خانه » مقالات » حقوق » دور باطل سرگردانی قانون احوال شخصیه در راهروهای ولسی جرگه

دور باطل سرگردانی قانون احوال شخصیه در راهروهای ولسی جرگه

شاید در این سال ها هیچ جماعتی در افغانستان همانند بسیاری از بزرگان کم خاصیت ما چنین دچار خود فراموشی و مسخ هویتی نشده باشند. مردانی که بلدند همانند زنان مویه گر تنها برای گریه کردن گرد هم آیند و سپس با ترک مجلس هرکس تنها در مرداب سرنوشت فردی خود در چشم انداز تنگ و تاریک منافع فردی و در نهایت حزبی خویش غرق و محو شوند.

 

تنها چند صباحی از تراژدی اسفبار فتنه کوچیگری و قتل و غارت شرارت پیشه گان در بهسود نمی گذرد. میدانی که مردانگی بسیاری از مدعیان مردم گرایی را محک زد. ثابت ساخت که برای پیشانی های عبوس رهبران تنگ چشم هزاره، چیزی به نام استراتژی، یا آینده نگری وجود ندارد. سیاست روزمره گی بلاهتی است که بسیاری از سرهای بزرگ ما را در توبره ها ی خالی وچوکی های کوچک جای ساخته است.

 

سالیانی قبل نوشته ای از یک فیلسوف روس تبار را می خواندم که نوشته بود” برای مردمی که از تاریخ گذشته ای خود درس نمی گیرند، این جریمه آنان را بس که یک بار دیگر تاریخ بر سر شان تکرار خواهد شد.” افسوس که تاریخ ما نه یک بار بلکه هرسال و هر روز در حال تکرار شدن است. این چرخه تکراری در شرایط کنونی شتابی بس خیره کننده ای یافته است و این مردم مظلوم ما است که به تاوان سست عنصری مشتی از رجاله ها در زیر چرخه بی رحم این غول وحشتزا زره زره از بزرگ و کوچک می شکنند و خرد می شوند.

 

نمی دانم باید به کدام سو نگریست؟! انگشت اتهام را به سوی چه کسی باید نشانه رفت؟! بزرگان ما حاضر نیستند لحظه ای از زدو بند ها با اربابان داخلی و احیانا خارجی خود فارغ شوند و به یکدیگر یا مردمان بدبختی بیاندیشند که سنگ رهبری آن ها را بر سینه می کوبند و در عرصه های رای گیری و صحنه های جنگ در برابر سخاوت و کرامت ایشان دم می جنبانند تا با صدها لطایف الحیل و پیش کشیدن آرمان شهیدان و تف کردن مشتی کلماتی مانند غیرت و عرق قومی، شاید هم همبستگی مذهبی آرای شان را گدایی کنند؛ چنان که در گذشته خون جوانان و پاره های جگرشان را گدایی می کردند تا به پیشواز خواسته های فردی و تنظیمی خود قربانی کنند. کلماتی که تنها مصرف تبلیغاتی داشته و دارد و در قاموس اینان هیچ معنای برای آن یافت نمی شود.

 

امروز نسل جدیدی تازه از حوزه و دانشگاه سر در آورده نیز پا به عرصه های جدید تبلیغاتی گذاشته اند و در مکاره بازار کابل توش و توان خود را برای جلب توجه دارندگان درم و دالر به خرج می دهند. نسلی که خود تا دیروز سربازان فرهنگی تنظیم های مشخص و توجیه گراقدامات شایسته و ناشایسته­ی قومندانان خود سر بودند. چندی به حواشی نویسی و لختی هم به نقادی پرداختند. از نظر این نقادان پاک نفس بسیاری از سیاست بازان مردم هزاره بوی تعفن معامله گری و خیانت می داد و باید جای خود را به این طیف می سپرد. نسلی که خود با داعیه تخصص و تعهد وارد عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شدند. این بار نیز مردم شریف و فخیم ما برای به کرسی نشاندن اینان چیزی کم نگذاشتند.

 

امروز که اینان خود بسیاری از عرصه ها را به تسخیر گرفته اند از چوکی وزارت تا کرسی تدریس در مراکز آموزش عالی و تا تدوین کتاب ها و تا به دست آوردن مدال های افتخار و تا… می بینیم مثل شان شده مثل همان دزد باچراغ.

 

من دستان اندیشمندان متعهد و غیرتمند مردم خود را می بوسم که با اندیشه های تابنده و با قلم های برنده ای شان، دشمنان انسانیت را نشانه گرفته اند واز حریم آزادی و مردانگی دفاع می کنند. منظور من مشتی از مدعیانی است که تا دیروز شعار منم آن که رستم بود پهلوان سر می دادند و امروز که خود وارد میدان شده اند، وضع طوری شده است که باید گفت صد رحمت به همان قبلی ها.

 

یکی از عرصه های آزمایش شخصیت و مردانگی ما همین قانون احوال شخصیه بود که در این روزها در پیچ و خم راهروهای پارلمان زیر چپلی شماری از نمایندگان سکولار و یا متعصب تنگ اندیش، به نفس نفس افتاده است. این قانون نیز پس از فراز و فرود در وضعیت روز مره گرایی، تنگ نظری، خود بینی و … مشتی مدعی بزرگی، در چرخه ای سهمگینی فرجام طبیعی اقدامات آن بزرگان تاریخ مصرف گذشته و این نوخامه گانی افتاده است که هنوز سرشان بوی سودای غرب می دهد و دهان شان بوق بی اختیار فروشندگان دوره گرد دموکراسی و حقوق زن و حقوق بشر شده است. کلماتی که مزمزه کردن حتی نام آن ها برای دهان بسیاری از نوکیسه گان فرهنگی ما یاد آور حلوا است.

 

بعد از ایجاد اداره سیاسی جدید در هفت سال گذشته، افغانستان محشری شد که همگی در هم لولیدند. کمتر کسی به آرمانی وفادار ماند. منافع، دونر، اسپانسر خارجی، پرو پوزل برای گرفتن فند و… پرکاربرد ترین کلماتی بود که روز مره در میان فرهنگیان یا قلم فروشان و میرزا بنویس های ما مبادله می شد. گرفتن کیف و کلاه جرج ها و مایکل ها و… موتر وانی برای فلان موسسه نا کجا آبادی، جزء آرمان های گردید که می ارزید تمامی ارزش های کشور را برای رسیدن به آن ها قربانی کرد.

 

کم کم کار ها به جاهای باریکتر کشیده شد. هرچیزی که می توانست سوژه ای برای کمایی دالر باشد، باید تعقیب می شد. فرقی نمی کرد که هدف قرار دادن آن برای مردم افغانستان چه ضایعه ای در پی دارد.

 

سوگمندانه در این میان قانون احوال شخصیه اهل تشیع نیز از این هجمه در امان نماند. من بسیاری از اوقات که غرق در نگرش به حال و روز سران قوم هزاره در عهد عبدالرحمان می شدم، این سوال سراسر وجودم را پر می کرد که مثلا چرا فلانی ها به اندازه ای در خیانت به مردم خود و خدمت به شب سازان جنایت کار پیش رفتند که از دست عبدالرحمان رتبه سرداری دریافت کردند. اصولا تصور چنین تیشه زنی به ریشه تبار و نسل انسان، خود برایم دشوار بود؛ اما امروز که سری در بازار مکاره ای کابل می زنیم، می بینیم که هرگز چنان نبوده است.

 

در زمان ما بسیاری از چیزهای گرانقیمت به مشتی کاغذ بی ارزش فروخته شده است. از حیثیت، عزت، شرافت و هویت مردم تا مال و جان و ناموس ایشان.

 

شاید دوستان من که روزانه گاه بیش از شانزده ساعت بدون هیج مزد و مواجبی در زیر زمین نمور و دخمه مانند قدیمی درحال ویرانی- پس کوچه های پایین خیابان مشهد، یک و نیم سال از بهترین دوران عمر خود را بر سر تدوین قانون احوال شخصیه اهل تشیع گذاشتند، تا در این فرصت تاریخی آجری بر دیوار فروریخته ای هویت و آینده ی مردم خود بگذارند، فکر نمی کردند که این دیوار بار دیگر از درون خانه و با دست مدعیان خودی بر سر مردم ماخراب شود.

 

وقتی در تابستان سال ۱۳۸۵ نسخه نهایی این پیشنویس را به کابل بردیم، بلوف های دروغ، نگاه ها و لبخند های شیطنت آمیز شماری از اربابان سیاست، تندی و قهر و آشتی های شماری دیگر مارا “کوته سنگی” نشین کرد و شماری از یاران را راهی شفاخانه های کابل تا پاسخی و قدردانی باشد از زحمات بیدریغ فرزندان دلسوز این مردم؛ اما هیچ گاه فکر نمی کردیم که دوستان فرهنگی نمای خود ما آخرین تیر خلاص را به سوی آن شلیک کنند.

 

قانون احوال شخصیه بر خلاف تبلیغات دروغین مدعیان نقادی در موسسه کاتب که در۲۳ ماه عقرب سال جاری لجنی بر صورت و سیرت آن مالیدند، به جرأت می توان ادعا کرد که در میان نظام حقوقی و قانون گذاری افغانستان بی بدیل است. این سخنی است که نه با هیاهوی تبلیغاتی می شود خلاف آن را ثابت کرد و نه با نوشتن این متن صحت آن را؛ بلکه باید اهلش در باره آن نظر دهد.

 

کاتبی ها برای اجرای اوامر باداران خارجی خود با هوچی گری و تبلیغات سنگین سیاسی در میان سکوت مرگبار عناصر محافظه کار و بی خاصیت در کابل، لکه ننگی ایجاد کردند. اینک دامنه ای این سیاهی رو به گسترش است. شنیده می شود در این بازار، کار و کاسبی عده ای دیگری نیز داغ شده است. آزادی بیان یعنی همین. چرند بگو، در عوض دالر بگیر. در غیر آن صورت، یاوه هایی که کاتبیان و شماری دیگر به عنوان نقد پیرامون این قانون بافته اند، حتی ارزش یک بار خواندن را نیز ندارد.

 

به هر صورت این قانون یکی از فاکتورهایی می توانست باشد که هویت سیاسی و مذهبی مردم ما را در ساحت رسمیت حقوقی تثبیت می کرد. حتی اگر ایرادات آن را بپذیریم، به گفته ای تمامی عقلای قوم و نمایندگان مومن پارلمان فرصت کنونی نباید تضییع می شد. سنگ اندازی در سر راه تصویب آن چه در سال گذشته از سوی افرادی چون شیخ علی رضا روحانی کارمند کمیسیون حقوق بشر و یا هیاهوی و رسوایی که در پاییز امسال، موسسه آقای حجت الاسلام دکتر امین احمدی و رفقای طلبه ای ایشان راه انداختند.

 

فرصت کنونی در اوضاع نا بسامان افغانستان که چرخه ی تحولات از شتاب غیر قابل پیش بینی برخوردار است، می طلبید که دوستان ما کمی عزت نفس به خرج می دادند و در مصارف خود امساک می کردند. نیازی نبود که به مشت دالر حاصل از صدقات خارجیان، سرنوشت مردم خود را چنین بازیچه ای خاص و عام در پارلمان می ساختند. زیرا با تمهیدات انجام شده ی قبلی، این قانون می رفت که بدون این حرمت درایی ها تصویب شود؛ اما تبر دوستان ما، دسته خود را برید. حرمت شکنی شد. شرایط را طوری به وجود آورد که کسانی چون مولوی لودین بیاید مسئول بررسی قانون احوال شخصیه ما شود!!

 

بد تر از آن این که در همین راهروهای پارلمان دیگران بیایند از قانون ما حمایت کنند؛ ولی حجت الاسلام احمدی و طلبه های همکارش همراه با مشتی عناصر سکولار شب و روز کفش های شان را سوراخ کنند، تا عده ای بیشتری را برای ممانعت از تصویب آن همسو سازند؟!

 

من گفتنی هایم را قبلا با دوستان کاتبی در سایت پیام آفتاب زده ام. در این جا تنها یک موضوع را باید عرض کنم که جنابان حجت الاسلام شیخ محمد امین احمدی، حجت الاسلام شیخ حسن رضایی خاوری، حجت الاسلام شیخ غلامحیدر علامه، حجت الاسلام شیخ عبدالله شفایی، حجت الاسلا شیخ صادق باقری و شیخ علیرضا روحانی و دیگر فرزندان حوزه و دانشگاه و جامع علوم منقول و معقول سهیم در این افتخار، باید بدانند که با این اقدام نه جیب های شان پر خواهد ماند، نه سواد و دانایی شان مشهورعالم خواهد شد، نه نام و آوازه شان بلند خواهد گردید، نه وجدان های شان آرام خواهد ماند و نه تاریخ ملت ما از آن ها برای این اقدام به نیکی یاد خواهد کرد.

 

دوستان ما باید درک کرده باشند که سوگمندانه شخصیت خود و حرمت مذهبی مردم خود را مجانی به حراج گذاشتند. به جای این که نصیحت ها و دلسوزی های عقلای قوم را گوش فرادهند، دل به نجوای فریبنده ی شیاطین و رنگ نقره ای دالر دادند تا در فرجام آن، امروز هرکس و ناکسی دانسته و ندانسته به ریش مردم ما بخندند و هویت و درایت مردم ما را مضحکه قرار دهند.

 

 

 

اشاره: خبر زیر متن گزارش آژانس باختر در مورد چالش های ایجاد شده فراروی قانون احوال شخصیت اهل تشیع افغانستان است که به مناسبت آن این دل نوشته متولد شد.

 

 

 

ولسی جرگه در طرح قانون احوال شخصیه اهل تشیع سن ازدواج را برای دختران ۱۶ و برای پسران ۱۸ سالگی تصویب کرد .

 

تاریخ : Jan 31, 2009

 

کتگوری : General

 

منابع : BNA

 

به اساس معلومات  دفتر مطبوعاتی ولسی جرگه به آژانس باختر،  در جلسه ی که به ریاست محمد یونس قانونی رییس ولسی جرگه  برگزار گردید طرح قانون احوال شخصیه اهل تشیع که دوسال قبل از سوی حکومت  به ولسی جرگه مواصلت نموده بود  ودرجلسه ی مشترک علمای اهل تشیع وتسنن که به ریاست هیئت اداری ولسی جرگه  روز پنجشنبه مورخ ۱۰ دلوسال روان  برگزار گردید؛ مورد بحث قرار گرفت. درجلسه رییس ولسی جرگه  در مورد حل موارد اختلافی بین علمای تشیع و تسنن،  در نشست مشترک علمای اهل تشیع و تسنن خبر داد. در جلسه اکثر وکلا نگرانی های  خودرا از پائین بودن سن ازدواج وبلند رفتن گراف مرگ و میر مادران ، حضانت و تعدد زوجات ، در طرح یادشده ابرازنموده و خواستار  پیگیری طرح یاد شده در کمیسیون ها وبطور ماده وار در جلسه عمومی شدند.  جلسه پس از تصویب سن ازدواج ۱۶ سالگی برای دختران و ۱۸ سالگی برای پسران در طرح یادشده ، فیصله نمود تا یک بار دیگر روی طرح یاد شده در کمیسیون ها بحث صورت گرفته و نتیجه نهای آنرا به روز چهار شنبه مورخ ۱۶ دلو سال روان در جلسه عمومی مطرح سازند.  طبق یک خبر دیگر:ورکشاپ ده روزه ی تحت عنوان (تسوید قانون ) بمنظور بلند بردن دانش مسلکی کارمندان شورای ملی امروز  در الحاقیه ی دوم ولسی جرگه گشایش یافت .دراین ورکشاپ که توسط غلام حسن گران رییس عمومی اداره  ی امور ولسی جرگه افتتاح گردید ،حدود ۹۰ تن از کارمندان ادارات امور مجلسین شورای ملی وامور تقنینی وزارت عدلیه اشتراک داشته وامور تدریس توسط متخصصان قانونگذاری بین المللی از کشور مصر به پیش برده میشود. قابل یادآوریست که این ورکشاپ به همکاری ومساعدت مالی وتخنیکی سازمان بین المللی انکشاف حقوق آی –دی –ال – او  وسفارت ایتالیا مقیم کابل راه اندازی گردیده وتا ۲۴ دلو ادامه می یابد.

 

Comments: 30

 

۱٫ قانونپوه | ۴ Feb 2009 – 12:06

من نمی دانم پشت پرده جنجال این قانون چه می گذرد و انگیزه های واقعی طرفین از این جنجالها چه بوده یا چیست. از طرفی نه هوادار آقای امین احمدی و مؤسسه کاتب او هستم و نه دلشیفته آقای شیخ آصف محسنی و مؤسسات متعلقه اش …
اما اگر به پیش پرده نگاه کنم و آنچه را از ظاهر ماجرا خوانده یا شنیده یا دیده ام و همچنین با ملاحظه متن پیشنویسی که در دستم قرار دارد، می توانم بگویم که این نوشته شما هم جانبدارانه است و هم بسیار تند و زننده. در حیرتم چرا غیر از ادبیات طعن و تمسخر، از شیوه های دیگری برای انتقاد بهره نمی جوییم.شاید شما زیاد رنج دیده باشید!
من متن هیچ یک از نقدهایی را که اهالی مؤسسه کاتب بر پیشنویس شما نوشته اند، ندیده و نخوانده ام. اما متن پیش نویس شما را خوانده ام(اگر این متنی که من خوانده ام همان باشد که برای تصویب ارائه شده است). این متن را که من خوانده ام همراه است با متن اصلاحیه و پیشنهادی ناقدان به همراه ذکر دلایل اصلاح(در سه ستون).
از انصاف نگذریم اگر متن نهایی برای تصویب همین بوده که من دارم، این متن اشکالات فراوان دارد و در اغلب موارد که اصلاح پیشنهاد شده، اصلاحات پیشنهادی به نظر قاصر من هم موجه می باشد(البته مثالی که می آورم و توضیحات من ربطی به اصلاحات ناقدان ندارد بلکه برداشت خودم هست).
برای مثال:
در بند۱ ماده ۳ از فصل دوم که در تعریف اهلیت است، اهلیت را چنین تعریف کرده است:
“(۱)اهلیت؛ صلاحیت ذاتی انسان جهت داراشدن حق و تکلیف و اجرای آن می باشد که با تولد آغاز و با مرگ حقیقی یا حکمی او از نظر تکلیف خاتمه یافته و بر دو نوع است…”
سپس در ماده ششم(حقوق میت)۵ حق برای میت مقرر کرده است.
اولا تفکیک حق از تکلیف بر چه پایه است؟ کسی را صاحب حق بدانید بدون اینکه تکلیف داشته باشد(رابطه حق و تکلیف مانند رابطه پدری-پسری است)
ثانیا اهلیت حقوقی با تولد آغاز می شود و با مرگ ختم می شود. در همین ۵ مورد از حقوقی که برای میت فرض شده اگر دقت شود خواهیم دید که همگی در حقیقت حقوق اشخاص حقیقی حی و زنده(وصی، وارث، دائن) و شخص حقوقی(ترکه) هستند نه حقوق میت. درست است که اساس قانون احوال شخصیه اهل تشیع، “فقه” شیعه است اما همین فقه وقتی فورم قانون پیدا کرد باید با اصول و معیارهای قانون و حقوق عیار شود.
از اینگونه کاستی ها(به نظر قاصر من البته) در جای جای این متنی که من دارم دیده ام که گاهی صراحتا ساختار رساله عملیه را پیدا می کند.
امیدوارم از این سخنان بی پایه بنده! رنجیده خاطر نشوید.

۲٫ حق شناس | ۴ Feb 2009 – 12:13

عنوان مقاله ناراحت کننده واماخبرپایان آن امید وارکننده بود.نمی دانم منظور نویسنده ازاین عنوان ومطالب چی هست ؟شاید ازمنتقدان این پیش نویس دلخوری داشته باشد؟اما برادر عزیز درکدام کشور دنیا قانونی را بدون بحث وجرح وتعدیل تصویب می کند که این پیش نویس را؟خوب بناءا من هم به شمایک کمی حق می دهم که آه وناله کنید چون این پروژه مال شما بود وبه کمک دونر یا ببخشید خیریه دارپسر مصباح یک کمی پیش بردیدوانجمن کاتب با نقدها شان از اعتبارآن کاست البته به نظرشماوهم به طرف خطاب شما حق می دهم که آن پیش نویس رانقد کند چون این قانون فردا سرمردم تطبیق می شود وازجمله سری خودشان واولادشان بناءا باید نقدشودوسره ازناسره جداشودویک قانون خوب ومنقح شده ودرخور شان شیعیان به تصویب پارلمان برسد ولذاشما نباید انتظار تصویب بدون بررسی وچشم بسته را داشته باشید.
درضمن دلخوری شما ازجناب لودین هم بی مورد است چون ایشان رئیس کمیسیون عدلی وقضایی است که این موضوعات باید درانجا مطرح شود وکدام کاری که ناشی ازغرض ومرض ایشان باشد شنیده نشده.
درهرصورت خبری خیلی خوبی بود که این پیشنویس دردستور کار قرار گرفته وانشاءالله به زودی به تصویب خواهد رسیدوشیعیان افغانستان از این خلاء قانونی نجات پیدا خواهد کرد. البته اگراستفاده سیاسی و پا فشاری بی مورد شما در بعضی موارد کاررا خراب نکند.

۳٫ سلام | ۴ Feb 2009 – 12:48

جناب قانونپوه محترم به سلامت باشید!
نوشته شما هم در نقد بر شیوه نگارش نگارنده صحیح است و هم در مورد متن در دست داشته ای شما. در قسمت ادبیات نگارنده از آن رو صحیح است که طرف مقابل نیز با همین ادبیات وارد عرصه شده است. از این رو یک کلمه از مجموعه ای سخنرانی های سه روزه سیمینار را بیرون ندادند. در آن سیمینار به هرچیزی پرداخته شد به جز خود پیش نویس. در این باره حد اقل پانزده تا مقاله در سایت پیام آفتاب نشر شد.شاید بخشی از آن نوشته ها در آرشیو آن موجود باشد.
آن متن دست داشته شما نیز متاسفانه نوشته ای است که شورای علمای جناب آیت الله محسنی با اصلاحات خود به چنان روز انداختند. که دوستان تدوین کننده خود در هشتاد و پنج صفحه از ان دستکاری آن ها جواب نوشتند. اتفاقا در متن سه ستونه کاتبی ها اگر حرفهای اندکی برای گفتن باشد, دقیقا از همان نقد تدوین کنندگان استفاده کرده اند.
دوست عزیز!
برای مزید اطلاع شما باید عرض کنم این نوشته از سوی طرفداران آقای محسنی نیست. وگرنه خود ایشان هم قدرت تبلیغاتی دارد و هم تلویزیون که شما خبر دارید که کاملا سکوت اختیار کرده اند. در این نوشته به این سکوت معنا دار شیفتگان ایشان هم تاخته شده است. این نوشته از سوی یکی از تدوین کنندگان است که خود تنها ناظر بازی های سیاسی است که همان دو طیف که خود نام برده اید راه انداخته اند.
عزتمند و سلامت باشید.

۴٫ به جناب حق شناس | ۴ Feb 2009 – 12:56

جناب حق شناس سلام بر شما!
سخن شما نیز حق است. نقد باید شود. اما در این باره مقالاتی مفصلی نوشته شده است که دراین مقال جای برای بحث بیشتر نیست.دو سال است که این قانون نوشته شده و نشر هم شده است و درخواست نقد هم شده است ولی کسی از همین ناقدان لب از لب وا نکردند در حالی که بسیاری از ایشان بارها در دفتر تدوین کنندگان حاضر و روضه های بسیاری در مدح آن خوانده اند. ولی مشکل آن است وقتی طرف دیگری هزینه تامین کردآقایان نقادی شان گل کرد. یعنی حرکت کاملا سیاسی بود. سال قبل و همین سال دقیقا یک هفته قبل از آن که این مسوده با پارلمان برود حضرات شروع به غوغا سالاری کرد و در این سیمنیار حتی یک نفر بی طرف را دعوت ننمودند.از مجموعه آقای محسنی و یا حتی از خود تدوین گران و …
خلاصه این جا مجال صحبت بیشتر در این باره نیست برای مزید اطلاع به آرشیو وبسایت پیام آفتاب مراجعه نمایید که حد اقل بیش از ده مقاله درباره مفاد نقد ها و همین طور تبیین اهداف سیمینار و شخصیت علمی و وزنه حقوقی ناقدان پرداخته شده است.
عزت شما مستدام

۵٫ حق بین | ۴ Feb 2009 – 13:16

ناشکیبایی و شکوه گری فزاینده ی این دوستان بی مورد و نگران کننده است.
دوستان عزیز شکوه گر!
قانون ملکیت یک شخص یا یک کتله یا موسسسه و جمعیت هم نیست. قانون سرنوشت جامعه و ملیونها انسان را بهم گره می زند و به نسلهای متوالی اجرامی گردد و حق ملیونها مردمی است که این قانون بنام آنها ساخته میشود. شما چطور خودسرانه بری مردم قانون مینویسید و انتظا دارید کسی حتا یک انتقاد هم نتواند؟ شماکی قانون مسوده را به گفتمان عمومی گذاشتید وکی از صاحبنظران و حقوقدانان و فقیهان نظرخواهی کردید.خواهید گفت این قانون با تصویب شورای علما که شیخ محسنی در راس آن است تصویب شد و بی چون چرا است. دوستان عزیز شیخ محسنی و نه شورای علما مظهر اراده مردم و متولی مردم و میلیونها انسان و نسل امروز وفردا نیست. مردم حق دارند در باره قانونی که برای آنها حق و تکلیف معین می کند نظر بدهند. انتقاد حق شان است ورد تصویب حق شان است. تعجب میکنم شما با بحث ومبادله نظر تخصصی تا این حد حساسید.وقتی شما مردم و صاحبنظران را از روند آن بی اطلاع هم گذاشتید که نظرات دوست عزیزی بنام قانونپوه در بالای همین فهرست نشانگر همین دیکتاتوری مشربی شماهااست. کیست نداند که کارهای شما و تخریبات وجوسازیهای شما برعلیه موسسه کاتب هم بدون اسپانسر و دونر غلتانده نمی شوند.

۶٫ قانونپوه | ۴ Feb 2009 – 13:22

تشکر از فرمایشات شما و اینکه نوشته بنده را با تأمل خواندید. من متأسفانه نوشته های دیگر شما و نیز جریان جنجالها و مکاتبات طرفین را نخوانده ام. به آدرسی که دادید می روم و می خوانم.
تشکر

۷٫ حقیقت گوی حق دان | ۴ Feb 2009 – 15:38

توضیحات تازه نویسنده مقاله نشان میدهد که هیاهوی موسسه کاتب در ورای این قانون باانگیزه صرف سیاسی بوده وبهدف بی اعتبارکردن کاری یک مجموعه خیر بیطرف بوده.مگرخداخوداین وارثان اصلاح ناپذیرمزاری رااصلاح کنند ورنه زور بنده خداکی به این ماجراجویان فتنه گر وآشوب طلب خودخواه میرسد این هاشک نیست همه تاریخ راروزی با تقلب وتدلیس بسودخودهامصادره کنندهمانطور که بابه مزاری نمود.

۸٫ شهریار | ۴ Feb 2009 – 16:55

خطاب به:
حقشناسان و حقبینان حق ستیز!
ازقرائن نظرات کشف میشود که حقشناس وحق بین کسی جزشیخ امین احمدی یاکدام طلبه های کم سواداش درموسسه کاتب مانند شیخعلی امیری وشیخ جواد سلطانی و همراهان… نبوده باشد.خواهیم دیدجوسازی کار چی کسی است وفتنه طلبی وآشوب برپاکردن های شما بربنی آدم پوشیده نیست.
که:
سیاه روی باد هرکس که دراو غش باشد.

۹٫ شهریار | ۴ Feb 2009 – 18:26

تشکر فراوان دارم از مدیر یا مدیران فرزانه سایت وزین آرمان!
و انتقادی دارم از جهت این که چه شد نظر مرا باگذاشتن چند نقطه…سانسور کردید؟ مگر من حرف بد یا توهینی زدم بغیزازاینکه گفتم طلبه های کم سوادی…شما فکر میکنید باسواد اند؟ نه هر خاکباد وغوغا وفریادی نشان کوه وابر و طوفان نیست. اسدبودا, علی امیری واینها بله که اهل شیون وفریاد اند ولی…

Reply:
دوست عزیز.
نظر شما بلی. از نظر ما حد اقل بخشهایی که حذف شده، توهین آمیز به نظر آمد. شما می توانید نظرات خود را که فکر می کنید توهین شمرده نمی شوند، در جای دیگری غیر از اینجا- سایت آرمان- نشر نمایید. اما مقررات ما همین است. از این بعد هم لطفا در چوکات مقررات پیش گفته سایت بنویسید. ما هم در خدمت خواهیم بود و در اولین فرصت نشر خواهیم کرد.
نکته دیگر هم اینکه ما نه طرفدار این هستیم و نه آن. کار این سایت صرفا انتشار دیدگاه های شماست. لذا اگر کسی درپاسخ به مقاله حاضر جوابی داشته باشد، در چوکات ضوابط نشراتی سایت با نام و مشخصات اصلی خود بفرستد، صد درصد نشر خواهیم کرد.
مدیریت سایت
۱۰٫ قانونپوه | ۴ Feb 2009 – 18:42

دوست عزیز آقای مناقبی.
من به سفارش شما به آدرسی که داده بودید، رفتم. از مقاله‌هایی که گفتید هرچه کندکاو نمودم چیزی نیافتم حتی یک مورد هم یافت نشد تا نظرات و نوشتجات طرفین را می دیدم و امکان قضاوت عادلانه می یافتم. اما متن پیش نویس و مقدمه آن را گرفتم و تشکر که آدرس آن را دادید. البته بخشهایی از آن را هم خواندم. راستی این متن با متنی که من دارم تفاوت دارد البته این به این معنا نیست که متن جدیدی که از آن سخن می گوییم بی عیب و نقص است. تا همین جایی که خواندم باز هم به نظر قاصر خودم اشکالاتی بر آن یافتم که اینجا جای بازگفتن اش نیست.
اینطور که اکنون می فهمم، احتمال دارد این جنجال بدون شائبه سیاسی نبوده باشد والا چرا در آن سمینار این متن جدید را موضوع بحث و نقد قرار نداده اند که موضوعی خارج از دستور(متن خام اولیه) را نقد و بررسی کرده اند؟!(البته اگر این متن آن زمان در دسترس آنها بوده و از وجود آن آگاه بوده باشند که من نمی دانم).
درهرحال، بنظر می رسد این جنجال به حیثیت و اعتبار مؤسسه کاتب که امیدهای زیادی به آن بسته شده بود، صدمه زده است. و من درعجبم که چرا این مؤسسه در حالی که تازه متولد شده و هنوز هم سینه خیز راه می رود و هنوز روی پا ایستاد شده نمی تواند، خود را درگیر چنین کارهای سبکسرانه ای می کند. من به این کاری ندارم که آقای امین احمدی سابقا در حزب وحدت قلم می زد و با حزب وحزب بازی سروکار داشته یا نداشته اما در فصل جدیدی که عهده دار مسؤولیت چنین مرکز مهم بوده، شایسته بود با همه ی عقلا وعلاقه مندان و نخبگان قوم با مدارا و مروت و عاقبت اندیشی معامله می نمود و دست از باندبازی های معمول ورسوا کننده برمی داشت.
این را باید بدانند که همه ای اهل فکر و قلم و فرهنگیان هزاره از راه ورسم مرحوم مزاری و وحدت و امثال آن تبعیت نمی کنند اما یقینا همه خواستار رشد و شکوفایی و سربلندی و سرفرازی مردم پای برهنه و ستم کشیده ای است که در طول تاریخ جفا دیده اند. مثلا من خودم به چیزی بنام “آرمان مقدس مزاری” اعتقادی ندارم و معتقدم بخشی از میراث آن مرد برای مردم هزاره چند تهمت ناروا ست که هرگز به دامن پاک مردم هزاره نمی چسپد. چندنفر هزاره از نفرات مزاری در غرب کابل بر سر بیگناهان میخ کوبیدند و حالا کل هزاره ها را می گویند میخ بر سر مردم می کوبید(درست مثل دعوای سید و هزاره). در حالی که من هم هزاره هستم و در عمر خود میخ که هیچ بلکه سوزن هم به سر کسی نزده ام!
گردانندگان مؤسسه کاتب بنظر، باید در انگاره های ذهنی خود بازنگری کنند و بدنبال آلترناتیوهایی باشند که امکان هم اندیشی را از جماعات متفرق و متشتت چیزفهم جامعه ونسل جدید نگیرند بلکه مرکزی برای گردهم آیی وهمگرایی و هم اندیشی و تقریب نیروهای فکری و متخصصین ما شوند. این مأمول فقط در صورتی بدست می آید که اطمینان بدست آید که این مرکز یک مرکز آکادمیک است نه عنوان و پوشش تازه ای برای زد وبندهای پوسیده و نفرت انگیز سیاسی، حزبی و جناحی. البته هنوزهم امیدواری وجود دارد که این مؤسسه به عنوان یک مرکز آبرومند و مکان علمی و آکادمیک عرض اندام کند.
والسلام

قانونپوه
۱۱٫مناقبی | ۴ Feb 2009 – 19:29

جناب قانونپوه گرامی درود بر شما!
از این که به زحمت افتادید بسیار عذر می خواهیم. آخر آن سایت نیز مال ما نیست تنها در آن زمان مدیر محترم آن منت گذاشت بر ما و نوشته های مارا نشر کرد و گرنه سایت های که ما برای شان قلم می زدیم مانند کاتب هزاره و… نوشته های مارا به خاطر ملاحظات شخصی و صنفی نپذیرفتند. ما هم نخواستیم دعوای بین خانه را به بیرون بدهیم. به هرصورت . معتقدیم که بدون شک هر سازو کار بشری خالی از نقص نیست.این متن نیز ایراداتی دارد که باید نقد می شداما نقد علمی، نه سیاسی. نقد در زمان خودش نه دو بار فقط در روزهای که قانون در آستانه ورود به صحن علنی قرار گرفته بود. دوستی دیگری نیز بر ما خرده گرفته است که چرااز نقد هراس داریم و خود را مالک رقاب مردم حساب می کنیم.
مشکل آن است که ما به خاطر همان مردم حساسیت به خرج داده ایم. گیرم که آقای داکتر احمدی از آقای محسنی خوشش نمی آید. قانون را ما نوشتیم و برای مردم خود نوشتیم. آیت الله محسنی نیز در مسایل جانبی آن زحمت کشید. حال چرا به خاطر مشکل حزبی و شخصی یا مالی با سرنوشت مردم بازی می کنند؟ دوستان ما باید حساسیت شرایط فعلی را درک می کردند. پیشنهاد عقلای قوم و شماری از نمایندگان به آقای احمدی این بود که فعلا اجازه دهند اسکلت این قانون به هرصورت تصویب شودتا این قانون در سیکل کاری قوانین کشور ثبت شود. بعدش با استفاده از راهکارهای قانونی، برای اصلاح و تعدیل آن ابراز نظر و نقد و… صورت گیرد. که ایشان قانع نشده و امر آمر بالادست را مطاع تر فرض کرده است. این سوالی است که ما را مجبور به موضع گیری کرد.دوطرف چوب گرفته به جان مردم حواله می کنند. دیگران نیز تنها همین را می بینند نه منافع مردم را. متن دردسترس شما حد اقل یک و نیم سال قبل در اختیار بسیاری از برگزار کنندگان سیمینار مزبور قرار داده شد. حتی قبل از آن نیز بارها اعلام گردید که نقد شود. اما دوستان ما این کار را نکردند. تنها استاد دانش وزیر عدلیه واژه های حساب شده و علمی متن ما را به نام افغانی سازی به صورت بسیار سخیف فعلی در آوردند. که باز زحمات ایشان قابل قدر است.
حرف ما این بود که شما که در این دوسال دنبال نقد نبودید. چرا سال قبل به دستور… این قانون را که به صورت ارام از کمیسیون های مجلس عبور کرده بود و سه روز مانده به ورودش به صحن علنی، شبنامه پخش کردید و شدید کاسه از آش داغتر ومدافع حقوق …
در سال جاری نیز چنین شد. یعنی ده روز مانده به ورود آن به صحن علنی حرف و حدیث ها و … آغاز شد.
سیاسی از آن رو بود که مثلا من در مشهد روزی در اداره ای کار داشتم. برخی از برگزار کنندگان سیمینار مزبور را دیدم که پاسپورتها در دست راهی کابلند. دلیل را جویا شدم. علت سفر خود را پنهان کردند. در خود سیمنار نیز مقالات ارایه شد که بهتر است خود در کابل هستید و سعی کنید گیر بیاورید که چه ربطی به احوال شخصیه داشته و دارد. بلکه ان جا سعی بر این بود که آقای احمدی مذهب را محاکمه کند.
آن نوشته ی سه ستونه نیز چیزهای عجیبی نوشته است که وقتی به دست من رسید نتوانستم بی اختیار از خنده خودم جلو گیری کنم!!
مثلا دوستان ما نوشته اند.مرد می تواند با رعایت عدالت تاچهارزن دائم داشته باشد. تغییر پیشنهادی ایشان این است: مرد می تواند با اثبات رعایت عدالت در محکمه تا چهار زن داشته باشد مشروط بر این که اگر زن دوم است، زن اول راضی باشد و اگر زن سوم است زن اول ودوم راضی باشند و اگر چهارم است سه زن قبلی راضی باشند.(تعبیر از نویسنده است)
شما می دانید که هرچیزی باید بر اساس یک مبنا باشد. به نظر شما مبنای این سخن ایشان چیست؟ چطور می شود در محکمه ثابت کرد که در آینده عدالت را بین زوجات رعایت می کند؟! اثبات نمودن کاری که هنوز تحقق نیافته آیا به نظر شما عاقلانه است؟!
قانون احوال شخصیه. قانون است فقهی و شرعی. اگر چنین نمی بود، مثل قوانین دیگر باید تفکیک بین مذاهب نمی شد. حال مثلا استاد احمدی یا جناب اقای شفایی فرموده اند که چرا نویسندگان نظر فقها را مدنظر قرار داده اند و… و چندین چراهای دیگر که نیاز مند بحث های تخصصی است. خلاصه دوستان ما تنها معیاری که در نظر داشته اند. اجرای اوامر خانم سمر است که باید قانون طبق معیارهای دبل استاندارد حقوق بشر غربی تدوین شود ولاغیر. که این مامول به نظر ما با خواسته ای اقشار مردم اهل تشیع افغانستان تفاوت بسیار دارد.
از ابراز نظر منصفانه و انسانی شما یک جهان سپاس.
http://manaqebi.blogfa.com/

۱۲٫kabolsol | 4 Feb 2009 – 19:33

Hey,watandar!
How wonderfull and interesting discussion is going on here! I really enjoyed visiting your site so keep on the great job!!

۱۳٫ قانونپوه | ۴ Feb 2009 – 20:29

دوست عزیز مناقبی، تشکر از توضیحات شما.
باید حضور دوستان خاطرنشان کنم مقصود من از آنچه در بالا مرقوم داشتم(بخصوص راجع به کارکرد مؤسسه کاتب)، اصلاحگری است و تذکری در راه اصلاح چون یقینا این نوشته ها را همه می خوانند و الا من عرض کردم با کسی خصومت ندارم ودلیلی هم برای خصومت با کسی وجود ندارد.
قانونپوه

۱۴٫ بیزار | ۴ Feb 2009 – 22:02

توضیحیه ها نشان میدهد که کاتبی ها ریگی توی کف شان بوده. آخه چرا اگر نبوده رفتن یک قانونی را بحث کردن که تدوین کننده گان اش هم قبول ندارند؟ کی این مردم ریگ از کفش بیرون کی کنند ای خدا!

۱۵٫ احمد | ۴ Feb 2009 – 22:12

والا اگه راس باشه که اینا سربیصاحبه تراشیدن مه خو بیخی از امی موسسه دلزده شدوم.اینا ایقه آدمای خام ونافام استن که میخواستن مردمه فریب بتن!؟

۱۶٫ ورسی | ۴ Feb 2009 – 22:33

منشایی این بلوارابایددرچیزی جست جوکردکه نمیدانید.تیم کاتب بغیرازچندنفر,تربیت شده مزاری اند.تربیت شده های مزاری درهرجاکه هستندباجهل مرکب باورنکردنی وخودپسندی وغرورکاذبی بارآمده اند که فکرمیکنندبغیرازخودآن
هادردنیاآدمی که فکروعقل داشته باشدپیدانمی شودوعقل کل آنهایندغافل ازاینکه بابه بزرگ شان یک ابله بود وجای ابله, ابلهان میماند.

۱۷٫ عظیم | ۴ Feb 2009 – 22:39

من به تصمیم مدیران سایت اعتراض دارم.آقایان!شمامیدانیدتیمی که سایتهاومجلات مختلف بادونرهای خارجی بدست آوردند مدتهااست یکه تازانه بدترین فحشهاوسخنان رکیک علیه دیگران میزنند.حالا چی میشود یکبار به دیگران مجال بدهید حرفی بزنند.ویااینکه فحاشی آنهاجوازداردوازدیگرا
ن ندارد؟

Reply:
دوست عزیز.
آنهارا که می گویید کاری(به زعم شما بد) کردند، از ما هم می خواهید آنرا تکرار کنیم؟
هرکس درهرجا فحاشی می کند به ما ربطی ندارد و هرکس اختیار خود دارند اما اینجا جای فحاشی نیست ولی جای سخن و بیان هست. اطمینان می دهیم.
موفق باشید
مدیریت
۱۸٫ بد گمان | ۵ Feb 2009 – 01:57

آیا شما فکر می کنید قانونپوه، حق گو، حق شناس، حق بین، شهریار، بیزار، سلام و … هر کدام یک نفرند؟ یا مثل من فکر می کنید که جملگی یک نفرند؟ اگر چند نفرند چرا نگارش و شیوه بیان شان عین همند؟ البته برای مدیر سایت امکان دارد که منشأ نظرات را رد یابی کند، اما بر اساس رسالت رسانه ای ایشان باید امانتدار باشند.
قرینه اول سبک نگارش و همانندی بیان است و قرینه دوم اینکه به یک باره چگونه اینهمه نام مستعار در سایت آرمان پیداشد! و قرینه سوم اینکه تا کنون سابقه نداشته که در سایت آرمان در ذیل یک نبشته، ۱۷ نظر در یک روز درج شود…
این قراین نشان می دهد که یک نفر بیکار پشت کامپیوتر نشسته و برای یک نبشته، نظر تولید می کند.

Reply:
دوست عزیز.
شما مثلیکه همانطور که نام انتخاب کرده اید، بدگمان هستید! (شوخی را ببخشید)
بدنیست چندجمله ذیل نظر شما درج کنم چون ممکن است این نظر شما باعث ترس و وحشت کسانی شود که از سایت بازدید می کنند!
۱٫ بلی. ما می توانیم رفت وآمدها را ردیابی کنیم ولی هیچگاه و تحت هیچ شرایطی اطلاعات دوستانی را که بر ما منت می گذارند و اعتماد می کنند، فاش نخواهیم کرد. همسانی شیوه نگارش را زیاد جدی نگیر چون حالا به برکت انترنت شیوه نگارش همه یکسان شده است. راستی، شیوه نگارش شما هم که مانند شیوه نگارش دیگران است!
۲٫ آنطور که شما حدس می زنید نیست. تاحدود ۹۰ درصد نظرات از سوی اشخاص مختلف می باشد نه یک نفر.
۳٫ چرا. در سایت آرمان زمانی در یکروز بیش از بیست -سی نظر در زیر یک مطلب درج می شد. زمانی که سایتهای دیگری مشابه آرمان و با امکانات آرمان یا اصلا وجود نداشتند یا کمتر از شمار انگشتان یکدست بودند ولی ما نهایتا آن هرج ومرج را مقبول ندانستیم و بخش نظرات را محدود کردیم. چرا که درج نظرات فقط برای بالابردن آمار که بعضی سایتها می گذارند، یک حیثیت کاذب است.
۴٫ وقتی ما یک مطلبی با عنوان جنجالی نوشتیم، چه شد؟ ظرف یکهفته بیش از هزار بازدید کسب کرد. این مطلب آقای مناقبی هم ظاهرا جنجالی بوده است! چرا که مطلب وزین دیگری از ایشان همین دو روز پیش نشر شد اما ذیل آن هیچ نظری تاحال درج نشده است. همینطور است مقاله ی خواندنی وجالبی با عنوان “کلبه عموتام…” در بالای صفحه که قرار اطلاعات کمترین توجه را بخود جلب کرده است…
۵٫ دوست عزیز. نباید نسبت به ذوق و سلایق مردم سختگیری کرد. بهتر است بگذاریم اشخاص طوری که می خواهند مشی کنند و تجربه های خود را بکار گیرند. پس هرکسی با هرنامی مایل باشد و حتی بینام می تواند با خاطر آسوده در پنجره نظرات این سایت بنویسد و نظر دهد. برای ما نام مهم نیست بلکه دیدگاه مهم است. بعض سایتهای معتبر خارجی مانند واشنگتن پست و گاردین هم گاهی فرم نظرخواهی می گذارند اما نام اشخاص را اصلا نمایش نمی دهند. چون نام مهم نیست بلکه نظرات مهم است.
این هم دفاعیات ما به نیابت از جانب کسانی که ممکن است برای دفاع از خود با محظور مواجه شوند و یا خدانخواسته با توجه به حرفهای شما و مسئله ردیابی و… وحشت کنند!
نه وحشت نکنید و مطمین و خاطرجمع باشید و بنویسید منتها در چارچوب مقررات سایت بنویسید.
با تشکر.
مدیریت
۱۹٫ قانون شناس | ۵ Feb 2009 – 04:34

لحن نویسنده مقاله سخت گزنده، نیشدار و طعن آلود است گویا که با جمعی دوشمنی دیرینه داشته است!!.
اعتبار دانشگاه کاتب بااین سبوتاژهای کودکانه از بین نمی رود گرچه ذهن هایی عده یی خواننده گان سایت را مسموم کنند لاکن ازاین غوغاگری مراد دل نخواهند گرفت.

۲۰٫کارمند ولسی جرگه | ۵ Feb 2009 – 07:59

سلام بر همه خوانندگان گرامی!
در ولسی جرگه فعلا مولوی تره خیل نماینده ای کوچی ها قانون احوال شخصیه را توهین به خود و مذهب حنفی حساب کرده است و جنجال زیادتر شده . با این حساب فکر می کنم کار داکتر احمدی و دوستش انجنیر عباس دیگر راحت تر شده است!!لازم نیست شبنامه یا چیزی دیگر پخش کنند. این خبر را سایت آژانس باختر هم خیلی کوتاه درج کرده است. زنده باد مخالف من.

۲۱٫ کارمند ولسی جرگه | ۵ Feb 2009 – 08:02

سلام بر همه خوانندگان گرامی!
در ولسی جرگه فعلا مولوی تره خیل نماینده ای کوچی ها قانون احوال شخصیه را توهین به خود و مذهب حنفی حساب کرده است و جنجال زیادتر شده . با این حساب فکر می کنم کار داکتر احمدی و دوستش انجنیر عباس دیگر راحت تر شده است!!لازم نیست شبنامه یا چیزی دیگر پخش کنند.این خبر خیلی کوتاه در سایت آژانس باختر هم آمده است. زنده باد مخالف من.

۲۲٫ فکوری | ۵ Feb 2009 – 10:13

باسلام خدمت جناب مناقبی عزیز!
بزرگوار قرارشد که مثل آقای شنواری دیگه پتکه نکنیم!! یعنی انتظارپاسخ منطقی وحقوقی را ازشماداشتیم خصوصا بعدازارسال نقدحضرات کاتب به شما، توسط دکترحکمت نیا،خوب متاسفانه دراین نوشته ای جناب عالی مثل نوشته های قبل تان ازجواب نقد خبری نیست . خلاصه آن نقد که درسایت مؤسسه کاتب دیدم ایرادات شکلی وماهوی مهمی بود که شما باید برسی می کردید و پاسخ می دادید شمادرآن جلسه فرمودید که: ما نقدایشان را ندیده ایم وآقای حکمت نیا به مامی فرستد وقراربود که یک نسخه ازآن نقد ارسالی رابه دوستان هم بدهیدکه مطالعه واحیانا اگرجواب داشتندارائه کنند که متاسفانه این کارهم نشدخوب دیگه با جواب سیاسی شما کاری ندارم وبه نظرم راهکار درست هم نیست وکاربجای هم نمی برد.

۲۳٫ حق بین | ۵ Feb 2009 – 11:05

دوستان درود برهمه!
از مدیر خردمند و فرزانه‌ی سایت سپاسگذارم به خاطر نجابت شان وبخاطر اطمینانی که به خوانندگان میدهند وزحمتی که میکشند.
بدگمان محترم!
شما درکمال شگفتی نام مرا نیز در لیست خود آوردی . دقت نکردید که من مخالف آقای مناقبی ودوستان شکوه گر!بودم وحالانیز هستم.
شما چی رقم آدم هستی .از فرط بدگمانی وتنگ نظری به بیماری روانی دچار هستی که بهتر است فکر معالجه خود نمایی .شاید به خودت نیز شک داشته باشی

۲۴٫ حق بین | ۵ Feb 2009 – 11:38

سلام آقای مناقبی!
همانطور که درنظر اول خود گفتم دلیل آه وناله وشکوه گری شما بجز مسایل سیاسی ومعاندت با جریان کاتب چیزی نبوده به این دلیل من گفتم شکوه گری تاکی!
من گفتم شما حق ندارید قانونی را که فردا بالای مردم تطبیق می شود ملکیت خود شمرده خودسرانه بدون اخذ مشوره از مردم به صحن پارلمان می کشاندید زیرا قانون مال همه است وبرای همه حق وتکلیف ایجاد می کند نه فقط برای شما یا دارودسته شما یا شورای علمای محسنی.
شما میگویید من بخاطر مردم کردم. کدام مردم؟ کی از مردم نظرخواهی شده؟ اگر کدام کسی به اداره شما رجوع کرده این معنایش نظرخواهی است؟ گیریم تمام افراد موسسه کاتب از موضوع مطلع بوده آیا شما مردم را افراد موسسه کاتب و موسسه شیخ محسنی میدانید؟ مردمی و پژوهشگران وصاحبنظران خارج از حلقه های یاده یافت نمی شود؟ کی شما اطلاع رسانی کردید؟ من سه سال است در وازرت کار می کنم وقتی از موضوع آگاهی یافتم که بین شما و کاتبی ها نزاع بلند شد. میگویی در مجله وزارت عدلیه نشر شد این هم وقتی نشر شد که وقت از وقت گذشته بود. شما در طول این مدت کمتر از دوسال که می گویید فقط با اصحاب و یاران و همدلان خود وشیخ آصف محسنی رایزنی کردید. دیگران و مردم را به طاق نسیان گذاشتید و باز با ;کمال پررویی از مردم گپ می زنید.اگر به نظر مردم بها میدهید حالا که همه مخالفت میکنند بیایید بگذارید مردم در باره چی میگویند.بنظرات مردم اگر اعتبار قایلید بگذارید قضاوت مردم چیست
به حرف گفتن نمی شود عمل بکار آید.

۲۵٫ سکیولار | ۵ Feb 2009 – 12:09

تا وقتی از از شر فقه و شیخ طوسی و شیخ و مفید و شیخ حلی خلاص نشویم وضع ما همین خواهد بود! اصلا به ما چه که فلان آخوند قرن حجری در فلان کتابش در اوایل قرن حجر چه نوشته؟ ما قانونی نو و مطابق نیاز روز می خواهیم.در همین کتابهای قرن حجری شان گفته شده که زن انسان نیست و فلسفه خلقت زن زاییدن و استفاده برای مرد است و مردهایی مثل شیخ… میتوانند بیست زن بگیرند و همه را چون برده مورد بهره کشی و شهوترانی قرار دهند.

۲۶٫ فاطمی | ۵ Feb 2009 – 12:50

به آقای حقبین!
فرض کنیم که انتقاد و دو دشنام شما صحیح باشد. که مردم باید رای بدهند. به نظر شما آیا رفیقان کاتبی شما فکر می کنید همه مردم شیعه افغانستان است؟! شما کاتبی ها چند نفر از مردم را خبر کردید؟ اگر جرات دارید همان نقد خود را گرفته بین مردم مسلمان بروید و بگویید که ما این رقم از دین شما دفاع کردیم.تامعلوم شود که مردم طرفدار شما سیکولار ها است یا مخالف شما. امتحانش مجانی است.

۲۷٫ بی طرف | ۵ Feb 2009 – 13:55

گفت وگویی جالب می بینم تا حدی با خویشتنداری ومدارا.
سوالی که به ذهنم آمد؛
مقاله را که خواندم اینطور بذهنم رسید که فعالان دانشگاه کاتب افرادی سکولارند.سکولاربودن ازنظرمن عیب نیست زیرا یک نوع ترز فکر و اعتقاد است؛ اعتقاد غیرمذهبی است.
ولی سوال من درباره این موضوع بود که درک این موضوع برای من مشکل است.من چندسال پیش برای اولین بار دکتر احمدی را دریک گردهمایی درتهران دیدم بین دانشچویان سخنرانی کرد ولباس روحانی درتن داشت. دیگر من بجز همان جا آقای دکتر احمدی را ندیده ام ولی تعریف میکنند شخصیت عالم وفهیم است. پس یک همچنین آدمی را که درحوزه درس خوانده ولباس آخوندی می پوشد ومجموعه که رهبری میکند اتهام سکولار زدن درست نیست. با تاکید مکرر بر این باورم که سکولار بودن را درست مانند مذهبی بودن یک راه و انتخاب میدانم و جرم وگناه نمیدانم.

۲۸٫ کاتب | ۶ Feb 2009 – 12:27

آقای منابقی ودوستان شان اطمینان داریم شما ازجایی فند می گیرید تا اینجا و آنجا دادوفریاد کنید تا به گمان واهی خودها اعتبار مؤسسه را مخدوش کنید اما مؤسسه به یاری خداوند راه خود را بازکرده و بزودی شاهد تره قی وشکوفایی خیره کننده اش خواهیم بود. پروگرام چشم اندازانکشافی پنجساله مؤسسه وارتقا به پوهنتون(دانشگاه» هم اکنون دردستورکاراست ودرآینده نزدیک بحول وقوه الهی شاهد توسعه همه جانبه اش خواهیم بود. مؤسسه تحصیلات عالی کاتب هم اکنون در حال تدوین برنامه استراتژیک انکشافی خویش برای پنج سال آینده است:
۱- راه اندازی رشته های تاریخ و فلسفه در پوهنحی علوم اجتماعی؛
۲- راه اندازی پوهنحی های اقتصاد، مدیریت و علوم تربیتی؛
۳- ارتقاء از سطح مؤسسه به سطح پوهنتون (دانشگاه)؛
۴- راه اندازی فصل نامه تخصصی «کاتب»؛
۵- ارتقاءی مدیریت تحقیقات به پژوهشکده «کاتب»؛
۶- راه اندازی دوره ماستری با کسب مجوز از وزارت تحصیلات عالی؛
۷- تاسیس و راه اندازی ساختمان و محل دائمی برای مؤسسه با فضای آموزشی، پژوهشی و اداری مناسب.

۲۹٫ admin | 6 Feb 2009 – 21:52

دوستان گرامی.
بنظر می رسد بعضی از دوستان خواننده از قسمت نظرات این مطلب استفاده های ناصواب می کنند و پیامهای نامربوط وبعضا زننده درج کرده بودند. این پیامها همه حذف شدند اما پیشنهادی دراینجا داریم که به نظر خواندگان بخصوص نویسنده مقاله ربط می گیرد. اگر نویسنده محترم مقاله رضایت داشته باشند و همچنین نظر دوستان خواننده موافق باشد، بخش نظردهی این مطلب مسدود شود.(البته فقط نظردهی همین مطلب) . لطفا مدیریت سایت را کمک کنید. ضمنا از اینکه گاهی نظرات ارسالی را با تأخیر زیاد نشر می کنیم به خاطر عدم دسترسی به انترنت و یا گرفتاریهای دیگری عرض پوزش می کنیم…
تشکر
مدیریت

۳۰٫ حمید | ۷ Feb 2009 – 00:18

اعتبار این سایت از روی سنگینی و پاکی واحترام به نزاکت واخلاق و گفتوگوهای گرم هنجارمدارانه است پس بی دلیل با نظریات مستهجن وهنجارستیزی های نامدلل وغیرمتعارف منطق گریز چندنفر خواننده موقتی بی اعتباراش نکنید.نظرمن اگر برای شما مهم باشد بعنوان یک خواننده همین است.

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

ممنوعیت استعمال سم وسلاح های سمی از دیدگاه حقوق بین االمللی بشر دوستانه واسلام

چکیده: استعمال سم وسلاح های سمی، یکی از مسائلی مورد بحث درحقوق بین المللی بشر …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved