تازه:
جمعه , ۹ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » اندیشه » فاشیسم و دموکراسی

فاشیسم و دموکراسی

کاربرد مفهوم فاشیسم در گفتارها و نوشتارهای علمی، دو جنبه متفاوت را در بر می گیرد:
۱- جریان سیاسی تحکم گرا در سالهای۱۹۲۲تا ۱۹۴۳میلادی در ایتالیا، که خود را فاشیسم می نامید.
۲- جریانهای سیاسی مشابه، ( بویژه در بعد اجتماعی)، اعمال کننده روشهای سرکردگی فاشیستی
در زبان سیاسی روزمره، اصطلاح فاشیسم برای نشان دادن ارزشهای منفی حریف سیاسی بکار می رود که بیان گرخشونت سازمان یافته و ایجاد وحشت و ترور می باشد. در جبهه چپ، ابراز خشونت آمیز قهر حکومتی را نمونه ای از فاشیسم و یا برخورد فاشیستی نامیده اند. در مقابل، تلاش هایی شده است تا اقدامات خشن چپ ها بر علیه حریفان را " فاشیسم چپ" بنامند.

فاشیسم به عنوان سیستم سلطه سیاسی- اجتماعی:
فاشیسم، ماهیت خود را تنها در مرحله ای که قدرت سیاسی یافت نشان می دهد. در سطح ایدئولوژیک، هنوز نمی توان به عمق و چگونگی آن آگاهی کامل یافت، چرا که عنصرهای دگماتیک آن، در برخورد با واقعیت، خود را مخفی می کنند(حتی برای جانبداران آن).
فاشیسم، بطور مشخص، شیوه حکومتی در مرحله کاپیتالیسم مونوپولیستی است. فاشیسم، آن سیستمی است که برضد کارگران وتشکلهای کارگری عمل نموده ومخالفت آشکاری با حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی دارد که از دستاوردهای انقلابیون، پس از جنگ جهانی اول، بوده است.
فاشیسم، بر خلاف رژیم های اقتدارگرا، دشمنی غیر مقطعی، نامشروط و آشتی ناپذیری دایمی و رادیکال با جنبش های کارگری و مردمی دارد. احزاب فاشیستی، سرمایه مونوپول و متمرکز، سازمان های نظامی و شبه نظامی، ستون های تشکیل دهنده حکومت ها و سیستم های فاشیستی هستند.
در سرزمین های کاتولیک (ایتالیا، اسپانیا، اتریش، کروآسی، اسلواکی)، کلیسا تغذیه ایدئولوژیک فاشیسم را برعهده داشت. فاشیسم در بعد اجتماعی، در برابر سازمان های چپ و تشکل های خلقی قرار گرفته و با بی رحمی تمام در صدد نابودی آنها برآمده است. سیستم فاشیستی جهت دستیابی به این خواسته های خود، در زندگی خصوصی مردم دخالت نموده و سیستم اطلاعاتی- امنیتی نیرومندی را بکار می گیرد.
ایدئولوژی فاشیستی بدنبال سازمان دهی لایه های اجتماعی متوسط بوده و آنها را با ترساندن از دشمن داخلی و خارجی جذب خود می نماید.
هسته مرکزی این ایدئولوژی را داروینیسم اجتماعی تشکیل میدهد که راه را برای پذیرش ساده میلیتاریسم، ناسیونالیسم افراطی و اطاعت از رهبری هموار میکند.
اوج فاشیسم و نژاد پرستی در زمان آلمان هیتلری تجربه شده است. جنبش ها و ایدئولوژی های سیاسی که تمایل اصلی آنها در جهت برقراری چنین نظمی باشد، تبدیل به فاشیسم می شوند.

تعریف های ارایه شده در رابطه با فاشیسم:
۱- جریان یا جنبش دست راستی، ناسیونالیستی و اقتدارگرایی که در فاصله دو جنگ جهانی شکل گرفته، جدای از اینکه خود را فاشیست بنامد یا نه. . . . . . جریانهایی که پس از سال۱۹۴۵ (شکست فاشیسم و پایان جنگ جهانی دوم) چنین تمایلا تی را نشان داده اند وفاشیسم ایتالیا و یا ناسیونال سوسیالیسم هیتلری را الگوی خود دانسته اند، بنام نئوفاشیسم خوانده می شوند.
۲- سیستم سلطه سیاسی به رهبری موسولینی در ایتالیا، که ضد لیبرالی و ضد مارکسیستی بوده است و یا سیستم های مشابه در کشورهای دیگر( پس از جنگ جهانی اول ).
۳- مطابق نظر مارکسیست ها، گونه ای از اقتدار حکومتی در کشورهای سرمایه داری صنعتی که در شرایط بحران سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعی اعمال می شود.
۳- فاشیسم، جریان سیاسی کاملن ارتجاعی است که در دوره بحران عمومی کاپیتالیسم برای تامین منافع طبقاتی بورژوازی انحصارگرا در برخی از کشورها (ایتالیا، آلمان، اسپانیا، ژاپن) امکان تحقق یافت.

مفهوم فاشیسم از سال ۱۹۱۸ در چهار مرحله تکامل یافت:

۱- نطفه این مفهوم در پایان سده نوزدهم بسته شده و در جنگ جهانی اول امکان شکل گیری یافت. در این دوره، مبارزه و رقابت میان قدرت های کاپیتالیستی برای تقسیم جهان و تسلط بر آن شدت گرفت و با تبلیغات پر حرارت و غلیظ ناسیونالیستی توانست قشرهای میانی جامعه را به سود خود بسیج نموده و به حرکت آورد. جنبش کارگری کمونیستی بین المللی پاسخ لازم و انسانی بود به کشتارهای وحشیانه سرمایه داری جهانی در جنگ جهانی اول. ایدئولوژی سیاسی فاشیسم در همان حال که رهبری خشونت طلبان را استوار می کرد، سبب فشردگی و نیرومندی صفوف انقلابیون نیز می شد. فاشیسم، در ابتدا، نامی بود برای همین جریان سیاسی در ایتالیا، جایی که نظم مالکیت در خطر افتاده بود و شهروندان نیز از نتایج جنگ جهانی اول ناخرسند بودند(ایتالیا هر چند که از نظر فرمال برنده جنگ بود، ولی نتوانست نفوذ خود را در شمال آفریقا و منطقه بالکان گسترش دهد). فاشیسم، که از سال۱۹۲۰ م. بطور نیمه رسمی در ارگانهای حکومتی حمایت و یا دست کم تحمل می شد، در سال ۱۹۲۲ گام به گام قدرت مرکزی را تسخیر نمود.
واژه فاشیسم در زبان ایتالیایی از ریشه به معنی دسته ای از شاخه های گیاهی است که بدور یک تیشه بسته شده اند و سمبل قدرت برتر حکومتی است که درباره مرگ و زندگی تصمیم می گیرد. فاسیو همچنین به معنی دسته و گروه می باشد که به گروههای محلی جریان فاشیستی گفته می شد. گروه های فاشیستی ایتالیایی در دهه بیست ۱۹۰۰ میلادی سازمان یافته و نیروهای دمکرات را یکی پس از دیگری سرکوب نمودند. فاشیستها از پشتیبانی مستقیم وکامل احزاب فاشیستی، سرمایه انحصارگرا، مالکین وزمینداران بزرگ، نظامی ها، سلطنت طلبان و کلیسای کاتولیک برخوردار بودند. آنها بدنبال حفظ امتیازهای طبقاتی خود بوده و ایتالیا را برای جنگ آماده میکردند تا جایگاه محکمی در سیستم امپریالیستی بیابند.

۲- فاشیسم در پایان دهه بیست به مرحله دوم تکامل خود وارد شد. بر زمینه بحران اقتصادی و بیکاری، تمایلات فاشیستی شدت گرفت. رژیم های فاشیستی در آلمان، اتریش، پرتقال، اسپانیا پا گرفتند. فاشیسم آلمان توانست توده های بیشتری را بسیج نماید و الگوی موفقی برای دیگر فاشیست ها شد. پس از بحران اقتصادی ۱۹۲۹نبرد وحشیانه بر علیه مارکسیسم و پارلمانتاریسم در دستور کار بود. فاشیسم آلمان در سال ۱۹۳۲ به نقطه اوج خود رسید. سیستم سلطه سیاسی فاشیسم آلمان در سال ۱۹۳۳بی رقیب بود و با دستان باز به چنان ترورهایی اقدام کرد که حتا فاشیسم ایتالیا نیز به پای آن نرسید. پس از پیروزی کودتای فرانکو در اسپانیا (۱۹۳۹- ۱۹۳۶) و با پیروزی ارتش فاشیستی، در سالهای ۱۹۴۲- ۱۹۳۲ فاشیسم در اروپا ازآتلانتیک تاولگا فرمانروایی داشت ومردم اروپا(بویژه ارپای شرقی)رابه بردگانی بدون حقوق شهروندی تبدیل کرد. فاشیسم با کشتارهای دست جمعی یهودیان، لهستانی ها و روسها، اقتصاد سیاسی خود را سامان می داد. فاشیسم همچنین بخش بزرگی از آسیا را زیر کنترل خود داشت. دیگر روشن بود که فاشیسم یک قدرت جهانی است. در این مرحله، کوشش نیروهای ضد فاشیستی بر کمتر شدن گرایش مردم به فاشیسم متمرکز شده بود وتلاش داشتند از گسترش جنگ خانمان سوز جلوگیری کرده و نیروی ترور را خنثی کنند. اقدام بعدی ضد فاشیستها مهار فاشیسم و تضعیف آن بود. شکست جنبش کمونیستی کارگری در سال ۱۹۳۳ این جنبش را به فکر فرو برد تا علت های آنرا بیابند. سوسیال دمکراسی که تا آن هنگام به زد و بندهای پارلمانتاریستی با احزاب قشرهای میانی جامعه مشغول بود و فاشیسم و کمونیسم را دشمن دمکراسی می دانست، بر این شد و در مانیفست خود در سال ۱۹۳۴ تاکید نمود که خود را متحد کمونیست ها بر علیه فاشیسم می داند. بر پایه تحلیل های پر مغز مارکس، روشنفکران، هنرمندان و سیاستمداران در تبعید، همدلی و اتحاد خلق را به گفتمان روز تبدیل کردند.

۳- در مرحله سوم، از سال ۱۹۴۵، جنایات فاشیست ها آشکار شده و فاشیستها به دادگاه های بین المللی احضار شدند. در اینجا، سرمایه داری جهانی با حذف رقیب فاشیست خود، حمله به چپ ها را در شکل جدیدی ادامه داد: جنگ سرد. مفهوم جنگ سرد اصلا به معنی کاهش شدت مبارزه بر علیه چپی ها نیست، بلکه این مبارزه با شدتی بیشتر ولی با ابزار دیگری بکاررفت. در این مرحله، دو شاخه تئوریک مطرح می شوند که تا همین اواخر هم تاثیربخش فضای سیاسی در غرب بوده اند:
الف- تحلیل دقیق فاشیسم و علل پیدایش آن. این فعالیت فکری در دوران جنگ سرد از سوی نیروی سرمایه داری جهانی بعنوان مشکوک و خطرناک شناخته شده و آن را با عنوان فعالیت های مارکسیستی و کمونیستی تحت پیگرد پلیس سیاسی قرار می دادند. این نگرش تئوریک در اردوگاه سوسیالیسم نیز بیشتر مورد بهره برداری سیاسی و درخدمت منافع حکومتی قرار داشت. فاشیسم در اردوگاه سوسیالیسم به معنی" دیکتاتوری ارتجاعی ترین عناصر شووینیستی- امپریالیستی سرمایه ما لی" فهمیده می شد.
ب- تحلیلی که بیشتر بر نقش شخصیت و پیشامدهای تاریخی و ویژگی های ملی تاکید داشته و با مفهوم سراسری فاشیسم مخالفت می نماید. مطابق پارادایم حاکم در دوران جنگ سرد، این تحلیل پرسونالیستی امکان طرح بیشتری داشته است. در این چهارچوب، دستگاه ترور را باید جدای از منافع ملی دانست. دید محافظه کارانه، فاشیسم و سوسیالیسم را فراورده توده گرایی دانسته و هر دو را نتیجه غیر عقلانی بودن توده ها (و نه افراد جداگانه) می داند. برخی دیگر آن را حتی به حساب مجازات خداوند، بدلیل جدا شدن مردم از دین، گذاشته اند!

۴- در مرحله گذار به سال های دهه شصت میلادی، شرایط اجتماعی جدیدی بوجود آمد. نسل تازه هیچ شرکت و یا سهمی در پیدایش و نضج فاشیسم نداشت. این نسل، بطور عمده، دارای رویکردهای اصلاح طلبانه و سوسیال دمکراتیک بود. در این زمان سیستمهای تروریستی درحاشیه امپریالیسم و سرمایه داری جهانی و با پشتیبانی جهان سرمایه شکل گرفت(در یونان۱۹۶۷، شیلی۱۹۷۳، ترکیه ۱۹۸۰ ) و نشان داد که فاشیسم هنوز نابود نشده است. گفتمان مارکسیستی مورد پشتیبانی نیروهای صادق روشنفکری در تمام جهان بود. هر نیرویی باید رابطه خود را نسبت به مارکسیسم روشن می کرد تا موضع او مشخص شود. برخی از روشنفکران اصلن پیدایش مارکسیسم را با انقلاب اکتبر روسیه گره زدند و هویت ایدئولوژیک بلشویکی برای خود در نظر گرفتند. جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۷ تفاوتی میان فرم های سلطه ندید و اصولا کاپیتالیسم را مساوی با فاشیسم یا شبه فاشیسم می دانست. با اینحال، موضوع تئوریک پیرامون این پرسش می چرخید: تا کجا می توان مفهوم فاشیسم را بدون اینکه از شفافیت تجزیه- تحلیلی آن کاست بسط داد؟. از آنجا که جهان سرمایه همچنان نیرومند بوده وسلطه خود را حفظ نموده است، نمیتوان خطر فاشیسم را رفع شده دانست، کما اینکه در جهان سوم، از آمریکای جنوبی، آفریقا تا آسیا، میتوان وجود فاشیسم وایدئولوژی آن را درشکل سیستمهای سیاسی تمامیت خواه وتوتالیتر دید. در دوران کنونی، نمیتوان فاشیسم، به مفهوم کلاسیک آن، را دشمن اصلی دمکراسی دانست. نقش وجود رهبری در سیستمهای فاشیستی هنوز بدرستی و بطور سیستماتیک تحلیل نشده است. زمینه های بسیج و تبدیل توده ها به ابزاری برای پیشبرد منافع طبقه حاکم نیز هنوز به خوبی روشن نیست.

کامبیز پارتازیان

About کامبیز پارتازیان

کامبیز پارتازیان، مترجم و پژوهشگر، ایران
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

نکاتی پیرامون اسلام و آنارشیسم

  ما جهان سومی ها، که بواسطۀ دوری از تعقل در این وضع مانده و …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved