خانه » مقالات » حقوق » آفت نگاه کلیشه ای به حقیقت

آفت نگاه کلیشه ای به حقیقت

در پی بحث و جنجال ها پیرامون تصویب قانون احوال شخصیه اهل تشیع در پارلمان که دو سال است به صورت نوسانی ادامه دارد؛ مطلبی را نوشتم که در وبلاگ “گفتمان روشنایی” و همین طور با اندکی تعدیل در سایت آرمان نشر شد. در پی نشر این مطلب که سیاست بازی های بی حاصل و مردم گریز برخی از رهبران هزاره و همین طور فرصت طلبی و سود جویی برخی از فرهنگیان را مورد سرزنش قرار داده بود، موجی از حرف وحدیث ها و نقد و نظر های موافق و مخالف برخواست، تا جای که مدیریت سایت مزبور مجبور شد دروازه نقد و نظر به این مطلب را که در یک و نیم روز بیش از سی نقد و نظر را به خود جلب کرده بود- ببندد.

 

از این ماجرا می توان مطالب بسیاری را برداشت کرد:

 

  1. حساسیت به سرنوشت، برای یک ملت بسیار مهم تر از توجه به منافع فردی است. زیرا اگر امور سیاسی و اجتماعی یک ملت درست ترسیم نشود یا افراد خاین در راس امور قرار بگیرند، یک فرد یا اهالی یک شهر یا… هرچه هم تلاش نمایند، با زور بازو نمی توانند سرنوشت خود را تغییر دهند. یک کشاورز یا تاجر یا عالم یا هر صنف دیگر هرچه هم تلاش کند، اگر مدیریت جامعه ناسالم باشد، با یک برهم خوردن امنیت، مالیات های تبعیض آمیز و ظالمانه، یا هر بهانه ای دیگر برای غارتگری، یک شبه همه چیز خود را از دست می دهد مگر این که خود نیز به ساز زمانه برقصد و دستی در بشکه چرکین فساد فروبرد.

 

حکایت حاکمیت فساد سالاری درطول تاریخ کشور ما نمونه های خوبی از همین واقعیت است. مردم افغانستان هیچ گاه در برابر بیگانگان سرخم نکرده اند. در مورد دفاع از دین و وطن و شرافت انسانی خود هیچ وقت کم نگذاشته اند؛ مشکل آن بوده که همیشه در وقت تنظیم امور و ایجاد حاکمیت و رژیم سیاسی، به جای حضور آگاهانه درصحنه، میدان را برای شیادان و زورمداران ابله خالی کرده اند که جز خود خواهی جاهلانه، تعصب و تنگ نظری، خود را سردار و آقا خواندن و شهروندان را “رعیت” بر شمردن، خوردن و نابود کردن و دشمنی با ملت و دوستی با دشمنان افغانستان کاری نداشته اند.

 

هر بار که این مردم خواسته اند که تن رنجور از فقر و رنج و جنگ های نابرابر با بیگانگان را نجات بخشند و کاری بکنند، در اثر این غفلت، گرفتار گرگان دیگری شده اند و باز هم در چرخه تکراری تاریخ، از زیر چکه بلند شده زیر ناودان قرار گرفته اند. مثلا انگلیس را با دادن خون از افغانستان راندند؛ ولی به جای محافظت از انقلاب، حاکمیت را به عبدالرحمان خان خالی کردند. دیکتاتوری که در میان معدود نسل کشان تاریخ پرونده ای بس سیاه تری دارد. امان الله خان را ساقط کردند؛ اما در عوض خاندان سفاک آل یحیی به کمک اجانب به راحتی کشور را در چنگ و دندان زهر آگین خود گرفت و روز روشن این مردمان را به مدت بیش از نیم قرن تبدیل به شام سیاه ساخت. آبی هم از آب تکان نخورد. در گذشته چنین بوده و حالا نیز چندان بهتر از گذشته نیست.

 

این وضعیت غفلت و سهل نگری نسبت به مسایل کلان، در میان مردم هزاره متاسفانه به مراتب بیشتر وجود داشته است، طوری که در حدود صد سال قبل هم، فریاد ملا محمد افضل ارزگانی و همین طور ملافیض محمد کاتب را در آورده بوده است. نوع نگاه بی تفاوت به همین مسأله احوال شخصیه که با حیثیت اجتماعی و سیاسی و منافع علیای مردم ما گره خورده است و مرتبط ساختن آن با اشخاص یا گروه خاصی بدون توجه به نتایج و آینده آن نیز در همین مقوله جای می گیرد.

 

  1. از مجموعه ای نقد و نظر های رسیده به این فرجام دست می یابیم که: شماری از نویسندگان و فرهنگیان ما هنوز شیوه نقد نویسی را با دعوا اشتباه می گیرند. این شیوه گرچه در ذیل آن نوشته خیلی رخ نشان نداد، زیرا سایت آرمان به خوبی از عهده مدیریت اصولی آن بر آمد؛ ولی در یک حوزه وسیع تر در سایت های مانند کابل پرس و غیره که در فضاهای بی قید و بند تری تنفس می کنند، گاه به صورت زننده ای خود را می نمایاند. مردم ما می توانند با تمرین ادبیات مدارا یی، با لحن درست تری بایکدیگر به گفتگو بپردازند. نوع نگاه ما هم به قضایا متأسفانه سطحی است. هیچ گاه برخی دوستان فرهنگی ما نمی خواهند به صورت عمیق و جدی وارد لایه های زیرین قضایایی شوند که در باره آن ابراز نظر می کنند تا علت اصلی و ریشه های معضل را واکاوی کنند. بیشتر آن چه را می بینند و یا در ذهنیت و پیش فرض های خود دارند، روی میز آورده از روی آن به قضاوت می نشینند. نوشته ی که این قلم در سایت آرمان نشر کرد مبتنی بر نوشته هایی بود که قبلا در جاهای دیگر در این رابطه بیرون داده شده بود؛ در در حالی که اغلب مخاطبان، با ذهنیت خالی و صفر کیلومتر از اصل قضیه بی خبر بودند؛ و نه با پیش زمینه ای آن نوشته؛ بلکه با پیش زمینه ذهنی خود به قضاوت پرداختند. این امر کار ما را تا جایی مشکل کرد و مجبور شدیم در قسمت کامنت ها که بیشتر سهمیه مخاطب است، نیز چیزکی بنویسیم.

 

  1. نوع نگاه و قضاوت ما در بسیاری از مسایل، شخصیت محور است. وقتی یک کراکتر در ذهن ما برای خود ابهت و شخصیتی یافت، دیگر به هیچ وجه حاضر نیستیم آن را قابل نقد بدانیم و یا از کرسی ذهنی که برای او در مکنونات خود تراشیده ایم، آن را پایین بیاوریم. ما از جماعتی سخن راندیم که با پیش گرفتن روش سیاسی و ابن الوقتی، بدون در نظر داشت مصالح کلان مردم ما، به جان قانون احوال شخصیه افتادند. بدون این که نقدی علمی در کار باشد. دوسال گذشت از تدوین این پیشنویس که کسی از ناقدان سیاسی امروز قدمی به پیش بر نداشتند؛ ولی دو بار است که به محض این که فرصتی فراهم می گردد که این پیشنویس در صحن علنی مجلس برود، عده ای با کراکتر های حق به جانب تحت عناوین موجه در صدد نفی آن بر می آیند. کار به جای میرسد که فعلا دست برخی از ایشان با نماینده کوچی ها مولوی تره خیل از یک آستین بیرون می شود که ما این قانون را قبول نداریم.

 

حال، روی سخن ما با پیرامونیان است که یا بی تفاوت به نظاره نشسته اند که باز سخنی نیست. یا بدون رسیدن به اصل ماجرا و فهمیدن نقطه سوال، به دفاع از ماجراجویی های می پردازند که ما معتقدیم حرکت ایشان به زیان منافع علیای مردم ما است. توجیه قضیه هم آن است که بلی. این طیف در شمار فضلایند و فلان موسسه چنین و چنان. این حکایت، یعنی معیار قضاوت قرار دادن کراکتر به جای درک حقیقت، مرا به یاد همان داستان معروف شخص سرگردان در جنگ جمل می اندازد. گذشته از اصل این حکایت، باید خواص مردم ما حقیقت محور باشند. زیرا در بسیاری از صحنه های سرنوشت ساز متاسفانه همین نوع نگاه ها موجب شده است که بارها از پشت خنجر بخوریم.

 

در پایان وظیفه خود می دانم از تمامی عزیزانی که مطالب مقاله قبلی را قابل دانسته و با دقت مطالعه کردند، وقت ارزشمند خود را صرف نموده نقد و نظر دادند، سپاس خالصانه ای خود را تقدیم نمایم.

 

……………….

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

چی نمی توان کرد؟!

  برخی دوستانم مکرر پیام می دهند و می پرسند “چی باید کرد؟”. جوابی ندارم. …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved