تازه:
جمعه , ۹ عقرب ۱۳۹۹
خانه » مقالات » اندیشه » مفهوم درست سکولاریسم

مفهوم درست سکولاریسم

 

درابتدای این نوشتار باید اشاره کنم متاسفانه مشکلی که همیشه گریبانگیر ما بوده فهم غلط مفاهیم بوده که باعث موضع گیری نادرست شده لذا دراین نوشتار قصدم براین است بادادن مفهوم واقعی سکولاریسم به خواننده عنوان کنم سکولاریسم نه تنها بی دینی و مرگ دین نیست بلکه شاهراه رسیدن به دموکراسی است.

 

سکولاریزم…

در تعریف سکولاریزم می توان چنین بیان داشت: تفکر یا نگرشی مبنی بر جهان باوری و دنیا گرائی! فلسفه ای که تاکید بر جدائی دین از سیاست در اداره دولت و امور سیاسی دارد. در نظر بعضی ها حرکت موازی گونه این دو و در نگاهی دیگر کنترل دین با علم سیاست!

ولی جدا نگهداشتن این دو و عدم تداخل یکی از اینها در امور یکدیگر خصوصأ عدم مداخله دین در سیاست امری است کاملا منطقی. گرچه امروزه پدیده دین بدون علم سیاست نه قابل پیشرفت است و نه قابل کنترل!

زادگاه سکولاریزم و جامعه مدنی، غرب است که گذشته آن به چهار قرن پیش باز می گردد. ظهور سکولاریزم با آغاز نهضتی به رهبری مارتین لوترآلمانی که به پیدایش مذهب پروتستان منجر گشت، بر می گردد. سکولاریزم در واقع توازن قوا بین قدرت دینی و قدرت سیاسی است که نوع حکومت و کیفیت جامعه مدنی را مشخص می کند و تفکری است که باعث پیشرفت اخلاقی در انسان و جامعه می گردد.

سکولاریزم اندیشه ای است که امروزه جهان غرب به آن استوار گشته و بدین وسیله توانسته مقام و منزلت انسان و اجتماع را تا حد امکان حفظ نماید. دولتهای لائیک بر پایه همین امر توانسته اند دایره امور دین را در جامعه مشخص نموده و چه بسا موفقیتهائی که در سایه اجرای همین عامل بدست آورده اند.

با نگاهی به وضعیت کشورهای در حال توسعه تاثیرمثبت سکولاریزم به راحتی قابل حس می باشد. کشورهائی که امروزه بر مبنای دین تاسیس گشته اند، اکثرشان یا در حال جنگ و با وضعیتی بسیار آشفته بسر می برند و یا در حال تغییری اساسی که با حس ضرورت انجام می گیرد، قرار گرفته اند.

وضعیت وخیم مردم بعضی از کشورهای آفریقائی و آسیائی مثل افغانستان، عراق و … محصول همین اندیشه های قرون وسطائی در مورد دین است.

این کشورها جدا از مسائل جدی دین، در رعایت حقوق بشر نیز با وجود داشتن ملل متعدد با مشکلات سرسام آوری مواجه هستند. در این کشورها دین و انحصار کنندگان آن در دستگاه حکومتی سیاستهای خود را از طریق دین در جامعه پیاده می کنند

قانون اساسی ترکیه نظام جمهوری ترکیه را بر مبنای اصول دموکراتیک، سکولار و اجتماعی تحت حاکمیت قانون و رعایت حقوق و آزادیهای اساسی بنیان نهاده است. اکثر جمعیت ترکیه مسلمان می باشد و اقلیتهای دینی نیز از آزادی کامل برخوردارند. ایران نیز از لحاظ تعدد دین، ملت و زبان وضعیتی بسیار مشابه با ترکیه دارد ولی همه مردم ترکیه از حقوق تقریبأ یکسانی برخوردارند. آزادی بیان، آزادی عقیده و دین نشانگر وجود دموکراسی وجامعه ای در حال پیشرفت در ترکیه می باشد.

جهت روشن شدن مطلب لازم است به نکات زیر اشاره شود.

لازم است تفاوتی اساسی بین «دین» و «مذهب» قائل شد. دین، بعنوان امری اخروی و متوجه عالم ماوراء الطبیعه ربطی به زندگی مردمان ندارد و، در نتیجه، دارای ماهیتی ایدئولوژیک نیست؛ حال آنکه مذهب سراپا ایدئولوژی است و سر و کارش با زندگی روزمره مردمان است. ما مخالفتی نه با دین، نه با مذهب و نه با ایدئولوژی داریم، اما معتقدیم که همهء اینها را باید جدا از قدرت سیاسی نگاه داشت تا دموکراسی، گوناگونی عقاید، و آزادی بیان مردمان ممکن شود و جامعه از خطر تحمیل یک عقیده و رفتار و گفتار رهائی یابد.

مسیحیت تقسیم زندگی به آنچه که به خدا و آنچه که به قیصر تعلق دارد را به رسمیت شناخت ودر واقع این گفته ازحضرت عیسی است.

 

 

سکولارهاخواهان مرگ دین نیستند

 

در نظر سکولارها، ‘خصوصی’ بودن دین به همان معنای ‘خصوصی’ بودن وضعیت حساب بانکی افراد نیست. درمورد ‘عمومی’ هم، سکولارها آن را به معنای ‘ تحت حافظت و دارای امتیازات اجتماعی بودن’ به کار می برند. به این ترتیب، تمایل به کنار گذاشتن دین از ‘زندگی عمومی’ به معنای مخفی کردن دین از انظار عمومی نیست. بلکه به معنای حذف حمایت عمومی (بخوانید: دولتی) از دین است. پس خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن آن است.

پس می بینیم که روند سکولاریزاسیون یا فلسفه ی سکولاریزاسیون به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست. سکولارها در مورد نقش مناسب دین در جامعه نظرات و ارزیابی های گوناگونی دارند. برخی سرسختانه معتقد اند که شرّ دین بیش از خیر آن است. این گروه به زوال تدریجی دین امید دارد. اما بسیاری هم از حفظ نقش دین در حیات اجتماعی و اخلاقی مؤمنان خشنود اند. حتی برخی سکولارها از  بنیادهای خیریه ی دینی و تلاش های اجتماعی این بنیادها برای کاهش فقر و رنج مردم حمایت می کنند. در یک جامعه ی سکولار اما، رهایی از سلطه ی  دین و رهبران دینی ممکن است. هیچ کس مجبور نمی شود که تابع دین یا ارزش های دینی باشد، مگر این که خودش پیروی از دین را انتخاب کرده باشد. اگر عده ی زیادی از مردم پیروی از دینی را انتخاب نکنند، تشکیلات دینی بر اثر کاهش اعضا و درآمدهایشان تضعیف خواهند شد.

مخالفت زعمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، آنها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولارها می اندازند. آنها به جای اینکه به سکولارها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اند، باید ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند.

خطای دوم اینکه، هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساساً نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفاً با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختیاری مردم، قادر به جلب نظر و حمایت آنان نیستند. این مطلب می توانند کاملاً درست باشد، اما پذیرش آن برای دین مداران ویرانگر است ? هر چند که به نظر می رسد که هنوز هم رهبران دینی ِ دشمن سکولاریسم متوجه این نکته نشده باشند. آنها ،بنا به دلایلی، از فهم این نکته سر باز می زنند که دینی که که با حمایت و یا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است.

به عقیده من تعریف درست سکولاریسم: سکولاریزاسیون یعنى پروسه و جریان و فرایندى که در طى آن دین از صحنه زندگى کنار زده مى شود و نفوذ آن در جامعه کاهش مى یابد.

نخستین کسی که واژه ی سکولاریسم را به  کار برد، جورج یاکوب هالی اوک انگلیسی بود. هالی اوک   در سال ۱۸۴۶ “سکولاریسم” را برای توصیف “عقیده ای که صرفاً به پرسش ها و مسائلی می پردازد که به محک تجربه ی زندگی این جهانی آزمودنی هستند” به کار برد (سکولاریسم انگلیسی، ص. ۶۰). هالی اوک مصلحی سوسیالیت بود که اعتقاد داشت دولت باید در خدمت برآوردن نیازهای بالفعل و کنونی طبقه ی کارگر و مستمندان باشد، نه نیازهای حیات اخروی و ارواح مردمان.

امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم های) دینی بنا می کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است. اشاره ی آن به این ایده بود که تمرکز دولت باید بر زندگانی این جهانی مردم باشد و نه دغدغه ی حیات اخروی آنان.. اگرچه سکولاریسم و سکولاریزاسیون ارتباط معنایی نزدیکی با هم دارند، اما یکی نیستند. تفاوت این دو مفهوم در پاسخی است که به پرسش از نقش دین در جامعه می دهند. سکولاریسم مدعی قلمروبی برای معرفت، ارزش ها و کنش هاست که مستقل از تسلط دین باشد، اما ضرورتاً منکر نقش دین در امور سیاسی و اجتماعی نیست. سکولاریزاسیون اما، به معنای کنارگذاشتن دین از این حیطه هاست.

در خلال فرآیند سکولاریزاسیون، نهادها (یعنی سازمان ها و مؤسسات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) از سیطره ی دین خارج می شوند. پیش از سکولاریزاسیون، دین به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نهادها سیطره داشت. در حالت سیطره ی مستقیم، اداره ی نهادهای اجتماع در دست مراجع دینی بود. مثلاً کشیشان متولی اداره ی تنها مدارس موجود بودند. در حالت سیطره ی غیر مستقیم دین،اصول دینی مبنای امور دین هستند. مثلاً هنگامی که حقوق شهروندی افراد بر اساس معیارهای دینی تعیین می شود.

چه سیطره ی دین مستقیم باشد و چه غیرمستقیم، هنگامی می توان گفت سکولاریزاسیون رخ داده که نهادها از دست مرجعیت و کنترل  دین خارج و  به قدرت سیاسی سپرده شوند،

جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی ? که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سیطره ی مستقیم یا غیر مستقیم دین رها می شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست گذاری های عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته هایشان.

سکولاریزاسیون اغلب توأم با انقلاب های سیاسی بوده است. در فرانسه کلیسا و دولت پس از انقلابی خونین جدا شدند؛ در آمریکا این جدایی مسالمت آمیز تر بود، اما تنها پس از یک انقلاب و تشکیل یک دولت جدید میسر شد.

البته مقاصد سکولاریسم همواره بی طرفانه نبوده است. هیچ گاه لازم نیست که سکولاریسم ضد دین باشد. با این حال سکولاریسم اغلب حامی و مشوّق فرآیند سکولاریزاسیون بوده است. کسی که مدافع سکولاریسم باشد، دست کم وجود یک قلمرو اضافه بر دین را الزامی می داند، اما محتمل تر آن است که چنین شخصی، دست کم در مسائل معین اجتماعی، معتقد به برتری قلمرو سکولار نیز باشد.

بنابراین، تفاوت میان سکولاریسم و سکولاریزاسیون این است که سکولاریسم بیشتر یک موضع فلسفی در مورد بایستگی وضع امور است، اما سکولاریزاسیون تلاشی است برای اِعمال این فلسفه ? تلاشی که در صورت لزوم به زور هم متوسل می شود. در جامعه ی سکولار صدای نهادهای دینی خاموش نمی شود. این نهادها همچنان می توانند علناً در مورد امور عمومی اظهار نظر کنند، اما امتیازات انحصاری آنها لغو می شود و مرجعیت و اقتدار آنها کاملاً به حیطه ی خصوصی محدود می شود: کسانی که مطابق ارزش های دینی زندگی می کنند، این شیوه را آزادانه انتخاب می کنند، بدون اینکه از سوی دولت مورد تشویق یا تنبیه قرار گیرند.

 

اصول اساسی سکولاریسم بدین قرار است:

  • بهبود زندگی این جهانی توسط ابزارهای مادی.
  • اینکه علم معجزه ی حیّ و حاضر این جهان است.
  • اینکه خیر در نیکی کردن است. چه خیرجهان دیگر درکار باشد و چه نباشد.
  • نیکی کردن در این جهان، و پی جویی این نیکی، خیر است
  • با این امید که خواننده به مفهوم واقعی سکولاریسم رسیده باشد.
  • محمودموسایی کارشناس ارشدعلوم سیاسی

 

 

 

سکولاریزم یک مکتب مترقی وسازگار بافرایند مدرنیزاسیون در جوامع رشد نیافته است.تجربه نشان میدهد مذهب عامل توقف و ایستایی جوامع بدوی بوده بنئا رویکرد به یک حکومت سکولار در کشوری مثلی افغانستان که در طول تاریخ استبداد وخشونت مذهب را چشیده هم یگانه راه حل شمرده شده میتواند.حکومت مذهب درکشوری مثلی افغانستان خواهی نخواهی یاحکومت همچون طالبان باید باشد یا حکومت استادربانی مجاهدان که ماهیتا هیچ تفاوتی باهم نداشتند.درحکومت سکولار اقلیتهای دینی هم آزادی کامل دارند هم اقلیتهای قومی.درحکومت مذهبی, مذهب زورمند باید مذاهب کم زور را مصادره کند وآزادی مذهبی را از پیروان مذاهب اقلیت سلب کند که یک چنین چیزی در عمل در افغانستان عربسان ایران و ممالک دیکتاتوری مذهبی محقق گردیده. درعربستان شیعیان آن کشور نفس کشیده نمی توانند ودرخفا زندگی میکنند. درافغانستان تا وقتی انقلاب رخ نداده بود چنین بود. در ایران اقلیت اهل سنت پیوسته سرکوب می شوند وازحقوق انسانی خود محروم میگردند ودیگر فرقه های اقلیت دینی همچون بهایئ دراویش وو..مجازات میگردند. حکومت مذهبی بدون سرکوب مذهبی شده نمی تواند.

 

محمود موسایی

About محمود موسایی

محمود موسائی، نویسنده و پژوهشگر، ایران
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

هایدگر؛ فیلسوف میان دو جنگ

فلسفه هایدگر،فیلسوف آلمانی،پیرامون سئوال درباره معنی وهدف هستی است. درشاهکاراویعنی کتاب “هستی وزمان”درسال ۱۹۲۷،ادعامیشود که …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved