تازه:
شنبه , ۸ قوس ۱۳۹۹
خانه » مقالات » سیاست » در سانسور زیستن

در سانسور زیستن

 

سانسور تابع قدرت

در اینکه قدرت کلیدی ترین مفهوم وعنصر سیاست است شکی نیست واین از تعاریف مختلف علم سیاست مشهود است. مثلا سیاست را توانایی بازی  گرفتن از بازیگران سیاسی ویاقدرت سازمان دهی افراد دانسته اند.

یا درتعریفی دیگر ساست عبارت است از کسب مشروعیت درسایه قدرت. وچندین تعریف دیگر که همگی به نقش اساسی قدرت در سیاست اشاره دارند.

البته حیطه قدرت در کلیه امور روزمره مردم یک سرزمین جریان دارد حتی مسائل حقوقی، اجتماعی ، فردی، فرهنگی، و…همه به نوعی زیر مجموعه قدرتند. اما نکته ای که اینجا مدنظر ماست این است که قدرت به خودی خود وجود ندارد بلکه قدرت ابزار دست حاکمیت است لذا حاکمیت چگونه ازاین قدرت استفاده می کند و بیشتر از دید اعمال منفی حاکمیت دراستفاده نادرست ازقدرت به قدرت اشاره می کنم و بیشتر تاکیدم بر روی سانسور است چون یک ابزار منفی و باز دارنده و ضد دموکراسی است.

 

چرا معتقدم سانسور درخدمت قدرت است؟

سانسور معمولا به دوشیوه رخ می دهد:

۱- دیگران (صاحبان قدرت ) ما راسانسور کنند مثل رد صلاحیت افراد ویا توقیف روزنامه ها و…

۲- خودسانسوری: یعنی شخص از ترس (قدرت حاکم) آنچه در ذهنش دارد  برزبان یا به فعل ونوشتار نیاورد که این مورد بسیار بدتر ازمورد اول است.

 

 

مقدمه

 

سانسورچیست؟ 

خیلی ازما با شنیدن کلمه سانسور فقط سینما وتلوزیون درذهنمان  می آید وبریدن(cut)تکه ای از یک فیلم وسخن ویا نمایش را سانسور به حساب می آوریم به این شکل که صاحبان قدرت راقیچی به دست در حال بریدن تکه ای از فیلم ووصله کردن دوباره اش می بینیم البته این هم سانسور هست ولی دامنه سانسورخیلی وسیعتر از صدا وسیماست.

 

تعریف علمی سانسور

سانسور ، عمل کنترل سخن و نوشته و انواع دیگر بیان و ابراز وجود انسان‌ است. جلوگیری از بیان و نشر هر عقیده و اثری (ادبی ، هنری، سیاسی،دینی،فلسفی) که از دیدگاه نظام سیاسی یا اخلاقی که قدرت حاکم پشتیبان آنست ، زیان آور یا خطرناک شمرده شود . اصطلاح سانسور از کلمه لاتین censure  گرفته شده‌است. در روم سانسورچی دو وظیفه اصلی داشت، شمارش شهروندان و نظارت براخلاق ایشان، ریشه اصطلاح Census(سرشماری) نیز همین واژه‌ است.

از مشهورترین افرادی که به اعمال سانسور دست می زد “استالین” (۱۸۷۹-۱۹۵۳) ، دیکتاتور اتحاد شوروی) بود.

سانسور در جوامع بشری پیشینه ای دیرینه دارد، اما کاربرد منظم آن از زمان اختراع چاپ به بعد است.

سانسور یکی از شاخصه های اصلی حکومت های فراگیر (توتالیتر) است . این نظام ها سعی می کنند بر همه فعالیت های سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی نظارت داشته باشند .معمولاً واژه سانسور در مواردی که در محیط ‌های عمومی واقع شوند، به کار می‌رود و در رسمی ‌ترین وجه آن به شکل سرکوب اندیشه توسط تهدیدهای قانونی و جرم انگاری آنها محقق می‌شود.

مهمترین مکان اجرای سانسور که بسیار تاثیرگذار است مدارس اند .

بعنوان مثال: محتوای کتب درسی همواره یکی از بحث‌های جنجال برانگیز بوده‌ است چرا که مخاطب آن افراد کم سن و سالی هستند و اصطلاح شستشوی مغزی در این کتب کماکان به حذف مغرضانه مطالب ناخواسته اشاره دارد. روشن نیست چه کسی دستور حذف درس هفتم از فصل پنجم کتاب اجتماعی سال اول دبیرستان را باعنوان «آسیب های نظام سیاسی» که در چاپ ۱۳۸۷ حذف شده اند، یا بهتر بگوییم به تیغ سانسور گرفتار آمده اند. داده است.

گزارش‌های مربوط به جنایات نظامی در طول تاریخ و تاریخ سیاسی همواره چالش برانگیز بوده‌اند، مانند قتل عام نانکینگ، هولوکاست (یا رد هولوکاست) و بازجویی سرباز زمستانی در جنگ ویتنام. تدریس مسایل جنسی و زناشویی در مدارس و ارائه مطالبی در مورد رابطه جنسی سالم، کنترل زاد و ولد و روش‌های جلوگیری از باروری از حوزه‌های دیگری هستند که سانسور در مورد آنها رخ می‌دهد.

 

سانسور در دنیای امروز

دنیای امروز ما به دو صورت به کار بسته می شود :

سانسور بازدارنده که پیش از انتشار به کار می رود ؛ مثلا در جمهوری اسلامی مراجع نظارتی  به وسیله بخش نامه هایی به رسانه ها مواردی را اعلام می کنند که آنها حق ندارند در مورد آن خبر، مقاله، و یا گزارشی را منتشر کنند. مثل ماجرای پالیزدار-دانشگاه زنجان-قتلهای زنجیری-حوادث دانشگاه و هزاران مورد دیگر.

و دومی سانسور کیفری است که بعد از انتشار اعمال می شود . مثلا در مورد چاپ کتابها و روزنامه ها ممکن است به جمع آوری آنها و یا به مجازات عامل آن منجر شود .مثل محاکمه اکبر گنجی ویا زندانی شدن عباس عبدی وصدها زندانی سیاسی دیگر به جرم نقد عملکرد حاکمیت.

بعد از مدارس روزنامه نگاران بیشتر درگیر سانسورند به طور مختصر روزنامه نگارانی را که در سانسور زندگی می کنند، می توان به دو گروه تقسیم کرد: یکی گروهی که می داند در سانسور می نویسد و گروهی دیگر آنان که می پندارند رها از سانسور می نویسند چون به سراغ موضوعاتی که مشمول سانسور می شود نمی روند یا شگرد هایی برای فرار از مقررات سانسور پیدا کرده اند.

گروه دوم، رمز اصلی موفقیت در کار خود را تداوم در نوشتن می دانند. به باور آن ها، ما از طریق نوشتن در بارهء چیز هایی که می توانیم بنویسیم مخاطب را به چیز هایی که نمی توانیم بنویسیم متوجه می کنیم. این گروه همچنین به تدریج زبان خاصی را شکل می دهند که به تدریج کلمات دیگری را جانشین کلمات و مفاهیمی می کنند که باید «واقعاً» به کار برود. در این حالت نوعی زبان استعاری شکل می گیرد که جایگزین زبان واقعی می شود که در زندگی کاربرد روزمره دارد. لذا روزنامه نگاران ما ناچارند درسانسور بنویسند وگرنه یا باید بساط خود جمع و راهی زندان شوند و مجازات. و یا برخلاف عقیده ونظر خود بنویسند. ۱۰۰درصد روزنامه ها در ایران گرفتار خودسانسوری هستند و برخی که کمی از حریم سانسور خارج شوند قفل بزرگی را بر در دفتر خود خواهند دید(شرق-شهروندامروز) و چندین روزنامه دیگر و لذا بر زبان قفل بزنند به نظرشان بهتر است تا برمحل کسب و بعدش آزادی خود.

یادم می آید بزرگی که خود همیشه از آزادی های فردی سخن می گفت روزی در خلال صحبت هایش این جمله را گفت: “ما قلم های مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را می کنند می شکنیم. و از آن روز چه قلم ها بلکه چه گردن ها که شکسته شد.

وحال می فهمم او هم با آن همه دانش و تدبیر از این اصل خواسته یا ناخواسته غفلت کرد که البته این قدرت است که سیاستمدار را مجبور به خیلی کارها می کند  و آن اصل این است که:

ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید دارد: “هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسائل ممکن بیان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. و حال آیا باید قلم ها راشکست و دهان ها را دوخت. در کشوری که خود منادی حکومت جهانی است.

اگر مثل خیلی از مسائل این ماده از اعلامیه هم برای ما تفسیر دیگری دارد اشتباه است چون بلا فاصله در ماده ۳۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح شده است: “هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر نباید چنان تفسیر شود که برای هیچ دولت، جمعیت یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به عملی دست بزند”که سانسور از آن جمله است.

اما در اینجا تاکید من بیشتر بر سانسور سیاسی است  که در ادامه به آن می پردازم.

«سانسور سیاسی» در واقع روشی است که طی آن دولت اطلاعات را از مردم مخفی می‌کند. هدف جلوگیری از ایجاد فضای آزادی بیانی است که ممکن است منجر به ایجاد حرکتی یا موضع گیری درقبال قدرت  شود. حکومت های دموکراتیک معمولا سانسور سیاسی را آشکارا ناپسند می‌دانند اما به صورت مخفیانه به آن دست می‌زنند. هرگونه نارضایتی در مورد دولت به عنوان یک نقطه ضعف در نظر گرفته می‌شود که می‌تواند حربه‌ای را در اختیار دشمن قرار دهد. مثلا دولت و صاحبان قدرت اجازه نمی دهند شخصیتی که می دانند ممکن است در مقابل قدرت حاکم به ایستد کاندید شود و یا در راس قدرت قرار بگیرد. این نوعی سانسورسیاسی است. نوع دیگر آن جریانات مقابل نمی توانند بدون کسب اجازه از قدرت حاکم دست به انتشار خبر جلسه و یا میزگرد و سخنرانی بزنند و باید زیر نظر قدرت حاکم رفتار کنند که هم سبب سانسور وهم خود سانسوری می شود.

اما در ادامه مطلب  باید متذکر شد در نوع اول سانسور که شخص توسط قدرت حاکم  سانسور می شود و پیامدش هم تنبیه و مجازات است اگرچه شخص  حرف و مطلب خود را ارائه می دهد ولی قدرت حاکم اجازه نشر و شنیده و دیده شدن نکاتی که موقعیت قدرت حاکمه رابه خطر می اندازد را نمی دهد لذا سانسورش می کنند و چاره ای هم نیست.

اما زمانی شخص ازترس قدرت و نظام حاکم ناچار است واقعیات را بروز ندهد لذا دچار خودسانسوری می شود که این به نفع قدرت حاکم است چون احتیاجی به هزینه کردن ندارد و متاسفانه بیشترین سانسور در کشور ما ازاین نوع است حتی متن کنونی هم دچارخودسانسوری است وگرنه محتوا چیز دیگری می بایست باشد.

خودسانسوری را من (حرف خود راخوردن)نامیده ام و متاسفانه بدترین شکل سانسوراست. اگر نیک بنگریم و اندیشه کنیم یکی از مهمترین علل فرارمغزها سانسور و جو خودسانسوری است. دامنه فراگیری این علت نشان از این واقعیت دارد که برای این جماعت آزادی به مفهوم عام و آزادی اندیشه و بیان به معنای خاص در حکم آب وهوا و از نیازمندیهای اولیه است. بدیهی است که میزان نیاز به آزادی افراد متناسب با سطح شناخت و معرفتشان از هستی است، همچنان که تعبیر و تفسیر آن نیز چنین است. حال وقتی احساس کنند هوا آلوده است ناچارند برای فرار از ابتلا به بیماری  ترک وطن کنند.

نگارنده سانسور را در کلیه اشکالش رد و ضد دموکراسی و حقوق بشر دانسته و تنها در یک مورد معتقدم استفاده از سانسور درست است و آن هم در زمان جنگ است به این شیوه که: معمولاً سانسور مخفی نگاه داشتن زمان و مکان عملیات‌ها و تاخیر در افشای اطلاعات (مانند هدف کاری) را شامل می‌شود و این کار تا زمانی ادامه می‌یابد که این اطلاعات حائز اهمیت باشند. در اینجا ارزش‌های اخلاقی نمود دیگری دارند چرا که افشای اطلاعات نظامی می‌تواند ضررها و آسیب‌های فراوانی را برنیروهای خودی تحمیل کند و حتی باعث شکست در میدان نبرد شود. درطی وقوع جنگ جهانی اول، نامه‌هایی که توسط سربازان انگلیسی نوشته می‌شد سانسور می‌شد. تعدادی فرد نظامی این نامه‌ها را می‌خواندند و با یک ماژیک مشکی روی مطالبی که می‌توانست باعث افشای اسرار نظامی شود خط می‌کشیدند در جنگ جهانی دوم عبارت( دهن لقی کشتی‌ها را غرق می‌کند) به عنوان توجیهی برای عمل سانسور به کار می‌رفت و از افراد درخواست می‌شد تا مراقب باشند تا اطلاعات با ارزش فاش نشوند.

 

نتیجه کلی این مبحث

سانسور درتمام اشکالش مفهومی ضد دموکراسی، آزادی بیان، ضد پیشرفت در تمام اشکالش، ضد نقد وانتقاد و در خدمت قدرت سیاسی حاکم و در جهت منافع شخصی دولتمردان است. لذا زیستن در سانسور جلو هرگونه پیشرفت و نوگرایی را می گیرد. پس با این امید  که لااقل نویسندگان خود را به تیغ تیز سانسور نسپارند و دولتمردان آتی تلاش کنند تا آزادی بیان را این بار پررنگ تر جایگزین سانسور و فیلترینگ سازند.

با امید به سوگواری بر سانسور وفیلترینگ

محمدموسایی فعال ونویسنده سیاسی.

محمود موسایی

About محمود موسایی

محمود موسائی، نویسنده و پژوهشگر، ایران
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

کشتار گنجشک‌ها به دستور مائو

شش دهه از سخنرانی آتشین مائوتسه دون – “مغز متفکر” شماره‌ یک چین – میگذرد: …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved