خانه » مقالات » اندیشه » مارکسسیم؛ آغاز سوسیالیسم، پایان فلسفه؟

مارکسسیم؛ آغاز سوسیالیسم، پایان فلسفه؟

اینجا حقیقت است،درمقابل آن زانو بزنید!. لاورا،دخترمارکس،درسال ۱۸۶۵ ،مصاحبه کوتاهی با پدرش انجام داد که دراینجا می آید:

نویسنده مورد علاقه ات کیست ؟ – دیدرو

شاعران مورد علاقه ات کدامند؟ – شکسپیر،آشیلوس، وگوته

سرگرمی موردعلاقه ات چیست؟ – میان کتابها لول خوردن

قهرمان موردعلاقه ات درتاریخ ؟ – اسپارتاکوس، کپلر(منجم آلمانی)

شخصیت مورد علاقه ات درادبیات ؟ – گرتشن (معشوقه مفیتوس شیطان درنمایشنامه فاوست گوته )

ازچه نویسنده ای متنفرید؟ – مارتین توپر ( نویسنده انگلیسی)

غذای مورد علاقه ات ؟  ماهی

گل موردعلاقه ات ؟ – غانی نباتی

رنگ موردعلاقه ات ؟ – قرمز

صفت انسانی مورد علاقه ات؟ – ساده گی

صفت موردعلاقه ات درمیان مردها ؟ – نیرو،و قدرت

احساس سعادت درنظرشما؟ – درحال مبارزه بودن

احساس بدبختی درنظرشما؟ – گوش بفرمانی،اطاعت،زیردستی

چه گناهی را می بخشی؟ – ساده لوحی

از چه گناهی متنفری؟ – موش مرده گی، خزیدن

صفت مورد علاقه ات درمیان زنان؟ – ضعف ، پاسیوبودن

صفت اصلی خودتان؟ – سخت کوشی، پایداری درکوشش

اسم مورد علاقه تان برای دختربچه ها؟ – جنی، لاورا

ایده آل وشعارموردعلاقه تان؟ – هرعملی انسانی است، هیچ عملی غیرمنتظره نیست

شعارمورد علاقه تان ؟ – به هرچیزی قدری باید شک کرد.

 

مارکس رابعدازهگل آخرین متفکرخالق سیستم فلسفی میدانند.اودرردیف اندیشمندان قرن ۱۹ غرب بود.وی درنوجوانی نماینده دمکراسی انقلابی بود ومیگفت که فلسفه بعدازعملی شدن آن، حذف خواهد شد.ماتریالیسم مارکس خلاف ماتریالیسم فویرباخ ،علمی،تاریخی،و آته ایستی است.اوحتا درزمان تالیف دکترایش خودرابا ۲ آته ایست فرهنگ یونان یعنی با ابیکور و دمکریت مشغول نمود.اگرهگل خلقهارا ناقل جنبش دیالکتیکی میدید،مارکس،طبقات راعامل این حرکت میدانست.اومیگفت چون هرطبقه دارای ایدئولوژی خاص خوداست،انتقاداجتماعی اجبارا به انتقاد از ایدئولوژی کشیده میشود.مارکس هرمکتب فلسفی رانوعی ایدئولوژی میدانست ومیگفت که فلسفه سنت کلاسیک ،یعنی فلسفه پیشین،همیشه بصورت ایدئولوژی طرح میشد تاطبقه حاکم درپشت آن چهره خودرا بپوشاند،به این دلیل درمارکسیسم فلسفه همیشه موضوع نقد ایدئولوژیک بود.آنطورکه فلسفه درپرولتاریا سلاح مادی خودرا میدید،پرولتاریا در فلسفه نیزسلاح فکری خودر می جست. فلسفه عمل مارکسیستی خلاف فلسفه تاریخ هگل نه تنهامربوط به گذشته وزمان حال،بلکه مربوط به آینده نیزاست.فلسفه بدون آزادی وبرخاستن پرولتاریا،به واقعیت نمی پیوندد، – و پرولتاریا نمی تواند برخیزد وآزادگردد،بدون واقعیت بخشیدن به فلسفه.همانطورکه پرولتاریا درفلسفه اسلحه مادی می یابد،فلسفه درپرولتاریا اسلحه خودرا می یابد.نه تنها افکارمیخواهند که واقعیت شوند بلکه واقعیات نیز میخواهند که عمل گردند.مخالفین مارکس مدعی بودند که اودرغالب نظراتش،اتوپیستی است و در نئومارکسیسم، آثارجامعه شناسی او،غالبا بافلسفه عوضی گرفته میشوند.

مارکوزه میگفت که مارکسیسم یک دکترین سیاسی است و علمی بودنش،حزبی است،وآثارمارکس بیشترروشنگری فرانسوی هستند تا فلسفه آلمانی، وآثاراورا نمی توان فلسفه دانست چون تمام مفاهیم تئوری مارکسیستی،مقوله های اجتماعی واقتصادی هستند،حتا آثارآغازین اونیزفلسفی نیستند.مارکس تحت تاثیرپدرخودبا آثار ولتیر و تحت تاثیر پدرزنش،یعنی وستفالن،باسوسیالیسم تخیلی فرانسه آشنا گردید.منقدین غرب حتا ماتریالیستهای شوروی سابق راادامه دهندگان ماتریالیسم فرانسوی میدانستند. نوزایی ماتریالیسم، درعصرروشنگری فرانسوی بود.درمارکسیسم مبارزه علیه هرنوع متافیزیک انجام میگرفت.مارکس مدعی بود که حتا فکروروح نیزماده هستند؛فقط نوع دیگری ازماده یا فقط جوردیگری به نظرمیرسند.

مارکس دیالکتیک هگلی راماتریالیستی نمود.اهمیت اودررادیکال بودنش است.هگل کوشش نمود تاروح وواقعیت را باهم آشتی دهد.مارکس درسال ۱۸۴۱ دکترای خودرادرباره “فلسفه طبیعی دمکریت  و اپیکور” نوشته بود.اوازطریق موضوع دکترای خودبه این نتیجه رسید که آشتی میان دین وعقل غیر ممکن است. اگربرای هگل دین نخستین سکوی پله خودآگاهی خلق بود،-برای مارکس دین تریاکی برای آرامش وسکوت آن بحساب می آمد. هگل معتقدبه موجوداتی مرموز واسطوره ای بود که همچون روح دلیل تحولات تاریخی میشوند.برای مارکس نه روح بلکه ماده نیروی محرک تاریخ است.مارکس باادعای فلسفه فعال عمل به انتقادازمواضع هگلی های چپ پرداخت.فلسفه کلاسیک آلمان ازطریق هگل به نقطه اوج خودرسیده بود.درآثارهگل عقل وواقعیت شباهتهایی دارند،آنان پایه های هومانیسم دمکراتیک وآغازی برای دعوت به تفسیرجهان نزدمارکس شدند.گروهی از مورخین سیراندیشه مدعی هستند که فلسفه تاریخی مارکس مخلوطی است ازنظرات هگل و تئوریهای اقتصادانگلیسی.گروه دیگری نزدیکی مارکسیسم به هگل گرایی را،انحراف مارکسیسم ازهگل گرایی میدانند.

مارکس میگفت که کاپیتالیسم یعنی استثمارکارگران.اوباصفت بت نامیدن کالادرسرمایه داری،به انتقاد ازایدئولوژی بورژوازی پرداخت.کتاب سرمایه اواشاره ای است به ازخودبیگانگی انسان درنظام سرمایه داری.وی میگفت که بیگانگی انسان رامیتوان ازطریق حذف مالکیت خصوصی برطرف نمود. ریشه جهانبینی جدید مارکس را آنزمان میتوان درکتاب “یازده تزدرباره فویرباخ”درسال ۱۸۴۰ مشاهده نمود.مارکس مدعی بود که دردمکراسی حقیقی،دولت سیاسی ازبین میرود.راسل گرچه مارکس را فیلسوف میدانست،ولی متعجب بود که چرا اومدعی علمی نمودن مفهوم سوسیالیسم شد.راسل میگفت که درغرب هیچکدام ازجنبشهای مهم کارگری نتوانستند ازمسیرسوسیال دمکراسی به جنبش مارکسیسم برسند.اواشاره میکند که انقلابیون مهم همیشه برای نقشه های اتوپیستی خود چک سفید کشیده یا امضاء نموده اند.

مارکس اشاره میکندکه تحت تاثیرکتاب “ماهیت مسیحیت”فویرباخ،ماتریالیست وضددین گردید.او میگفت که درجهان، غیرازطبیعت وانسان،موجودوچیزدیگری وجودندارد.ازطریق مارکس نخستین بار انتقادآبستراکت ازدین،تبدیل به انتقاداجتماعی مشخص گردید.اوماتریالیسم آنتروپولوژِک راتاریخی نمود ومیگفت که فقط آته ایست ها میتوانند به خودمتکی باشند ونه به آسمان ووحی.برتراند راسل طلبکارانه مینویسد که مارکس حق ندارد فلسفه خودرا علمی بنامد چون اوغالبا دچارعملگرایی ومسائل سیاسی روززمان خودبوده است.

درنظرمارکس، دین موجب میشودکه انسان آگاه به فقروبیچاره گی خودنشود،چون دین فلک زده گان را با قول جهانی دیگر آرام میکند.مارکس درنوشته “پیرامون موضوع یهودیان”،بین آزادی سیاسی و آزادی انسانی فرق میگذارد و حتا اولی را بورژوایی مینامد.او کمونیسم را تکمیل ناتورالیسم یعنی هومانیسم میدانست،- و هومانیسم کامل رابرابرناتورالیسم بحساب می آورد.مارکس،فلسفه تاریخی را نخستین بارازنظرلغوی ازولتیرگرفت،آگوستین مقدس کوشید تاتاریخ راتعریف نماید،ولی معنی واقعی یا اوج آنرا هگل ومارکس تعریف نمودند.پیش ازآندو فیلسوفی بنام ویکو درقرن ۱۸ کوشید تافلسفه تاریخ رانیزتعریف نماید.مارکس غیرازمطالعه آثارهگل، در کلاس درس دانشگاه به شنیدن سخنرانیهای: باور ،ساویگنی،و شلگل میرفت.اومهمترین آثارش یعنی سه کتاب: مانیفست کمونیسم،ایدئولوژی آلمانی، و تزهایی درباره فوبرباخ،راباکمک همکارش،یعنی انگلس نوشت.مانیفست کمونیسم اوراانجیل سوسیالیسم مارکسیستی،لقب داده اند.عنوان دیگرکتاب خانواده مقدس،”نقدانتقادنقدی” بود.

گرچه پدرومادرمارکس هردودریک خانواده روحانی یهودی تربیت شده بودند،بااینوجود سنت هومانیسم وروشنگری قبلا درخانواده آنان مطرح بود.مارکس دردانشگاه به تحصیل حقوق،فلسفه،وتاریخ پرداخته بود.امروزه اشاره میشود که که مارکس جوان با مارکس نویسنده کتاب سرمایه متفاوت هستند.مارکس را بعدها پایه گذارکمونیسم علمی یعنی مارکسیسم نامیدند.اوفقط ۶۵سال عمرنمود.مارکس به راهنمایی انگلس،نخستین بار به مطالعه دقیق اقتصادسیاسی پرداخت.اوسالهادرفقرزیست وچندتن ازکودکانش به علت نبودامکانات پزشکی لازم وفقرمالی، درگذشتند.مارکس درسال ۱۸۴۳ زمانیکه به پاریس رفت تا علیه ارتجاع دولت پروسی به مبارزه ادامه دهد،ازدمکرات انقلابی بودن به کمونیسم روی آورداودراواخرسال ۱۸۴۴ درپاریس باانگلس ملاقات نمود.دولت پروس آلمان،اورادرماه مه ۱۸۴۰ بعنوان فردی بی وطن باردیگرازآلمان اخراج نمود.اودرطول آواره گی خود مقیم شهرهای پاریس،بروکسل،کلن،و لندن گردید. شایدمشاجره باآنارشیستهایی مانند باکونین موجب شد که مارکس نظر تحقیرآمیزی نسبت به قوم اسلاو داشته باشد.بعدازمرگ مارکس،انگلس طی ۱۲ سال آخرعمرخودکوشید تاآثار سیستماتیک ودائرت المعارفی اورا بعنوان سوسیالیسم علمی، تکمیل ومنتشرنماید.

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

هایدگر؛ فیلسوف میان دو جنگ

فلسفه هایدگر،فیلسوف آلمانی،پیرامون سئوال درباره معنی وهدف هستی است. درشاهکاراویعنی کتاب “هستی وزمان”درسال ۱۹۲۷،ادعامیشود که …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved