تازه:
جمعه , ۷ قوس ۱۳۹۹
خانه » رسانه » این سرزمین هنوز مردانه نمی اندیشد

این سرزمین هنوز مردانه نمی اندیشد

درنگی بر حذف زودهنگام «الهه سرور» از رقابت ملی هنری «ستاره افغان»

سال­ های گذشته شنیده بودم که تلویزیون «طلوع» رقابت هنری «ستاره افغان» را به راه انداخته است که در آن، همه علاقه ­مندان به هنر موسیقی می­ توانند شرکت کنند و بخت خویش را در راه­ یابی به مقام­ های برتر در این مسابقه کشف استعدادهای موسیقی بیازمایند. با این همه از چند و چون کار هیچ آگاهی نداشتم؛ زیرا در ایران ماهواره نداشتیم تا تلویزیون «طلوع» را از آن بنگریم. امسال که به وطن بازگشتم و از چند ماه پیش، دور چهارم «ستاره افغان» آغاز شد، به لطف دوباره خوانی این رقابت در چند برنامه گلچین شده آن توانستم از کیفیت و کمَیت سه دوره پیشین آن نیز آگاه شوم. به طور کلی، این رقابت، تقلیدی است از برنامه رقابتی ستاره های هند و غرب که اکنون در کشور ما بومی شده است. همین بومی سازی، ابتکار مناسبی است که تلویزیون «طلوع» انجام داده است و رادیو «آرمان» (رادیوی وابسته به تلویزیون «طلوع») هم آن را به طور هم زمان پخش می کند.

هنگامی که دور چهارم آغاز شد، با دگرگونی­ هایی که خود تلویزیون «طلوع» در فرآیند برگزاری آن پدید آورده بود و نیز صداهایی که به زودی راه خود را به سوی مرحله های بالاتر گشودند، امید داشتم شاهد درخشش صداهای تازه ای در قلمرو موسیقی وطنم باشم.

به یقین، ساختار گزینشی داوران مسابقه با وجود سلیقه های متفاوتی که دارند و نیز انتظار مخاطبان از به کار بستن یا نبستن این سلیقه ها درباره فلان جوان هنرمندی که در این مسابقه شرکت کرده است، ساختار قابل قبولی به نظر می رسد.

نکته بعدی، حضور صداهای پخته تر در دور چهارم بود که با نگاهی کوتاه به صداهای دورهای گذشته می شد دریافت ستاره هایی که به مرحله «دوازده بهترین» رسیدند، واقعن شایسته این مقام بودند. این موضوع نشان می دهد «ستاره افغان» راه خود را در جاده پر پیچ و خم فرهنگ و هنر این کشور یافته است. با این حال، در آغاز راه است.

موضوع دیگر، تأکید بر روحیه میهن پرستی و تقویت ملی گرایی در برنامه است. بیش تر برنامه ها با خوانش سرودهایی برای افغانستان آغاز می شد و پایان می یافت. در طول برنامه نیز سرودهای متفاوت ملی اجرا می شد. ستاره ها نیز لباس های محلی منطقه های گوناگون را بر تن می کردند و نغمه های محلی می خواندند. در کنار این، نظم و انضباط حاکم بر برنامه، صحنه آرایی گونه گون و بسیار مدرن تک تک برنامه ها، هماهنگی موسیقی متن با خوانش ستاره، اجرای باتسلط گوینده، خون سردی داوران (با کمی شیطنت های ویژه هر کدام شان در داوری)، نمایش پوشش های گوناگون لباس و آرایش های متفاوت در چهره و مو، همگی با هم هماهنگ می نمود.

نکته مهم در مسابقه «ستاره افغان»، رأی دهی مخاطبان به ستاره موردنظرشان است که باید در دوره زمانی معینی، با فرستادن پیامک های کوتاه به شناسه های رأی دهی که برای هر ستاره تعیین می شود، او را در گام نهادن به مرحله بالاتر این رقابت یاری رسانند.این موضوع ها را گفتم تا به اصل سخن برسیم.

نکته اول ـ «ستاره افغان»، ترکیبی از ابتکار افغانی کردن یک برنامه رسانه ای کام یابانه در سطح جهان و منطقه است. این موضوع نشان دهنده پیش گام بودن تلویزیون «طلوع» در نوآوری و دادن پیام های نوخواهانه به مخاطبان میلیونی رسانه های دیداری کشور است. تلویزیون «طلوع» اگر هزار و یک کاستی هم داشته باشد (که چنین نیست)، تنها با برگزاری پر نشاط همین یک برنامه هنری رقابتی، انرژی خفته میلیون ها علاقه مند هنر و بیننده و شنونده خود را در مسیر سالمی هدایت می کند که سودمندی اش برای کشور از مبارزه قهرمانانه سربازان اردو و پولیس ملی ما و نیروهای بین المللی در برابر دهشت افکنان بنیادگرا کم تر نیست.

نکته دوم ـ حاکم بودن ساختار دموکراتیک بر «ستاره افغان» و آزادی مخاطبان در رأی دهی به ستاره مورد علاقه خودشان، تمرینی است که ذهن ناخودآگاه هر رأی دهنده برای به دست آوردن خواسته هایش در سطح خرد می کند. با این حال، همین موضوع سبب می شود کم کم مخاطب در ذهن خود به «نیروی رأی» پی ببرد که می تواند ستاره ای را به اوج ببرد و ستاره دیگری را شکست دهد. اگر از میان میلیون ها مخاطب «ستاره افغان»، دست کم به شمار انگشتان دست آدمی، افراد به دلیل شکست ستاره موردنظر خود بیاندیشند، نعمت بزرگی است تا در سطح کلان تر تلاش کنند «رأی» سیاسی و اجتماعی خود را به بهای ناچیز نفروشند و از میان شایستگان، به آن که شایسته تر است، «رأی» دهند. اگر چنین نگرشی در همان شمار محدود از مخاطبان رخ دهد، باز این برنامه به تقویت ساختارهای مردم سالارانه در میهن یاری رسانده است.

نکته سوم ـ هرچند از دور نخست تا کنون، ستاره های گوناگونی از نژادهای متفاوت افغانستان در مرحله های اولیه تا بالاتر «ستاره افغان» شرکت جسته و هر بار هم ستاره هایی از این نژادها به مرحله های حساس رسیده و نیز «ستاره های اول تا سوم» شده اند، ولی هم چنان تب نژادگرایی در این رقابت بالاست. هر کس که بتواند هم نژادان خود را برای رأی دهی بسیج کند، بیش از دیگران بخت دارد تا به مرحله های بالاتر برسد. در این حالت، ارزش هنری فرد به هیچ انگاشته می شود و تنها با استدلال کم نیاوردن در برابر دیگران، «رأی» بالا و پایین می رود. در این جا هیچ گپی نمی توان گفت؛ چون جامعه هنوز تب دار جدال های قومی، مذهبی و زبانی سه دهه گذشته است. نمی دانم کی این تب فروکش می کند، ولی امیدواری خود در بند پیشین را تکرار می کنم تا مخاطب «ستاره افغان» به «نیروی معجزه آفرین رأی» خود بیاندیشد و این نیروی ارزش مند را در پای خواسته های قومی، زبانی و مذهبی خود قربانی نکند. مخاطب «ستاره افغان» باید پس از دور چهارم کم کم به این باور برسد که این رقابت تنها و تنها برای سرگرمی نیست، بلکه میدانی برای نقش آفرینی در قلمروهای دیگر زندگی در کشوری به نام افغانستان است. پس حال که با این ساختار رقابتی و دموکراتیک هم نوایی نشان می دهد، درست هم نوایی کند. مخاطب «ستاره افغان» باید بداند که در برنامه هنری، «رأی هنری» بدهد نه «رأی نژادی»، «رأی مذهبی» و «رأی زبانی». او باید در مناسبت های محلی، «رأی نژادی» بدهد، در مکان های مذهبی، «رأی مذهبی» بفروشد و در محفل های آکادمیک، از «رأی زبانی» خود دفاع کند.

«لیمه سحر»، دختر جوان دیگری بود که سال پیش در مسابقه «ستاره افغان» به مقام سوم رسید. به گفته بیش تر بینندگان بی طرف، وی صدای توان مند و مناسبی نداشت و تنها و تنها به پشتیبانی «رأی» هوادارانش که از شاید بیش تر از یک نژاد خاص (پشتون) باشند، به این مقام رسید. در این دور، چرا هواداران «الهه سرور» که باز هم به طور تقریبی بگوییم بیش تر از یک نژاد خاص (هزاره) بودند، نتوانستند او را به مقامی هم پای «لیمه سحر» یا فراتر از آن برسانند؟

جامعه افغانستان، «نژادگرا»ست و هنوز نمی تواند بدون زدن این عینک، داوری کند. پس «الهه سرور»، قربانی این نژادگرایی کور است؛ چون «الهه» هزاره بود و مخاطبان او از دیگر نژادها کم تر تمایل داشتند به وی رأی دهند و می کوشیدند به ستاره هم نژاد خود رأی بدهند.

نکته چهارم ـ شاید بتوان گفت در افغانستان کنونی، «زن» هنوز «جنس» به معنای واقعی کلمه نیست.

بند یک ـ نه «جنس لطیف» است؛ چون تنها آن هایی لطافت را می فهمند که خاطره هولناک سی سال خشونت، کشتار، بندی شدن، آوارگی، معلول شدن، موشک باران شدن، سنگسار شدن، قمچین خوردن را با خود همراه نداشته باشند. مرد افغان «جنس لطیف» را درست درک نمی کند. باید سال ها بگذرد تا این مرد بتواند به ژرفای «جنس لطیف» برسد. پس تا آن زمان، اگر هم بر این مرد خرده ای می گیریم، باید با در نظر داشتن همین نکته باشد.

بند دو ـ «زن»، «جنس» به معنای بازاری کلمه است و حتا گاهی ارزشش شاید از «اصل جنس» یعنی «مواد مخدر» هم کم تر می شود. «زن» در جامعه افغانستان در ظاهر آزاد شده است، ولی هنوز اسیر بندهایی است که گاهی مرد یا مردان پیرامونش و گاهی خودش بر خود افکنده است. زن در ولایت های غربی در آتش تعصب های کوردلانه مردان آن دیار می سوزد و خاکستر می شود. (این هم صحنه دراماتیکی است که نشان دهنده تقلید ناکام یابانه ما از هند است. هندوان پیکر مردگان خود را با چه احترام مقدسانه ای می سوزانند و در این کشور، زن خودسوزی می کند و مرد تبرئه می شود).

بند سه ـ زن در تاریک خانه های ولایت های دوردست و حتا شهری همان کارهایی را انجام می دهد که به طور غریزی یاد گرفته است. باید آبستن شود و فرزند پسر بزاید و اگر دختر بزاید، هم چون عرب های جاهلی عربستان به دیده دیگری به او می نگرند. اگر هم که نزاید، وای به حالش. دیگر زمین جایی برای زیستن نیست. یا با یدک کشیدن داغ ناسور نازایی بمیرد یا این که نه بمیرد و نه خود را بکشد، بلکه در کنار زن یا زن هایی دیگر زندگی کند که مردش در یک نوبت یا چند نوبت (به حکم شرع)، برای ازدواج اختیار می کند. آن وقت هم دلش به این خوش باشد که مردش هر از گاهی تنها برای تنوع خاطر با او در آمیزد و سرانجام «سر خشک» بمیرد.

بند چهار ـ «والنتاین» یا «روز عاشقان» از فرهنگ غربی به کشور ما وارد شده و چند سالی در پرتو حاکمیت تازه، جوانان می توانند این روز را گرامی بدارند. «والنتاین»، بهانه ای بازاری است برای دوست داشتن. منظورم این است که در کشورهای ستم دیده جهان سومی به بهانه ای بازاری برای دوست داشتن و دوست داشته شدن تبدیل شده است و گرنه در پشت آن، تاریخی از فرهنگ و هنر مبارزه نهفته است. پسران، دوست دختران دردانه یا فراوان دارند و دختران نیز بر عکس. با این همه، هنوز کسانی هستند که «دهانت را می بویند، مبادا گفته باشی: دوستت می دارم». فرق نمی کند این کسان، مفتیانی باشند که در طول قرن ها همیشه دست در دست قداره بندان داشته اند یا حتا پدر و مادر و خواهر و برادر و خویشان تو.

بند پنج ـ «سلاح به دوشان» بی مسئولیت رها شده در کوی و برزن که خلع سلاح ظاهری شده اند، هنوز بر مال و جان و ناموس این ملت حکم می رانند. اول این که هزاران انبار پنهانی سلاح دارند که به ذهن «کرزی»، «رییس اداره خلع سلاح»، «نیروهای بین المللی» و در کنار همه این ها «جن» های عزیز نمی رسد. دوم این که بگذار همه سلاح ها را بگیرند، هنوز که سلاح اصلی؛ «آلت مردانگی» هست. از این روست که در گوشه و کنار کشور به ویژه ولایت های شمالی، این «سلاح به دستان» ترک تازی می کنند و پرده عصمت دختران، مادران و پسران را به سادگی می درند. اینان در طول سال های گذشته، «مردانگی» خویش را به رخ همه مردم و جهانیان کشیده اند، ولی حرص دیرپایی دارند تا این «مردانگی» را به یکایک افراد ملت نشان دهند. به همین دلیل است که در کشور ما «سزارین» بدوی صورت می گیرد تا مادر و برادری در ولایت یکاولنگ، در استبل روستا، شکم دختر (و خواهر)شان را که باردار شده است، با کارد می درند تا ننگ «مردانگی» دیگری را به زور از چهره او بزدایند و پیش خدا و خلق خدا روسپید باشند. کار آن دختر هم به شفاخانه می کشد و او را به شفاخانه نیروهای بین المللی منتقل می کنند تا مگر وارثان «والنتاین» برای این «سزارین» وطنی، نوشداروی «سزار»ی دیگری بیابند.

بند شش ـ «طالبان حکم الهی» که زاده سنت های واپس گرایانه منطقه های جنوبی و شرقی کشور هستند، آبشخورشان، مدرسه های دینی و استخباراتی «پاکستان»،  بانک های خزانه داری «عربستان» و دفترهای محرمانه «سازمان های جاسوسی غرب» است. اینان نیز پس از موش و گربه بازی امریکا و نیروهای بین المللی در کشور، در آرزوی چشیدن دوباره طعم «پنیر قدرت» هستند. در اندیشه ام هست که در روایتی دینی می گفتند «مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمی شود». طالبان چون سوراخ های متعددی دارند، نمی توانند نظارت کنند که از کدام سوراخ، برای دو بار گزیده نشوند. به همین دلیل، در برخی تاکتیک های خود در جنگ با نیروهای بین المللی و پاسداران اردوی ملی و پولیس ملی تغییر می دهند تا مصداق این روایت دینی شوند. با این هم، در نگاه ملت هنوز همان طالبان پیشین هستند و با کارهایی که می کنند، از سوراخ بی اعتماد ساختن ملت، بارها گزیده می شوند. طالبان با گسترش دادن خشونت و وحشت همگانی، انفجارهای خودکشانه، سر بریدن های بزدلانه، در دادن مکتب های درسی، تیزاب پاشیدن به چهره دانش آموزان و هزار و یک بدنامی دیگر هرگز نمی توانند زمام داران امانت داری برای جان، مال و ناموس این مردم باشند. «زن در نگاه طالبان هیچ چیز نیست». پس «هیچ» ارزشی ندارد که از حقوق و امکانات برخوردار باشد. پس باید به رویش تیزاب پاشید و این «هیچ» را «هیچ»تر ساخت. شاید ملا محمد عمر؛ برادر گرامی و مجاهد جلالت مآب حامد کرزی هرگز با خود فکر نکرده است که او را هم «زنی» زاییده است که با «زن» چنین رفتار ضدبشری روا می دارد.

بند هفت ـ گفتم که ارزش «زن» از «جنس اصلی» هم کم تر است. در جاهایی از منطقه های دورافتاده یا حتا نیمه شهری و شهری، «زن، بد داده می شود». به دیگر سخن، اگر در درگیری قبیله ای یا غیرقبیله ای، خونی ریخته شود، برای آرامش خاطر زیان دیده، دختری از طرف زیان زده، به ازدواج یکی از بستگان نزدیک کشته شده یا کشته شدگان در می آید. به جز این، گاهی دو خانواده بدون این که رضایت دختر و پسر را به دست آورند، آنان را به ازدواج هم در می آورند. در نمونه دیگر، گاهی دو خانواده، یک دختر و پسر خود را به ازدواج پسر و دختر خانواده رو به رو در می آورند که در نود و نه درصد این موارد، از رضایت چهار طرف ماجرا خبری نیست و پی آمدهای بعدی آن را باید با جست و جوی موشکافانه در آمار رسمی و غیررسمی دولت و رسانه ها بیابیم. نمونه بعدی، گرفتن شیربهاهای کلان در برابر به زنی دادن یک دختر است که ارزش «زن» را در حد «جنس» عادی برای معامله پایین می آورد. این که می گویم ارزش «زن» از «جنس اصلی»؛ یعنی مواد مخدر هم پایین تر است، به این دلیل است که اگر همان بهای کلان را هم در طول عمر آن «زن» تقسیم کنیم، باز ارزش آن از ارزش کنونی بسته یا مثقال یا کیلوی «مواد مخدر» کم تر می شود و این یعنی «زن»، «جنس» هم نیست؛ چه برسد به این که «جنس سوم» یا «دوم» باشد.
بند هشت ـ مردان و مردمی که یکی از دیدنی های موردعلاقه شان، «بز کشی»، «سگ جنگی» و «مرغ جنگی»، «کشتی کج» و روی آوردن به «ورزش های رزمی» است، شاید چندان فرصتی برای دیدن و دریافتن هنرهای بشری و تلاش برای سبک کردن روح خود نداشته باشند. من هرگز به طور کامل، با موردهایی که بر شمردم، مخالف نیستم، ولی حاکمیت روح خشن مردانه بر فضای خانوادگی و اجتماعی سرزمینم را با پوست و گوشت و استخوانم حس می کنم. حضور زن در محفل های عمومی، ساختار دولت، نهادهای سیاسی، رسانه ها و اداره ها یا از روی ناچاری است (به دلیل الزام های جهانی و ساختاری که حاکمیت کنونی باید بپذیرد) یا به دلیل پایین بودن ارزش پست اداری یادشده یا پافشاری آن زنان در استیفای حقوق شان و حضور در آن جاها.

نکته پنجم ـ حذف«الهه سرور» از فرآیند مسابقه «ستاره افغان» سبب شد با توجه به سخنان پیش گفته، پس زمینه های این حذف را با برخی جنبه های پیروزی «روح الله نیک پا» در مسابقه «المپیک ۲۰۰۸ چین» مقایسه کنم. این مقایسه، نه کامل است، نه جامع. تنها تلنگری است که به ذهنم خورده است.
«روح الله»، پسر جوان و باانگیزه افغان با تلاش پی گیرانه خود، نخستین گردن آویز برنز را در مسابقه تکواندو در «المپیک ۲۰۰۸ چین» به دست آورد. در متنی دیگر به این موضوع پرداخته بودم. «الهه»، دختر جوان و باانگیزه افغان نیز با کوشش های شبانه روزی به مرحله های بالایی مسابقه موسیقی«ستاره افغان» رسید.
بی شک، ارج مندی مقام جهانی و تاریخی را که «روح الله» برای کشور به دست آورد، هیچ کس نمی تواند انکار کند. تجلیلی هم که از او شد، شایسته بود؛ چون افتخارآفرینی ورزش کاران ما مایه شادمانی ملت است. با این هم، چرا هرگز ارج مندی مقام جهانی و تاریخی که هنرمندانی چون «استاد مهوش» و «فرهاد دریا» در محفل های بین المللی گوناگون به دست می آورند، در کشور هیچ بازتابی نمی یابد. آیا کسی دریافت که امسال، «عتیق رحیمی» که آن هم فرزند همین آب و خاک است، جایزه جهانی «کنگورد» را در ادبیات جهان به دست آورد. چه کسی از تعداد و بزرگی مقام های بزرگی که روزنامه نگاران گم نام و مردان و زنان فعال حقوق بشری از جمله بانو سیما سمر در دنیا به دست می آورند، آگاه می شود؟
جامعه، اصالت هنر را آن هم برای «زن» به طور دقیق و کامل، درک نمی تواند. با این حال، زنان زیادی از گذشته تا کنون در عرصه آوازخوانی بوده اند و هستند. در این میان، حضور زن در عرصه موسیقی به ویژه برای جامعه هزاره، تابو است و هزاره ها آوازخوان مشهور زن ندارند. گام نهادن «الهه سرور» به این وادی سرخ فام، شکستن این«تابو» و رفتاری مستقلانه برای «نه» گفتن به این جامعه بسته بود. با این حال، جامعه هزاره حتا برای حفظ آرایش ظاهری خود نیز نکوشید از «الهه» هواداری کند و او را به حال خود گذاشت تا شکست بخورد.

«الهه سرور»، به خودی خود، نه، بلکه به دلیل تلاشی که برای عرض اندام در جامعه کنونی افغانستان کرد، شایسته نکوداشت است. حذف او از رقابت هنری «ستاره افغان»، واقعیت های اجتماعی را به رخ ما می کشد. بکوشیم خود را اصلاح کنیم و از کوتاه فکری دست برداریم و برای دگرگونی این سرزمین، از همین جاهای به ظاهر خرد، ولی در واقع، کلان آغاز کنیم. بیایید به خود آییم و روح خود را با «هنر»، بیش از پیش، دقیق تر و سالم تر آشنا سازیم تا لذت واقعی آن را درک کنیم. حذف شدن زودهنگام «الهه سرور» از رقابت ملی هنری «ستاره افغان» نشان داد جامعه مردسالار ما هنوز «مردانه» نمی اندیشد. خدا کند این بانوی جوان به دور از غرور  ـ که آفت بزرگی برای هنرجوست ـ راهی را که در پهنه موسیقی در پیش گرفته است، به دور از لغزش نامی و نامی بپیماید و به سرنوشت برخی دیگر از ستاره های دورهای گذشته دچار نشود که زندگی تازه هنری­ شان با پایان مسابقه، پایان گرفت. مردم کشور رابعه بلخی، مولوی، سنایی، ناصر خسرو و بیدل را نیز سزا نیست بیش از این در خواب غفلت به سر برند. ایدون بادا.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved