تازه:
جمعه , ۷ قوس ۱۳۹۹
خانه » مقالات » سیاست » اندر حکایت جایگاه ما در دهکده جهانی

اندر حکایت جایگاه ما در دهکده جهانی

در بند ششم سیاست­ خارجی وزارت امور خارجه افغانستان به این نکته اشاره شده است که جایگاه ژئوپلتیک افغانستان به عنوان گذرگاه غیرقابل چشم­پوشی میان آسیای میانه، آسیای جنوبی و آسیای جنوب شرقی و نیز همسایگی با خاورمیانه، بسیار اهمیت دارد.

این سخن تازه­ای نیست. با این هم نگاهی به گذشته و اکنون کشور نشان می­دهد که هرگز ما نتوانسته­ایم از این جایگاه به درستی بهره جوییم و برعکس، چه قدرت­های جهانی و چه همسایگان شرور همیشه از این گذرگاه، منافع شوم خود را در تقابل با یکدیگر به پیش برده­اند.

در دوران جنگ سرد، کشور ما آوردگاه نبرد ابرقدرت شرق و غرب بود. اکنون نیز سرزمین ما میدان زورآزمایی نظام مسلط جهانی با مخالفان این نظام یعنی تروریسم جهانی است. این دو دوره شباهت­ها و تفاوت­هایی با هم دارند. در دوره اول، نظام سوسیالیستی شرق که از اعتبار و قدرت هم­پا با نظام امپریالیستی امریکا برخوردار بود، با توجه به اندیشه­هایی که برای گسترش قلمرو نفوذ خود به آسیای جنوبی و جنوب شرق داشت، افغانستان را آماج یورش نظامی قرار داد. به یقین، اگر شوروی می­توانست در افغانستان ماندگار شود، پیروزی ایدئولوژی مارکسیستی در جهان تضمین می­شد. با این حال، شکست شوروی در افغانستان، تومار ایدئولوژی یادشده را حتا در سرزمین­هایی که حضورش در آن­جا تضمین شده به شمار می­رفت، در هم پیچید و به یک­باره، کوس رسوایی آن را به صدا درآورد. در این دوره، رژیم دست­نشانده حاکم در کابل، با وجود اندیشه­های ابتدایی برای بهبود و رفاه مردم، چون بنای ناسازگاری با تار و پود اجتماعی این ملت را گذاشته بود، به زودی، راهکار سرکوب و خشونت را در پیش گرفت. از این رو، نه تنها خود نتوانست به اندیشه­های بر فرض ترقی­خواهانه­اش جامه عمل بپوشاند که در چند روز قدرتش، زمینه فروپاشی بنیادهای اقتصادی و اجتماعی و نابودی نیروی انسانی کشور را فراهم کرد که آشکار نیست چند سال باید بگذرد تا کشور از خاکستر این آتشی که کمونیست­ها برافروختند، به سلامت برخیزد.

در این میان، هم­نشینی و هم­خوانی دو اندیشه امپریالیستی و بنیادگرایی اسلامی در مبارزه با اندیشه مارکسیستی و مبارزه هم­پا و پشتیبانی دوجانبه این دو ایدئولوژی از همدیگر در دوران جهاد افغانستان، تناقضی بود که هنوز نیز برای بسیاری از مردم و صاحب­نظران حل ناشده باقی مانده است. با این هم، همین دوگانگی دنیای فکری، پس از فردای فروپاشی شوروی، خود را به زودی نشان داد و توان­مندی امپریالیسم در پیش­گیری از استقرار حاکمیت مجاهدان در افغانستان و سپس پشتیبانی از روی کار آمدن طالبان ـ نماینده راستین بنیادگرایی ـ از دو نگرش حکایت می­کرد. نخست این­که غرب به دلیل نداشتن برنامه، از هول حلیم در دیگ افتاد و برای این­که حکومت به دست مجاهدان محافظه­کار نیافتد، وقتی رشته کار از دستش رها شد، به حاکمیت واپس­گرا و تندرو طالبان هم تن داد. دوم این­که غرب برای این­که نطفه ریشه دواندن هرگونه حکومت دینی با گرایش رقیق یا غلیظ اسلامی را در افغانستان بخشکاند، در سناریویی از پیش تنظیم شده و گربه موش بازی، به مجاهدان خام­اندیش فرصت داد تا بر سر داشته­های خویش قمار کنند و آن را به باد دهند. سپس به طور طبیعی، مجالی فراهم آورد که هم ملت و هم دنیا مزه حاکمیت دینی طالبان را بچشد. آن­گاه برگ اصلی خود را رو کرد و مردم کشور و دنیا نیز پذیرفتند؛ چون تنها راه نجات بود و آن، بنیاد نهادن حکومت سکولار با ویژگی­های بومی (شلم شوربایی از نژادگرایی و مذهب­بازی مجاهدان تازه به قدرت رسیده) بود.

حال چه پندار نخست، درست باشد و چه پندار دوم، غرب با پشتوانه­ای از نظریه­های فلسفی و سیاسی مانند «جنگ تمدن­ها» و «پایان تاریخ» در سرزمین افغانستان حضور دارد. آن بار در نبرد با کمونیسم، پیروز شد و این­بار در جدال با کسانی که زمانی، خود به صورت تاکتیکی با آنان همراه شده بود، می­کوشد دوباره پیروزی اندیشه­های خود را به نمایش بگذارد. ناتو در نبود شوروی و برچیده شدن امپراتوری پیمان ورشو، خود را به قلب آسیا کشانده و امریکا در مقام کدخدای دهکده جهانی، با شماری نااهل این دهکده آن هم در قلب منطقه پرآشوبی مثل آسیا و خاورمیانه روبه­روست که کدخدایی­اش را زیر سؤال برده­اند. در کنار این، برخی اهالی نیمه اهل این دهکده نیز به دلیل قدرت­مندی خود یا از سر لج­بازی، دوست ندارند کدخدا در درگیری با نااهلان، پیروزی راحتی به دست آورد. در نبرد دو قطب پیشین، دنیای نیمه اهل، پشت اردوی امپریالیسم، ایستاده بود و هواداری­اش می­کرد. این بار نیز هر چند از گزند نااهلان وحشی­صفتی چون القاعده و طالبان می­هراسد، ولی این سبب نمی­شود دلش برای گزندرسانی نااهلان به کدخدا غنج نزند.

سوک­مندانه، در هر دو زورآزمایی، تماشاگران بی­ توش و توانی به نام افغان­ها قربانی کشتی گرفتن اربابان جهانی می­شوند و این، صحنه بزکشی بزرگی را برای هر افغان تداعی می­کند که هر روزه در فرهنگ خویش با آن روبه­روست. در نبرد اول، همه سرمایه­های مادی و معنوی و انسانی کشورمان به غارت اردوهای شرق و غرب رفت. در نبرد دوم نیز باز چنین بیمی می­رود. در هر دو نبرد، قاعده مناقشه، اسلام است و هر بار، بازیچه دست این و آن مدعی منطقه­ای یا محلی.

به هر حال، سر اصل سخن برگردیم که در بند ششم سیاست خارجی وزارت خارجه کشورمان نگاشته شده است. آری، هم خود ما و هم دوستان و دشمنان ما به این جایگاه افغانستان باور دارند، ولی افسوس که به دلیل ناتوانی­های ساختاری و اندیشگی، ما تنها روی کاغذ، این جایگاه را برای خویشتن تثبیت می­کنیم و در عمل، دیگران از آن بهره می­­برند.

 

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

کشتار گنجشک‌ها به دستور مائو

شش دهه از سخنرانی آتشین مائوتسه دون – “مغز متفکر” شماره‌ یک چین – میگذرد: …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved