خانه » مقالات » اندیشه » کانت ؛ مخلص روسو، دوستدار اپیکور، راهنمای اینشتین

کانت ؛ مخلص روسو، دوستدار اپیکور، راهنمای اینشتین

ایمانوئل کانت،نخستین نماینده فلسفه کلاسیک آلمانی،خالق مهمترین مانیفست روشنگری اروپایی در بیش ازدوقرن پیش است. اوبین سالهای ۱۸۰۴-۱۷۲۴ میلادی درشرقی ترین نقطه دولت پروس در روسیه امروزی بدنیا آمد وهیچگاه شهرمحل تولدخودراترک ننمود گرچه دردانشگاه جغرافیای جهانی درس میداد!. اوناکنون پرخواننده ترین فیلسوف غرب بوده است. ازطریق او روشنگری آلمان به نقطه اوج خودرسید. لنین مینویسد که مشخصه فلسفه کانت؛ کوشش اوبرای آشتی ایده آلیسم وماتریالیسم بود. مورخین چپ، اخلاق هومانیستی اورا صوری ومجازی نامیدند،گرچه تئوری تشکیل جهان وی دیالکتیکی-ماتریالیستی است. هیچکس پیش ازاو آنچنان عمیق درباره توانایی وتحقیق پیرامون شناخت انسان کوشش ننمود.

بیوگرافی نویسان درباره کانت مینویسند که درازی قدش فقط ۱۵۰ سانتیمتر بود و جثه ای غالبا بیمار داشت.اوفرزند چهارم دریک خانواده ۱۳نفری بود وپدرش درشهر کونیگزبرگ، زین ساز و جل دوز بود. کانت دردانشگاه ریاضیات وعلوم تجربی تحصیل کرده بود وپیش ازاشتغال به رشته فلسفه،چندین کتاب درباره علوم تجربی،ریاضیات وعلم منطق نوشت. علاقه اوبه فیزیک مدرن موجب استفاده از ریاضیات وعلوم تجربی درکارهایش گردید. وی میگفت که وظیفه عمومی دولت تربیت شهروندان برای درک آزادی است.درزمان کانت،سرزمین آلمان زیرنفوذ امیران،حاکمان،شاهزاده گان، ونیمه فئودال ها بود. کانت درسال ۱۷۵۶ استادمنطق ومتافیزیک دردانشگاه شهرکونیگزبرگ گردید.

آثارفلسفی تاریخی کانت دررابطه باآثار روشنگرانه متفکری بنام” هردر” خوشبینانه وترقی خواهانه تر بودند. کانت ضدراسیونالیسم بیرنگ” وولف “وضد شک گرایی هیوم کوشش نمود. وی فلسفه انتقادی خود را با تحول کوپرنیکی درعلم نجوم مقایسه میکرد وآنرایک انقلاب فکری نامید،چون درکشف کوپرنیک گفته شد که درحالیکه سیارات ثابت هستند،انسان درروی کره متحرک وگردون به آنان مینگرد ونه بر عکس. ازتفکرفلسفی کانت نیروهای روشنگری گوناگونی سرچشمه گرفتند.وی میگفت که روشنگری میان مردم زمانی ممکن است که آزادی،کالایی عمومی ومورداستفاده عقل گردد. کانت گرچه طرفدار انقلاب فرانسه درسال ۱۷۹۵ بودولی درآلمان پروسی،رفرم واصلاحات راتوصیه میکرد. به سبب فعالیتهای ضدمسیحی اش،شورای سلطنتی دولت پروس درسال ۱۷۹۶ به وی اخطار نمود که دست ازفعالیت های ضددینی بردارد وگرنه به سیاهچال می افتد.

درآغازقرن ۱۹ ،فلسفه انتقادی،مکتب حاکم درمنطق زبان آلمانی بود،وبعدهازیرشعار “بازگشت به کانت”،شکل تئوری شناخت بخودگرفت. کانت درآغازکوشید تاواسطه ای میان طرفداران لایبنیتس و طرفداران دکارت گردد. دکارتی ها باتکیه بر بورژوازی نوپا،ازموضعی ماتریالیستی به فعالیت علیه مذهبیون مدرسی و اسکولاستیک پرداختند. غیرازتاثیر روی ادبیات،بدون شناخت فلسفه کانت،درک آثار ادبی شیلر،شاعرمعروف آلمانی،غیرممکن است. کانت بعدها روی متفکران دیگری مانند نیچه،هگل، شوپنهاور،شلینگ،فیشته،و هایدگر نیزاثرگذاشت. اومیگفت که شناخت قوانین طبیعی باکمک علوم تجربی تنها باتکیه برنظرات نیوتن ممکن است.نظرات کانت درباره مقوله های زمان ومکان مقدمات تئوری نسبیت اینشتین شدند.ازنظرسیاسی کانت جنگ را محکوم میکردوآنراخلاف عقل عملی انسان میدانست.اوآنزمان ایالات متحده آمریکا رابهترین سیستم فدرال درمقابل اروپای شاه نشین وحاکم گرا میدانست.تضادهای عقل انتقادگرای کانت موجب دیالکتیک درکار فیشته،شلینگ،و هگل گردید. موسی مندلسن کانت را نماینده متافیزیک عقلگرای روشنگری نامید که همچون آسیابانی به خردکردن ومخلوط نمودن همه نظرات میپردازد. کانت میگفت که روسو خوشبینی،ترقی خواهی،اخلاقگرایی وروشنگری انتقادی را به او آموخته است. او پیرامون پیچیدگی نوشته هایش میگفت متخصصان باید آثاراورابرای مردم عامه فهم نمایند. هاینه به انتقاد ازآثارکانت میگفت مقلدان بیسواد اوباعث این خرافات شدند که اگر متفکری ساده وعانه فهم بنویسد،فیلسوف محسوب نمیشود. کانت،آموزگار آزادی وپایه گذار فلسفه اخلاق براساس عقل محض است. فریدل دررابطه باآثار کانت مینویسد که انسان بعنوان موجودی شناخمند،قانونگذارجهان خارجی است – و بعنوان موجودی اخلاقگرا،قانونگذاری برای رفتار وکردار خود میباشد.

کانت درکتاب مهم اش یعنی ” نقد عقل محض ” خودرابامتافیزیک ومسائل شناخت سرگرم نمود. او میگفت که هیچ چیز عقلی بدون اینکه قبلا ازطریق قوای حسی درک شده باشد،وجودندارد،چون قوانین طبیعی وابسته به ذهن قضاوت کننده هستند وآن عقل ما است که به طبیعت، قوانین اش را نسبت میدهد و یا معرفی می نماید، وشناخت هایی وجوددارند که برپایه تجربه انسان نیستند چون در انسان غریزا قوای شناخت خاصی وجود دارد. اوآنرا عقل محض نامید،یعنی شناختی که ماورای تجربیات انسان هستند. کانت مینویسد که نه شناخت انسان براساس اشیاء است بلکه اشیاء خودراباشناخت انسان تطبیق میدهند. این نظررا اوتحول کوپرنیکی فلسفه خودنامید وآنرا به انسانی تشبیه نمود که روی کره چرخان وگردان به ستارههایی ثابت درکائنات مینگرد،قبل از کوپرنیک فکر میکردند انسان درجای ثابتی ایستاده وسیارات به دور او می چرخند. کانت همچنین ادامه میدهد که بینش ها و مفاهیم به تنهایی شناخت نیستند بلکه فقط چیزهایی که متکی به تجربه باشند،میتوانند  موضوع شناخت باشند.اشاره کانت به غریزی بودن بخشی از پروسه شناخت انسان،امروزه بخش مهمی از تئوری شناخت است. کانت حتی شناختی که خودرا بااخلاق،زیبایی،تاریخ و غیره سرگرم کند،متافیزیکی میدانست.اوپایه گذارمقدمات متافیزیکی تئوری شناخت است،که مرزهای شناخت رادر تجربه دنبال میکند. درجواب چگونه انسان به شناخت میرسد،کانت میگفت که باید عقلگرایی و تجربه گرایی راباهم ترکیب نمود. او مدعی بود که انسان دراصل قادر به شناخت خود نیزنیست. امروزه اشاره میشود ازآنجایی که کانت مرزهای محدود شناخت رانشان داد، درهایی برای عقیده دینی باز نمود .

کانت نظریه اخلاق خودرا آزادازمعیارهای دینی تعریف نمود. او پایه گذاراخلاقی است که ماورای دین و نرم های اخلاقی قراردارد وتنها روی منطق عقلگرایی بناشده است. وی میگفت که تمام مفاهیم اخلاقی،جا و منبع خودرا درعقل دارند.درنظر کانت گرچه ادیان گوناگونی وجوددارند ولی تنها یک نوع اخلاق وجوددارد. او مسیحیت راازنظر اخلاقی آنزمان کامل ترین دین میدانست. وی مینویسد که قوانین اخلاق، انسان راوادارمیکنند که خلاف تمایلات اش تنها بخاطر انجام وظیفه عمل کند.

کانت در کتاب “نقدنیروی قضاوت” درسال ۱۷۹۰ به بحث پیرامون احساس،طبیعت، وزیباشناسی پرداخت.اوتجربه زیباشناسی را به سبب وحدتی از عقل واحساس میدانست و میگفت که هیچ چیز طبیعتا زشت ویا زیبا نیست بلکه احساسات انسان است که آنرا زشت ویا زیبا درک میکنند و در زیبایی ، کیفیت مهم است – و در متعالی بودن،کمیت؛ یعنی نیرو،عظمت، وشکوه. و زیبایی موجب علاقه وتمایل میشود، و متعالی بودن باعث تعجب،احترام،و توجه . پیش ازاو فلسفه دگماتیک میخواست تادر زیبایی یک عنصر عینی بیابد ولی کانت تقدم را به عنصر ذهنی و شخصی داد.

کانت همیشه علاقه خاصی به موضوعات متافیزیک فلسفه زمان خودداشت. اودرسال ۱۷۸۱ درکتاب “نقدعقل محض” خودرابااصول متافیزیک فلسفه نظری وعملی سرگرم نمود. متافیزیک موردنظر کانت،علم ودانش ومنبع و مرزهای عقل انسان رامورد بحث قرارداد. او میگفت نه وجود خدا را میتوان ثابت نمود ونه میتوان آنرا نفی کرد. درنظراومتافیزیک بعنوان علم الاشیاء غیرممکن است.وی میگفت که سه پرسش مهم متافیزیک درباره خدا،آزادی،و ابدیت، را عقل نمیتواند جواب بدهد،چون آنان ورای تجربه عینی انسان هستند. عقل انسانی همیشه کوشیده است تاازمرزهای تجربه بگذرد وخالق ایده هایی باشد که ورای تجربه هستند وچون عقل درباره وجودخدا نمی تواند پاسخی روشن بدهد و جوابی به سئوال آیا روح ابدی است، وآیا آزادی اراده وجود دارد؟، متافیزیک سنتی اهمیت وشورخودراازدست داده است.

اهمیت جهانی فلسفه کانت درطرح ۴ پرسش زیراست: امکان چه دانشی برای انسان وجوددارد؟،ماچه وظایفی داریم؟،چه امیدهایی میتوان داشت؟انسان کیست یا چیست ؟. در نظرکانت،جواب سئوال اول را متافیزیک و جواب سئوال دوم را اخلاق،و جواب پرسش سوم را دین، و جواب پرسش چهارم را،باید سه جواب دیگرپاسخگوباشند.

درنظرکانت طبیعت وحدتی است ازتمام ظواهر که بصورت قانونمندی تنظیم شده است وتمام بینش ها ونظرهای تجربی مادر چهارچوب مکان وزمان بوجود می آیند، و عقل شامل فرمهای شناخت است، که فرمهای بینشی مکان وزمان هستند. ارسطو فرمهای تفکررا مقوله نامید.مفاهیم زبانی ما در باره خیر و شر و یا خوب و بد، متکی به تجربه نیستند،بلکه بینش های مااززمان ومکان هستند،ویاوابسته به آنان میباشند. امروزه مورخین تاریخ فلسفه، کانت را معمار واستاد عقل محض و استاد ساختمانی عظیم ازتفکر میدانند.آنان میگویند که نمیتوان بخشهایی ازآن ساختمان راجدا نمود ومورد نقدقرارداد.توضیح دیگرآنکه مجموعه آثار ۲۳ جلدی کانت درسال ۱۹۵۵ منتشرگردید.

منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

هایدگر؛ فیلسوف میان دو جنگ

فلسفه هایدگر،فیلسوف آلمانی،پیرامون سئوال درباره معنی وهدف هستی است. درشاهکاراویعنی کتاب “هستی وزمان”درسال ۱۹۲۷،ادعامیشود که …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved