خانه » مقالات » سیاست » دموکراسی افغانی؛ چرا رأی بدهم؟

دموکراسی افغانی؛ چرا رأی بدهم؟

درست بعد از برگزاری نخستین انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان و انتخاب رئیس جمهور محترم جناب آقای کرزی بود که تحت همین عنوان مقاله ای نوشتم و در ماهنامه ای راستی در کابل نشر شد. در آن زمان از پایه های دموکراسی، معیارهای انتخابات آزاد و دموکراتیک، در فرجام از تخلفات انتخاباتی و زدو بندهای پشت پرده سخن گفته شده بود. تشکیل کابینه ای قومی و بی کفایت بخشی دیگری بود که مورد بررسی قرار گرفت؛ اما در آن زمان بسیاری از مردم هنوز به زیر نویس های بزرگ زیر عکس های محترم حامد کرزی امید بسته بودند که ” حامد کرزی، انتخاب امروز- تضمین فردا”.

 

اکنون سالیانی از آن زمان گذشته است. افغانستان شاهد تحولات و پیچ و خم های سیاسی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی و … بسیاری بوده است. گسترش بی قانونی، گسترش نا امنی ها، گسترش فقر، گسترش جنگ ها، گسترش کشتار غیر نظامیان، گسترش تولید و مصرف و قاچاق مواد مخدر، گسترش فساد اداری و رشوه خواری، گسترش بی عدالتی در انکشاف به اصطلاح متوازن موعود، گسترش تبعیض ها، گسترش فاصله بین توده های فقیر و اقلیت معدود ثروتمند، گسترش کثافت در بازی های سیاسی، گسترش زدو بندها برای خرید و فروش ها توده ها، گسترش دلال بازی سیاسی، گسترش مکتب سوزی، گسترش اسید پاشی بر روی دختران به جرم تحصیل، گسترش کتابسوزی و کتابشویی برای مبازره با علم و دانش، گسترش دخالت خارجی ها در سر نوشت سیاسی مردم، گسترش مشاوران خارجی در مراکز حساس و حتی غیر حساس کشور، گسترش ….

 

من دیگر نام نمی برم. اگر خواستید شما خود بر این ریل واگن های دیگری را وصل کنید.

 

 

 

هدف این نیست که بیایم مانند بسیاری از منتقدان بگویم، همه تقصیر حامد کرزی است، به او رای ندهید به فلانی رای بدهید که افغانستان را بهشت برین می سازد! چون همه می دانند که این دروغتر از دروغ های قبلی است!

 

محترم حامد کرزی تنها حلقه ای نمایان تر در این زنجیره ای از نا هنجاری ها است. مشکل اصلی این است که ما مردم هنوز ” خود را نشناخته ایم”!

 

هنوز چشم ما به جوال و جیب دیگران است. به قول حافظ شیرازی” هرچه ارباب ازل گفت بگو، می گویم” شکم گرسنه و توقع بالا، حاکمیت اخلاق جنگی سی ساله و خشونت، بسیاری از ما ها را تبدیل به جانوران درنده کرده است که هیچ چیزی را غیر از رفع فوری عطش پرستش خود و خود و خود نمی توانیم ببینیم. ما در گذشته ملت گرسنه بودیم؛ اما تا اندازه ای اخلاق انسانی و اسلامی در میان ما حاکم بود. نزاکت میهمان نوازی، حرمت بزرگترها و رعایت دیگران جزء فرهنگ ما بود. اکنون باید از خود بپرسیم در کجای خط قرار داریم؟! اکنون در فرهنگ سیاستمداران ما وجدان انسانی ضعیف شده است. نام بردن از حقوق مردم، قوم، مناطق محروم، رفع تبعیض، دروغ های شاخداری است که هیچ سیاستمداری از بکاربردن روزانه آن برای مسخره کردن دیگران ابایی ندارند.

 

وجدان سیاسی ما مرده است. وجدان کاری نیز برای ما باقی نمانده است. به راستی! شکم هایی که قبلا به نان جوین بسنده می کرد و تمام مخارج ماهیانه شان به چند هزار افغانی نمی رسید، اکنون در اثر معاشات دالری بزرگ شده است. دیگر آن کارمند بی کفایت که کار مفیدش در ماه صد دالر ارزش ندارد ولی او هزار دالر دریافت می کند، به معاش کم قانع نخواهد بود. او حق خود خواهد دانست که به هر قیمتی حتی فروش وجدان و شرافت خود، این حق کاذب را به دست آورد. اعتیاد به معاشات دالری یکی از عوامل اصلی گسترش فساد اداری و فاصله میان فقر و غنا است.

 

مردم افغانستان در تمام ادوار تاریخ ثابت ساخته اند که برای وطن، شرف و عزت خود حاضر به هرنوع جانفشانی بوده اند. در برابر هر تهدید خارجی و داخلی به شدت مقاومت کرده اند. سوگمندانه مشکل همیشه در نخبگان و سران بوده است. سران که سفاهت و بلاهت، بی عرضگی و وطن فروشی، ضعف نفس و بیگانه پرستی شان همیشه برای این مردم صبور و غیور، مصیبت و بلا به ارمغان آورده است. شاید اگر منصفانه غمنامه ای به نام تاریخ افغانستان را بخوانیم، به جایی بر نخوریم که ملت برای حل مشکلی از خود ضعف نشان داده باشد و بر عکس شاید به کمتر موردی بر خوریم که سران ما دست از سوداگری سرنوشت مردم شریف کشور فارغ بوده و برای رفاه حال ایشان قدمی برداشته باشند. مثل ما همانند ماهی است که همیشه از سر می گندد.

 

ما رکورد دار افراط ها و تفریط ها هستیم. هیج گاه نتوانستیم از مطلق گرایی، تند روی، نفی جانب مخالف دست برداشته حد اقل نگاهی به فردای خود نیز داشته باشیم. ما تبر به دست گرفته در پی قطع شاخه درخت میوه داری هستیم که خود در سر همان شاخه ایستاده ایم. ما هم دیگران را از ثمره آن محروم می سازیم و هم خود را نابود می کنیم به امید اینکه از شاخه بریده هیزمی برای دیگ خود تهیه کنیم.

 

سال ها است که دیگر معامله گری، وطن فروشی، دزدی اموال عمومی، رهگیری، رشوه خواری، حمایت از فاسدان، زرع و قاچاق مواد مخدر، مکتب سوزی، بریدن سر و دست و پای انسان ها، برای ما به جای ذلت تبدیل به افتخار شده است. ما اکنون در مرزی از جنون افراط گرایی رسیده ایم که تبعیض و فساد، رشوه و دروغ، وطن فروشی و خیانت را به مسابقه گذاشته ایم. برنده تر کسی است که از همه رسوا تر باشد!

 

رهبران جهادی ما در راه رسیدن به حاکمیت الله، هیچ وسیله ای را حرام نمی دانستند. از گرفتن اسلحه های قدیمی باقی مانده از جنگ جهانی دوم جوخه های ترور اسراییلی تا دم جنباندن بر در دکان آی اس آی و سیا. برای رسیدن به چوکی از دست همه ای مافیاهای قدرت و دیکتاتورهای فاسد جهان را از پشت بستند. گورهای دسته جمعی شهرهای بزرگ کشور شاهد کوچکی بر این مدعا است.

 

کمونیست های ما نیز چنان بی لجام می تاختند که حتی ارواح مارکس و انگلس و لنیین، بر آرمان گرایی و کمونیست بازی این فرزندان صدیق خود حیران و سرگردان عالم آخرت شده بودند. در آدمکشی روح استالین را شاد ساختند. در فحاشی و گسترش ادبیات خشونت، صاحب سبک شدند.

 

طالبان از نقطه ای ادامه کار مجاهدان شروع کردند و برای حاکمیت خدا، فرزندان مردم را زنده دسته دسته در زیر زنجیر های تانک های غول پیکر می انداختند. فرعون وار خود را مالک مرک و حیات “رعیت” می پنداشتند. برای جبران کمبود جهل و قساوت، علاوه بر تورید اندیشه های افراطی، آدمکشان بین المللی را نیز به جان و مال و ناموس مردم فلک زده کشور مسلط کردند.

 

بعد از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ بازی دموکراسی شروع شد. رهبران فراری ما که چند صباحی چرت شان پریده بود، دست ناشسته بر سفره کنفرانس بن گرد آمدند و هرچه دیکته شد، بدون هیچ اما و اگری پذیرفتند.

 

حرکت رهبران ما به سوی دموکراسی نیز با شتاب بسیار همراه بود. شتابی که در افراط گرایی کمتر از بلاهت پیشنیان در درون آن وجود نداشت. دموکراسی به قول وینستون چرچیل، بهترین شیوه حکومت نیست؛ اما در میان روش های موجود از همه برتر است. دموکراسی خوب است. دموکراسی درمان برای استبداد تاریخی در زندان بزرگی به نام افغانستان است. این درست؛ اما آیا همین اندازه کافی است؟! نسخه دموکراسی برای افغانستان زمانی نوشته شد که دکتر نمی دانست مریض محترم سر درد است یا پا درد و یا چشم درد! مردمی که بالای هشتاد فیصد بی سواد و بالای همین آمار ده نشین و بدبخت و آواره و تقریبا همه گرسنه بودند، برای ایشان از دموکراسی سخن به میان آمد. از حقوق زن و کرامت کودک سخن گفته شد؛ در حالی که هنوز کسی در این کشور طبقات پایین تر از قوماندان و دلال سیاسی و عضو فلان باند، را اصلا بشر حساب نمی کردند.

 

رهبران ما که همیشه برای رسیدن به مطامع کوچک، فردی، باندی و کوتاه مدت خود، همه چیز را نا چیز می شمردند، در برابر اراده جامعه جهانی به هرچه که خواسته شد بدون استثنا پاسخ آری دادند. حتی یک بار درنگ نکردند که آخر مشکل افغانستان چیست؟ تا راه حلی صحیح برای آن جستجو شود؟!

 

لویه جرگه ها با ولخرجی از صدقات خارجی ها شروع شد. قانون اساسی زیر نظر مستشاران خارجی تدوین گشت. قانونی نوشته شد که در نگاه اولیه دموکراتیک ترین و خوبترین بود.

 

اما این قانون چنانکه قبلا نیز در نوشته های متعددی از آن یاد کرده ام، برای مردم افغانستان کلاه بسیار گشاد بود. مثلا برای رعایت حقوق زن به قول لطیف پدرام( در تبلیغات انتخاباتی دور پیشین ریاست جمهوری) تبعیض مثبت(!!!) در نظر گرفته شد. بدون این که توجه شود که اصولا تبعیض تبعیض است و مثبتش کجا بود. تمهیدی سنجیده شد که از هر ولایت زنی به پارلمان راه یابد و بخشی از کرسی های سنا را نیز به زنان اختصاص دهند. این کار بد نیست؛ ولی دموکراتیک نیز نیست. هرگز مشکلات زنان و مظلومیت شان را در جامعه مرد سالار و زن ستیز افغانی حل نمی کند.

 

مشکل تبعیضات قومی در این قانون کلا مفروغ عنه محسوب شد. هیچ میکانیسمی برای مشارکت اقوام در نظر گرفته نشد. مثلا نیامد که اگر ریاست جمهوری از هریک از ا قوام انتخاب شد، وزارت داخله یا خارجه یا ریاست سنا یا ریاست مجلس نمایندگان به قوم دیگر تعلق گیرد. در این باره تنها در موادی از قانون اساسی به تذکر اخلاقی بدون پشتوانه بسنده شد. نتیجه همین شده است که می بینید. تمامی متخلفان بعد از تخلف و خیانت به راحتی خود را زیر همین کلاه قانون پنهان می کنند.

 

مشکل دیگر این بود که برای پست ریاست جمهوری افغانستان اختیارات فوق العاده حتی به اندازه اختیارات یک دیکتاتور عصر روم باستان در قانون اساسی پیش بینی شده است. مثلا در هیج یک از نظام های دموکراتیک شما سراغ ندارید که رئیس جمهور حق داشته باشد یک سوم سنا را انتخاب کند. رئیس جمهور از قاضی گرفته تا رئیس و اعضای استره محکمه را انتصاب کند. رئیس جمهور علاوه بر اختیارات تام ارتش و نظامیان، ریاست بانک مرکزی و اقتصاد و… را نیز در اختیار داشته باشد. مصونیت او نیز فوق قانون است که این جا مجال پرداختن به آن نیست. در برابر این همه اختیارات، باید میکانیسمی باز دارنده برای مهار قدرت نیز در نظر گرفته می شد، که پیش بینی نشده است.

 

چالش دیگر این قانون تعارض بین معاهدات بین المللی افغانستان و احکام اسلام و فرهنگ بومی است که در جای جای این قانون بدون ارایه راه حل و میکانیسم صحیح یافت می شود.

 

در نظام های دموکراتیک، رای مردم معیار اصلی تعیین قدرت است؛ اما ریش سفیدان و مافیای قدرت برای حفظ جایگاه خود، طرح مجلس سنا را مطرح کردند. قبایی که برای تن پوش جامعه ای قبیله ای، غیر دموکراتیک و فساد سالار دوخته شده است و جز تحمیل مخارج سنگین سودی دیگری برای کشور ما ندارد.

 

چنین است که نامزدان محترم ریاست جمهوری، برای رسیدن به این چوکی، از استفاده از هیچ ابزاری دریغ نمی ورزند. با این وجود، اجرای این قانون نیز می تواند فضایی برای نفس کشیدن در کشور ایجاد نماید؛ سوگمندانه در شرایط کنونی نه نامزدان محترم ریاست جمهوری در ذهن خود قانون گرایی و مدنیت را خطور می دهند و نه سران اقوام و احزاب و… دنبال اجرای قانون و حاکمیت عدالتند. همگان با تنگ نظری خاص، حاکمیت جناح قدرت را پذیرفته اند و دنبال کسب امتیاز برای شخص خود، خاندان و دوستان نزدیک خودند.

 

جناح حاکم تا قبل از پیروزی اوباما در واشنگتن، دچار سردرگمی بود. در همه جا سخن از تغییر مهره و حمایت از مهره های دیگر برای ریاست جمهوری افغانستان گفته می شد؛ پیروزی اوباما این نگرانی را برای جناب آقای کرزی بیشتر نمود. او با سفر به واشگنتن توانست نظر ارباب بزرگ را از دیگر اشخاص مورد نظر غرب به خود معطوف نماید. بسیاری از ریش سفیدان و کسانی که برای خود جایگاه و پایگاه سیاسی و اجتماعی سراغ دارند، دنبال نامزدان پر رنگ و لعاب تر و مورد حمایت قدرت های خارجی بودند. کسانی که تا این زمان همواره برای احقاق حقوق سیاسی و تاریخی مردم محروم افغانستان گلو پاره می کردند، با وعده های کم یا زیاد جناح حاکم در عمل کذب ادعاهای خود را به نمایش گذاشتند. سر در دامن کسانی گذاشتند که تا دیروز از آن ها ابراز انزجار می کردند.

 

مردم افغانستان حافظه تاریخی خود را از دست نداده اند. می دانند که امروز یک بار دیگر بازی دموکراسی نخ نما شده است. رای او ارزش عملی ندارد جز این که عده ای را بر سفره قدرت بنشاند و چهار صباحی متنعم سازد.

 

گفته شد که در کشور ما جناح های سیاسی، احزاب، مجامع صنفی تاثیر گذار وجود ندارد. تنها ساختار دموکراتیک است ولی در عمل همان بازیگران عرصه های خشونت است که در ظرف کمتر از هفت سال بیش از یک صد حزب و گروه سیاسی را راجستر کرده اند! تا با عنوان های رنگین تر و مجلسی تر و علم کردن نام و نشان مردم، خود به پس خورده ای دست چندم کاخ نشینان دست یابند.

 

جناح حاکم با گردن نهادن به تمامی خواسته های ایالات متحده و ناتو، عملا در اداره بعدی همه چیز را به مستشاران غربی وا نهاده اند تا تنها و تنها از عناوین حکومتی و معاشات دالری بی بهره نمانند. در عوض، رقیبان صاحب نامی چون خلیل زاد و جلالی و … را از صحنه رقابت برای امتیاز دهی و خوش خدمتی خارج کرده اند. دیگرانی که چشم به جیب و خورجین نامزد های جدید داشتند، دریافتند که برای رسیدن به سفره رنگین، راهی جز ساییدن سر بر آستان حاکمان کنونی ندارند. جناح حاکم نیز با آگاهی از دلهره مخالفان و خیال راحت از اسپانسر های خارجی، شوک اصلی را به بدنه جبهه ملی یا بزرگترین حلقه مخالفان دولت وارد کرد. با چینش جدید و جابجا کردن چند مهره کم ارزش، این اتفاق افتاد و این جبهه از هم پاشید. حلقات بیرون از دولت، سراسیمه در بیعت با محترم حامد کرزی با همدیگر مسابقه دادند و در نهایت همگی وی را سیمرغ نجات افغانستان برشمردند. این اقدام مرا به یاد زیر نویس همان عکس های ایشان در تبلیغات دوره نخست ریاست جمهوری می اندازد” حامد کرزی: انتخاب امروز، تضمین فردا”

 

راستی! فردای ما چه خواهد بود؟! سرگ های قیر یا کاهگلی، مکتب های کانکریتی یا خیمه های پاره تر؟! تهاجم کوچی با حمایت اردوی ملی یا راه حل معقول و انسانی دیگر؟! در این باره نیز من نمی خواهم زیاد وارد شوم، گذشت زمان آن را روشن خواهد کرد.

 

برگردیم روی سوال اولی خود و آن این که چرا رای بدهم؟!

 

جایگاه اراده سیاسی و رای من به حیث یک شهروند افغانستان در کجا است؟!

 

وقتی از آن طرف اب ها زدوبندها شروع شده و برای سرنوشت من دیگران قبلا تصمیم گرفته اند؛ وقتی در داخل نیز عده ای از تاجران و دلالان سیاسی به عنوان ریش سفید، رهبر قوم، رهبر حزب و نماینده فلان زون، قبلا مرا فروخته است و از همین پیش فروش فعلا سفره خود را رنگین تر و مادل موتر خود را بالاتر برده است، پس رای من چه تاثیری بر آینده من دارد؟! از این همه تمهیدات که قبلا دیگران زحمتش را کشیده اند تا رای مرا بدزدند و بر ویرانه ای سرنوشت من رقص و شادی برگزار کنند، من چرا رای دهم؟! به چه کسی رای دهم؟ در حالی که از کودک دو ساله تا پیران صد ساله به عریانی تمام می دانند که رئیس جمهور آینده من کیست؟ و من باید ” رعیت” چه کسی باشم؟!

 

می گویند آدمی در کابل است که در خیمه ” ملت” زندگی می کنند. قبلا وزیر پلانینگ بوده و یک شبه پرونده دو هزار و اندی انجوی داخلی و خارجی را به جرم دزدی اموال عمومی و فساد باطل کرده است. سیاف او را به جای بشر دوست” باشر، دوست” یعنی فرد شرور می نامد.

 

او تحصیل کرده است. در پاریس حقوق و علوم سیاسی خوانده و مدرک دکتری از مهد حقوق دارد. به قول خودش از منطقه کاخ نشینان نیست و از دسته تاجران سیاسی، برون است. اما بسیار حرف می زند. بیش از اندازه و حوصله آدم را سر می برد. به همه گیر می دهد. تمامی وزیران و کسانی که دست در جیب بیت المال دارند، از زهر کلام او در امان نیستند. از صدقات طرفدارانش موتر هایسی ( فلانکوچ) خریده و روی آن نوشته است ” کرزی کوچ” .

 

به نظر من خود او در جامعه آشفته کشور من یک طنز سیاسی است. یک بهلولی در شهر بغداد هزار و یک شب. نه زن دارد و نه بادیگارد. گفته است که کمر را بسته کرده و آستین را بر زده تا کرزی را به کمک ملت از تخت به زیر بکشد.

 

کارهای این آدم گاه مرا به یاد قصه ای می انداز که مرحوم جبران خلیل جبران شاعر و نقاش چیره دست لبنانی در کتاب ارواح سرکش نوشته است: در شهری تمامی مردمش، حتی شخص پادشاه دیوانه بودند. در این شهر تنها یک نفر هوشیار وجود داشت و او کسی نبود جز وزیر با تدبیر شاه که همه چیز را اداره می کرد. طولی نکشید که همه از دست او خسته شدند. مردم و شاه اجماع کردند و به این نتیجه رسیدند که او دیوانه است. وزیر را سنگ باران کرده و به جرم دیوانگی از شهر بیرون کردند.

 

اکنون من نمی دانم برای اعتراض به این دلالی های بی پرده و سخیف سیاسی در بازی انتخاباتی کشورم و به جرم این که همه هوشیاران دارند با سرنوشت من قمار می کنند، به این طنز سیاسی رأی دهم یا در خانه بنشینم و به گور پدر همه بخندم. شما در این انتخاب مرا راهنمایی کنید.

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

کشتار گنجشک‌ها به دستور مائو

شش دهه از سخنرانی آتشین مائوتسه دون – “مغز متفکر” شماره‌ یک چین – میگذرد: …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved