تازه:
شنبه , ۸ قوس ۱۳۹۹
خانه » مقالات » مسائل بین الملل » مسائل منطقه ای » حمایت ایران از طالبان؛ شوخی یا جدی؟!

حمایت ایران از طالبان؛ شوخی یا جدی؟!

 

اخیرا رییس ستاد ارتش افغانستان گفت ایران از طالبان حمایت لوژیستیکی می کند. من می گویم جناب رییس، این مسئله آنقدر واضح است که نیاز به گفتن ندارد. شرح مسئله بسیار ساده است اما کمی تفصیل می طلبد:

  1. تقریبا دو دهه قبل امریکایی ها با متحدان استراتیژیک خود آمدند گروه محلی طالبان را ساختند. قبلا شبکه جهانی القاعده به منظور بی ثبات سازی خاور میانه و زمینه ساز حضور پایدار نظامی امریکا در منطقه ایجاد شده بود. بعدا علاوه بر حلقه گروه غرب و برخی کشورهای عربی که امارت طالبان را برسمیت شناختند، پاکستان از طالبان حمایت کامل لوژیستیکی و تسلیحاتی کرد و آنان را بر افغانستان مسلط ساخت. حمایت های بی دریغ پاکستان از طالبان هنوز هم ادامه دارد. بعدها، امریکایی ها به بهانه حادثه یازده سپتامبر آمدند حکومت طالبان را ساقط کردند. از آن پس طالبان شد مجاهدین فی سبیل الله و امریکا شد کافری متجاوز که علیه آن باید جهاد کرد و بر همین اساس باید آدم کشت. این جهاد و آدمکشی در وقیحانه ترین اشکال خود سالها ادامه یافت تا اینکه تحولات جدید خاور میانه رخ داد و پروژه «بهارعربی» و سپس پروژه «داعش» آغاز شد.
  2. ورق به زودی برگشت. القاعده که به یک شبکه از هم گسیخته و خنثا تبدیل شده بود و از تأمین اهداف اولیه و پیش بینی شده بازمانده بود، از دور بازی خارج شد. غربی ها برای القاعده و طالبان الترناتیوی ساختند که بعدها «داعش» اش خواندند. پروفسور چودوفسکی استاد دانشگاه اوتاوا و نویسنده کتاب«جنگ امریکا علیه تروریسم» معتقد است داعش به منظور تجزیه و فروپاشی قدرت های نوظهور منطقه ای مانند ایران، لیبی و سوریه که مانع گسترش قلمرو نفوذ غرب بودند، با اقدام مشترک سازمان های جاسوسی غرب ایجاد شد و یکی از اهداف اساسی آن تجزیه و متلاشی ساختن این کشورها و تبدیل نمودن آن ها به جغرافیاهای سیاسی کوچک تر و وابسته به حلقه غرب بود[۱].
  3. طی قریب پنج سال از ظهور و تاخت و تاز داعش و فرضیه تشکیل «دولت اسلامی عراق و شام»، لیبی از هم پاشید و به قلمروهای ملوک الطوایفی و جزیره های از هم گسیخته مبدل شد. سوریه تقریبا ویران شد و اینک عملا به چندین پارچه تجزیه شده است. عراق هم با تجزیه و استقلال کردستان مواجه است. با این حال، پروژه داعش در مقابل ایران و روسیه، نتایج دلخواه را در پی نیاورد. ایران به مراتب از گذشته قویتر شده است و روسیه قلمرو نفوذ نظامی و تسلیحاتی خود را تا مجاورت جبهات نظامی امریکا و متحدان آن در غرب آسیا گسترش داده است. داعش در سوریه و عراق شکست خورده و ایده ی تشکیل دولت اسلامی عراق و شام به زباله دانی ارجاع شده است. اکنون، امریکایی ها با متحدان غربی و عربی خود حتی الامکان می کوشند داعش و سائر تروریست های همسو را که در سوریه و عراق الزاما درحال فروپاشی و پاکسازی کامل هستند، از معرکه نجات دهند و آنان را به جنوب آسیا، افغانستان و آسیای میانه انتقال دهند. تهاجم مکرر نیروی هوایی امریکا و اسراییل بر مواضع ارتش سوریه در حواشی دیرالزور دقیقا با هدف نجات داعش از معرکه صورت می گیرد. شواهد نشان می دهد ائتلاف غرب در حال بازسازی و استتار این گروه و انتقال آنها به جنوب آسیا و آسیای میانه هستند. افغانستان در متن و محراق پروژه انتقال است و شمال افغانستان به علت مجاورت با کشورهای آسیای میانه و قلمرو سنتی نفوذ روسیه از استعداد و ارزش استراتیژیک بالایی برخوردار است. گسترش روزافزون فعالیت داعش در شمال افغانستان گواه این مسئله است. از طرف دیگر، روسیه و ایران که رقبای سرسخت امریکا و متحدان آن هستند، هیچ امیدی به دولت افغانستان ندارند که این دولت بتواند در مقابل گسترش پروژه داعش که منافع حیاتی این کشورها را مستقیم یا غیر مستقیم تهدید می کند، ایستادگی کند. علاوه براین، داعش از نظر روسیه و ایران یک تهدید بین المللی است و این دو کشور در نوک این تهدید قرار دارند اما طالبان تنها مزاحم مردم افغانستان است و تهدیدی علیه این دو کشور محسوب نمی شود. لذا آن ها طالبان را تنها نیروی موثر در مقابل داعش در افغانستان می بینند و از همین رو از آنها حمایت می کنند. همان طالبانی که روزگاری نه چندان دور با دست های غرب و وسوسه ی پایپ لاین شرکت های نفتی امریکایی و هم پیمانان شان تولید شد و پرورش یافت اما اینک چندان سودی برای آنان ندارد. گروه طالبان اکنون برای روسیه و ایران سود دارد و سود آن این است که این دو کشور می توانند از آن به عنوان یک ابزار مناسب و کاتالیزور دفاعی کارآمد در مقابل افزایش تهدیدات داعش استفاده کنند.
  4. طالبان یک گروه طفیلی است. طفیلی یعنی وابسته و می خواهد تمویل شود. چه فرقی می کند از کجا تمویل شود؟ چه فرقی می کند از کجا حمایت مالی یا لوژیستیکی یا معنوی و سیاسی دریافت کند؟ دیروز حلقه غرب طالبان را پدید آورد و حمایت شان کرد، امروز حلقه مخالف غرب یعنی ایران، روسیه و چین به علاوه پاکستان حمایت شان می کند. فردا ممکن است حلقات و کشورهای دیگری حمایت شان کنند. پس مسئله تاحدودی واضح است که چرا کشورهایی مثل ایران یا روسیه ممکن است از طالبان حمایت کنند. هم به طالبان سلاح و ادوات نظامی، هم امکانات مالی و هم نقشه راه و مشاوره فنی دهند زیرا منافع آنها ممکن است چنین اقتضا کند. اما در این میان برای ما مهم این است که دولت ما چه کاری می تواند بکند؟ در این میدان تقابل و تعامل منافع، چگونه و تا کجا می تواند منافع کشور ما را تأمین نماید؟
  5. عطف به پرسش های فوق باید گفت اولا، باید آنقدر دولت کارا، مدبر و مقتدر داشته باشیم که بتواند این وضع را در منطقه به نفع افغانستان مدیریت کند و منافع کشور ما را در سایه این تقابل و تداخل منافع و معادلات کلان جهانی و منطقوی جستجو و حفظ کند. هیچ کشور دیگری با حسن نیت و با هدف تامین منافع کشور ما وارد کارزار نمی شود. چه امریکا باشد چه روسیه و چه ایران و یا هرکشوری دیگر، در گام نخست در پی برد و تامین منافع حیاتی خود می باشد، نه افغانستان. افغانستان هم از این اصل و قاعده مستثنا نیست و با استفاده از ظرفیت هایی که دارد می تواند در جست وجوی تامین منافع خود باشد. اما پرسش های مهم تر این است که: آیا دولت کنونی اافغانستان از این ظرفیت و پتانسیل برخوردار است؟ آیا این دولت قادر است متحدان غربی خود را قانع سازد که برای پیش برد اهداف منطقه ای و جهانی خود و مقابله با نفوذ روسیه، چین و ایران، افغانستان را میدان تاخت و تاز داعش و برخورد منافع خود نسازند؟ آیا این دولت قادر است روسیه، ایران و متحدان منطقه ای آنان را متقاعد سازد، راه درست مقابله با داعش در افغانستان، حمایت از طالبان و تروریسم نیست؟
  6. مسئله مهم دیگر این است که همین طالبان که اکنون بقول دولت افغانستان از ایران هم پول، هم مشوره و هم اسلحه می گیرد، دوسال بعد طی یک پروسه صلح وارد دولت و نظام سیاسی افغانستان می شود و در کنار جناب حکمتیار رحل اقامت می افگند. آن زمان رهبران همین طالبان شدیدا نگران دخالت ایران در افغانستان خواهند شد! مردم افغانستان را از گسترش نفوذ و سلطه امپراتوری ایران خواهند ترساند و برای شان تکلیف تعیین خواهند کرد. بقول خود شان مزدوران ایران را یکی پی دیگر افشا خواهند کرد. در حوزه زبان و ادبیات سخنرانی، سخنوری و درفشانی خواهند کرد و مشخص خواهند کرد که دقیقا کدام کلمات ایرانی است و کدام یک افغانی. مردم افغانستان را هم مکلف خواهند کرد که در محاورات و گفتگوهای روزمره با عیال و مادرکلان و پدرکلان و نواسه ها و کوسه های شان از «مصطلحات ملی» استفاده نمایند و کمال احتیاط را بکنند و بدانند که کدام کلمات را مجاز هستند به کار ببرند و یا نبرند. بنابراین، دخالت و حمایت سیاسی و لوژیستیکی ایران از طالبان که رییس ستاد ارتش افغانستان نگران آن است، مهم نیست. چنانچه اکنون حمایت مستمر ایران از جناب حکمتیار در سالهای جهاد وی علیه کفار امریکایی و صلیبی در افغانستان، دیگر مهم نیست.
  7. دولت کنونی افغانستان با وصف اینکه پایه های مشروعیت و مقبولیت ملی و مردمی خود را از دست داده اما در عرصه بین المللی نماینده مشروع کشور شناخته می شود. آیا این نماینده مشروع، قادر است در میدان تقابل و تداخل منافع کشورهای ذینفع منطقه و جهان، تدابیری اخذ کند که برای مردم افغانستان سودمند واقع شود؟ آیا وظیفه اصلی یک دولت باتدبیر، اعلامِ گزارشِ مسلسل از وضعیتِ مداخلاتِ اجانب و سپس طبق معمول، فرافکنی مسؤولیت به جغرافیای خارج است؟ یا اینکه مسوولیت اصلی آن اتخاذ سیاست سازنده، تدبیر خردمندانه و کنترول مدبرانه ی وضعیت است- نه شکوه و گلایه ی پیوسته از این یا آن همسایه ی دونمایه؟!

……………

[۱] . https://www.globalresearch.ca/going-after-the-islamic-state/5401439

 

امین آرمان

About امین آرمان

امین آرمان، نویسنده، پژوهشگر و مدیرمسؤل شبکه قلم، کابل
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

زورآزمایی بازیگران محذوف

مذاکرات امریکا با طالبان در ابوظبی، دوحه و اسلام‌آباد، پروسۀ صلح افغانستان را با بن‌بست روبرو کرده است. ایالات متحدۀ امریکا در تلاش است که ...

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved