خانه » مقالات » طنز » در ضرورت جنگ داخلی

در ضرورت جنگ داخلی

شما بگویید جنگ بد است و جنگ داخلی بدتر. من اما عقیده ی دیگری دارم. به نظر من جنگ ِ داخلی مزایایی هم دارد که به هیچ وجه نباید از کنار شان غافل گذشت. در زیر سه چهار مورد برای ضرورت جنگ داخلی و مزایای آن ذکر می شوند.   

 

جنگ داخلی و روان جمعی:  

 

در جریان جنگ داخلی دنیای مردم به اندازه ی پنجصد متر محله ی شان می شود. این دنیای کوچک از لحاظ روانی به آدم ثبات و آرامش می بخشد. می دانی که نباید به فلان جا و فلان جا بروی. می دانی که اصلا حق نداری به فلان شهر بروی. می دانی که شور بخوری کشته می شوی. این است که مثل آدم در همان جا که هستی می مانی و نان و پیازت را می خوری. این دانستن ، این یقین شریف که دنیایت به چند صد متر خلاصه می شود ترا از تخیلات بی جا و شک آور رها می کند.  اما وقتی جنگ داخلی نباشد ، آدم نمی داند که با کشوری که سی  و چند ولایت دارد و می گویند که همه ی این ولایت ها مربوط به کشوری می شود که تو هم شهروند آنی ، چه کار کند. دایم با خود می گوید چطور است که به خوست کوچ کنم؟ بیایید به هلمند برویم… آدم سراسر تردید می شود و این تردید از نظر روانی برای سلامت آدم مضر است. این مشکل وقتی حادتر می شود که شما به تصور این که همه ی افغانستان کشور شماست ، چند تا شتر و گوسفند را از غزنی با خود برداشته و بخواهید آن ها را در مزارع بدخشان بچرانید. بروم یا نروم ، می شود یا نمی شود ، چه کار کنم؟ این وضعیت برای روان آدم قطعا خوب نیست.

 

جنگ داخلی و مساله ی زبان :

 

فقط به این دو نمونه که عرض می کنم توجه کنید : ما در مملکت مان دو کریم داریم. یکی کریم خلیلی و یکی کریم خرم. هر دوی این نفر که از سرمایه های ملی مان به شمار می روند و خداوند عمر شان را در زیر پای خود دراز کند ،  با زبان مشکل دارند. این به نحوی آن به نحوی. کریم خرم زبان فارسی را خوش ندارد ، اما مجبور است گاهی کوتاه بیاید. اگر جنگ داخلی می بود کریم خریم می توانست در چهارآسیاب یک پسته بیندازد و تمام کسانی را که به جای پوهنتون دانشگاه می گویند شخصا لت و کوب کند و از این طریق به زبان پشتو خدمتی کند که اکنون ازش ساخته نیست .

 

از آن سو کریم خلیلی این روزها این طور سخن می گوید : ” ما با برادران کوچی که بعضا به بعضی جاها رفته بودند ، یک چیزهایی گفتیم که آن ها هم چیزهایی گفتند و انشاءالله این ها ادامه دارد که با کوشش دوستان این ها حل می شوند و به زودی نتایج اش اعلام خواهد شد و ما خیلی خوشحالیم که همه خوشحالند انشاءالله”. شما این را زبان فارسی می گویید؟ اگر جنگ داخلی می بود ادبیات ما اینقدر خواب آلود نمی شد.  آن وقت مثلا کریم خلیلی می گفت : ” ما به هیچ کسی اجازه نخواهیم داد که فرزندان ما را بکشند و خانه های ما را آتش بزنند. خلاص”.

 

جنگ داخلی و نهاد قانونگزاری:

 

اکثر نماینده گان پارلمان کنونی باید برای دوباره انتخاب شدن به میان مردم بروند. بروند که چه بگویند؟ این ها وقتی می خواستند در دور اول به پارلمان بروند چند تا وعده به مردم داده بودند. حال ، اگر جنگ شود این وکلا  معاش های خود را گرفته به ولسوالی ها و قریه های مربوطه ی خود عقب نشینی می کنند و می گویند : اینها می گذارند ؟  تازه به مرحله ی تطبیق واجرا رسیده بودیم که این طور شد.  اگر جنگ نشود ، بیا و شب تا سحر چرت بزن که این دفعه چه بگویم؟ گرچه در ظاهر مضحک می نماید ، اما در حقیقت اگر جنگ داخلی شروع نشود نماینده گان ما در پارلمان با ” بحران توجیه ” و ” کسر بهانه ” روبرو خواهند شد و این وضعیت مشروعیت قوه ی مقننه ی کشور را زیر سوال خواهد برد. حتما توجه کرده اید که بحران های داخلی گذشته آبروی  صدها نفر آدم آبرومند این مملکت را خریده. هر از چند گاهی با کسی روبرو می شوید که می گوید ( و دل شما را آب می کند ) که اگر کودتا نمی شد ، اگر این نمی شد ، اگر آن نمی شد  او می خواست افغانستان را به بهشت تبدیل کند. شما باید حرف او را قبول کنید. بالاخره نمی شود هیچ کس آبرویی نداشته باشد.

 

جنگ داخلی و وحدت ملی :

 

پیش از آن که طالبان از حکومت ساقط شوند و این دولت سر کار بیاید ، تعدادی از خیرخواهان ِ دوراندیش هشدار می دادند که ما به تجربه ی بیشتر نیاز داریم و هنوز آماده نیستیم. اما کی گوش می داد؟ فکر کردیم که برای وحدت ملی آماده شده ایم و زود جنگ داخلی را متوقف کردیم. حالا می فهمیم که یکی کمی زودتر دست از کشتن و غارت کردن همدیگر گرفته بودیم. متاسفانه یک ذره خون که دیدیم  بی حوصله شدیم و نگذاشتیم که کاملا آماده شویم. این بار که جنگ داخلی تمام عیار در بگیرد احتمالا از گذشته درس گرفته و شکیبایی بیشتری به خرج خواهیم داد. به مصلحت مملکت است که آن قدر همدیگر را بکشیم که واقعا به اهمیت وحدت ملی برسیم. از قدیم هم  گفته اند که دیر رسیدن بهتر از نرسیدن است.

 

پس نوشت : من امروز از دوباره خواندن این نوشته ی خود خیلی هیجان زده شده بودم. به نظر شما آدمی که به زور بخواهد از چیزی طنز بسازد که طنز شدنی نیست و از این کار خود هیجان زده هم باشد ، حال اش کمی بد نیست؟

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

جرّاحان کابل

دستیاران جرّاح اطراف مریض حلقه زده هریک نیشتری، انبُری و قیچی ای در دست، چشم …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved