعیِ ما حیوانات حکم آب حیات را دارد”.

بعد درحالیکه موهای برآمده اش را از روی گونه اش پس می زند، می گوید:

“نمیدانم چرا هربار که چشمم به سیمای رهبران حکومت افغانستان می خورد، ناخودآگاه دروغِ وقیح به ذهنم تبادر می کند”.

دیروز در اوج وحشت و درحالی که دلی پراندود و پرخون داشت، ناگهان فریاد کشید:

” این سه نفر هم دروغ وقیح می گویند. وزیر دفاع! تو هم دروغ وقیح می گویی. حتا دروغ قبیح می گویی. کی و چه کسی گفته هیچ مادری وزیر دفاعی چون تو نزاییده است؟ “.

دراین زمان که اندکی قیافه حق بجانب هم به خود گرفته، با تاکید می گوید:

” از نظر مهارت و مدیریت حاضرم با تو جناب وزیر یکجا امتحان بدهم. البته شرطش این است اول اجازه عرض اندام به ما بدهید، بعد لیاقت ما را امتحان کنید. ما حیوانات همیشه در خدمت آدمیزادیم”.

بعد از مکثی کوتاه، بدون اینکه اجازه دهد سخنش بطور کامل قطع شود، اضافه می کند:

” البته پیش غنی امتحان نمی دهم چون گروه خونی ام با او متفاوت است.”

در همین حال بغض خود را همراه با آب گلو قورت می دهد و بعد به وزیر دفاع هشدارگونه تَشَر می زند:

“وزیر صاحب! پررویی و بی حیایی در دولت وحدت ملی حد و حدودی دارد. جان کری امضا کرده بود. حدود آن را نگهدارید. لااقل از رفیقت رییس امنیت ملی یادبگیر و بخواب. اندکی شرم و آزرم برای شما آدمیان از سلاله آدم و حوا لازم است. پوتین های تان را از روی گوشت ها و استخوان های همنوعانِ هموطن تان بردارید. آنها که پاره های تن تان اند. با هرسخن درشتی که می زنید و تبختُر و تفرعُنی که می کنید، درست با پوتین های تان روی تکه های گوشت آن ها راه می روید. دیشب کلبه ها و آلونک های آن ها صحرای محشر بود. حالا هم هست و داغی که آنها را می سوزاند تا ابد باقی است. ناله های سوزناکی از که از لای درز کلبه های محقر آنها به بیرون می زنند و ضجه های کودکان شان، کل جامعه حیوانات را به لرزه در آورده است. شما چطور آدمیزادی هستید که این صداها و ناله ها را می شنوید و تکان نمی خورید؟ فخر می فروشید و زهر می پاشید؟ سه نفره، هرچهار پای تان را در یک موزه کرده اید: “استعفا راه حل نیست“. گویا آدمیزاد جز شما سه نفر آدم نزاییده است. نام آدم و حوا، آن دو بزرگ کائنات را به خاک مذلت نمالید. چه کسی گفته شایسته تر از شما زاده نشده است؟ مادرم مرا ملیون ها سال قبل از شما زاییده بود. پس من بودم و هستم! “.

 

امین آرمان

About امین آرمان

امین آرمان، نویسنده، پژوهشگر و مدیرمسؤل شبکه قلم، کابل
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

در ضرورت جنگ داخلی

شما بگویید جنگ بد است و جنگ داخلی بدتر. من اما عقیده ی دیگری دارم. …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved