خانه » رسانه » تبار پرستی و موج سواریهای تباری

تبار پرستی و موج سواریهای تباری

درنگی نامتعارف و دیرهنگام بر حواشی«کابل اکسپرس»

در افغانستان فیلم «کابل اکسپرس» بالیوود مدتی است غوغایی برپاکرده که تا حال دامنه این جنجالها در داخل محدود بود اما اخیرا رفته رفته انعکاس خارجی پیدا می کند. البته منظور از انعکاس خارجی، نقل خبر یا گزارش ماجرای فیلم یا داستانهای پیرو آن در رسانه ها نیست چون در همان اوایل هم رسانه ها به قدر کافی این موضوع را پوشش دادند. اما منظوراز انعکاس این است که افغانهای خارج نشین کم کم اعتراضات خود را از حوزه قلم و رسانه به اجتماع می کشانند و مثلا تظاهرات لندن در تقبیح این فیلم از این سنخ است. من که تا حال از صبر و حوصله کار گرفته بودم دیگر با کشدار شدن این موضوع طاقتم از دست رفت! نه این فیلم را دیده ام و نه کسی آن را برایم به درستی روایت کرده اما بهر حال از قسمتهایی از متن دیالوگ فیلم مذکور که در انترنت منتشر شده– در صورت صحت آن متنها- چنین به دست می آید که بخشهایی از فیلم قصدا و عمدا برای تخریب وجهه‌ی ملیت هزاره تنظیم شده است. پشت صحنه این فیلم هر جریانی بوده باشد در این گپ مختصر قابل ارزیابی نیست اما آثاری که کنشها و واکنشهای راجع به این فیلم بر جا گذاشت ممکن است متفاوت باشند. در این مورد سؤالات و ابهاماتی وجود دارد که فهرست گونه ذکر می شود.

 

  1. آیا کبیرخان که یک سینماگر مشهورهند است جریاناتی را که به شهرت هنری و صنفی او می توانست صدمه بزند پیشبینی نکرده بود؟

 

  1. مسئله دیگر، عناصر افغانی فیلم است که چه در فیلم نقش داشته و چه با کارگردان و تهیه کننده‌ی آن قرارداد داشته اند، چرا از میان این همه موضوعات دست و پاگیر کشور بر مسئله ای جنجال برانگیز انگشت نهاده اند. به نظر می رسد در این قضایا موسسه افغان فیلم اطلاعات کافی داشته باشد چون هم قرار معلوم یکی از اطراف دخیل در فرایند تولید فیلم بوده و هم به عنوان نهاد ناظر مسلکی در آن پروژه حضور داشته پس باید از چند وچون سناریو … بی اطلاع نبوده باشد. قرار شنیدگی این موسسه هم مانند بعض نهادها و موسسات دیگر هنوز جزو تیول هواداران یک حزب نظامی سیاسی خاص است و هنوز ورود افراد دیگر در آن حوزه همچنان قدغن است.

 

  1. واکنشهای نخستین در کابل بیشتر از سوی کسانی چون سیماسمر، محقق، خلیلی، کاظمی وتعدادی دیگر که همیشه ادعای رهبری و قیادت هزاره ها را داشته اند صورت گرفت. این اعتراضات به این دلیل صورت گرفت که به قوم هزاره توهین شده است و اینان گویا به عنوان متولیان حریم قوم خواستار اعاده‌ی حیثیت از ملیت هزاره اند و در این باره «کمیته دفاع از حیثیت هزاره»! هم تشکیل داده اند.

 

  1. افراد موصوف «عمدتا»- به استثنای سیماسمر رییس کمسیون مستقل حقوق بشر- جزو رهبران جناحهای سه گانه حزب وحدت هستند که این حزب چه قبل از تجزیه و چه بعد آن، خود یکی از چند حزب درگیر در جنگهای داخلی بود مانند: حزب اسلامی حکمتیار، سیاف، خالص، حزب جمعیت اسلامی ربانی و مسعود، جنبش ملی اسلامی دوستم، حزب حرکت اسلامی محسنی و طالبان کرام. در جنگهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴ در کابل و مزار و قبل از آن در مناطق مختلف کشور، فجایع بی شماری رخ داد که در یک سوی این فجایع، گروهها و احزاب موصوف قرار داشتند که همه برای کسب قدرت با یکدیگر می‌جنگیدند و در طرف دیگر مردم غیر نظامی قرار داشتد که به نام دفاع از دین، قوم و مردم کشته می شدند. پس از این دوره طالبان با استفاده از دو ابزارسنتی دین و ملیت به سراغ احزاب رقیب رفتند اما اوایل شکستهای سختی از آنها خوردند وتلفات زیادی دادند. بار اخیر که رفتند انتقام شکستهای پیشین را از مردم غیر نظامی گرفتند؛ از مردمی که منسوب به ملیتهایی بودند که احزابی بنام آن ملیتها قبلا به ادعای کسب حقوق شان با طالبان و با خود و با یکدیگر جنگیده بودند. طالبان بدتر از احزاب ماقبل به بدترین جنایات نیزدست زدند که جریان مفصل بدرفتاریهای آنها و دیگر احزاب و نیز حزب کمونیست افغانستان درگزارش کمیسیون حقوق بشر و گزارشهای دیگر از سازمانهای بشردوستانه بین المللی مانند عفو بین الملل، گروه بین المللی بحران، دیدبان حقوق بشر و…به کرات و به تفصیل نشر شده با ذکر جزئیات و اسناد و شواهد. در آن زمان همچون دیگر مقاطع تاریخی، دو چیزبیشتر از هرچیزی به این کشتارها و نسل کشیها مشروعیت می داد و از این دو چیز بهره‌ های فراوان هم بردند. این دو عبارتند از: مذهب و ملیت.

 

۵٫محکوم نمودن جریانهای نژادپرستانه مانند آنچه در فیلم کابل اکسپرس منعکس شده فقط وظیفه‌ی هزاره ها نیست تا عده‌ای نه برای اعاده‌ی حیثیت آنها، بلکه– فی الواقع- برای اعاده‌ی حیثیت خود دست به اقدامات نمایشی بزنند و بر موج احساسات قومی سوار شوند چنانکه در گذشته شده اند. این بیشتر وظیفه‌ی وجدانهای پاک است از هر طایفه وایلی که باشند اما وقتی ندای این وجدانها خاموش باشد مدعیان ولایت قومی می توانند ولایت و رهبری خود را با موج سواری بر احساسات قومی نهادینه کنند و ثابت کنند که بحق پاسدار عزت و حیثیت قوم خود بوده و هستند! این درحالی است که آنها در گذشته با راه انداختن جنگهای خونین خانگی و برادر کشیهای فراوان، غارتگریها و هتاکیها حرمت یکدیگر، آبرو و حیثیت قوم را با ابتذال فزونتر پایمال کرده اند و حال نیز الحق و الانصاف هیچ دغدغه‌ی حیثیت قوم را ندارند- این راعاقلان نیک دانند!

 

  1. واکنش افراد موصوف در اینگونه وقایع تا اندازه‌ای طبیعی است اما هزاره ها به عنوان یک ملیت، به ارتکاب اعمالی متهم می شوند که نسبتی با آنها ندارد. اگروقوع آن اعمال هم صحت داشته باشد باید توسط نظامیان برخی احزاب روی داده باشد؛ احزابی که هرگاه در معادلات و محاسبات سیاسی و رقابتها کم می آوردند، با ابزار قومیت و مذهب خود را آرایش می کردند و بدینسان به آسانی هم اوج می گرفتند. پرواضح است وقتی کسی هزاره ها را به «غارتگری و میخ زدن بر سر انسانها…» متهم می کند، منظور واقعی وی این نیست که هزاره ها در طول تاریخ چنین ویژگی هایی داشته اند و اینها اوصاف ذاتی آنها بشمار می رود. شاید مقصود وی این است که گروهی از اینان درجنگهای داخلی گذشته از این روشهای شکنجه علیه دیگران استفاده کرده اند- چنانکه رقبای شان هم از روشهای دیگری بهره جسته اند. اما وقتی دیالوگ فیلم این اعمال را به ملیت هزاره نسبت می دهد چنین استنباط می شود که نویسنده‌ی سناریو به سختی متاثراز نفوذ برخی از احزاب دخیل در این مناقشات ویرانگر بوده است. به این دلیل، نیات درونی خود را در پس واژه «قوم» پنهان می کند و قومی را میخ زن یا غارتگر می خواند. پس منطق دیالوگهای موهن آن فیلم ممکن است با منطق بعض مدافعان قوم، جوهر یکسانی داشته باشد.

 

  1. منطقی که درآن فیلم و کسانی که آن را سامان داده اند، قوم نجیب و زحمت کش هزاره را به استهزاء گرفته منطق حتی یک نژادپرست «مطلق» نیست. منطق کسی است که کینه ها و انتقامها و تعلقات حزبی و تنظیمی خود را در لفافه‌ی باورنژادی می پیچد. این منطق در آن سوی نیز قوم یا اقوام دیگری را نفله می کند؛ همان قومی که نویسنده یا گوینده‌ی آن دیالوگ یا هدایت کنندگان آن خود را بناحق نماینده‌ی آنها می خوانند. این هم نوعی شیوه‌ی انتقام گیری از رقبای گذشته است با لایه های فریبنده و تحریک آمیز. حاصل این منطق این است: غارتگر=حزب=ملیت. اما اگر از افکار آزادیخواهانه و احساسات عامه هم بگذریم، هیچ منطق نژاد باوری در واقع و ماهیت امر، حزب را به خصوص احزاب جهادی افغانستان را که زاییده‌ی اقتضائات مقطع خاصی بودند و به اراده‌ی مستقیم قدرتهای خارجی به وجود آمدند، نمی تواند مساوی با ملیت و قوم به شمار آورد زیرا در وجدان خود به خوبی می داند که ملیتها و از آنجمله ملیت هزاره، هزاران سال است موجودیت داشته و این ملیتها محصول یکی دودهه‌ی اخیر نبوده اند. اما احزاب موصوف، پدیده های منحصر به فرد دو دهه‌ی گذشته اند و زاییده‌ی این مقطع و ذوب شده درآن. پس هیچ حزب و تنظیمی نماینده‌ی هیچ ملیتی نیست و تنها می تواند نماینده‌ی خودش باشد و بس. اینکه نمایندگی نیاز به طی پروسه‌ی انتخاب و یا همه‌پرسی و طی طرق مشروعیت بخش نمایندگی دارد و تا کجا و تا کی ادامه خواهد داشت… فعلا بگذریم که به وقت دیگرنیاز دارد.

 

  1. واکنشهای احساسی بعض هزاره‌ها در این قضیه نه تنها سبب رفع این اتهام از هزاره ها نشده که باعث تقویت این توهم هم شده که «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!». می گویند هرچه متعرض تعفن بشوید، عفونتش بیشتر بر می خیزد و به نظر من این قضیه نیز چنین شده است. مشکل اصلی اینجاست که کسانی که به دفاع از هزاره می پردازند، به ندرت می گویند اگر چنان رفتارهایی هم بوده به هیچوجه ربطی به قوم هزاره ندارد همانگونه که رفتارهای احزاب دیگر ربطی به اقوام دیگر ندارد. اینان اغلب، نه در جستجوی دفاع از حیثیت قوم بل در تکاپوی کسب مشروعیت برای اعمال توجیه ناپذیرگذشته‌ی خود می باشند. این است که قضیه دفاعیات اینان به رفتار توهین کنندگان همانند می شود. بجای اینکه یک تلنگری به وجدان اجتماعی و انسانی جامعه بزنند، راهی را می روند که توهین کنندگان رفته اند. یگانه علت این همانندی در همانند بودن ذهنیتها، افکار، روشها و منشهای دو طرف است. اما حیثیت قوم در این میان و در میان انبوه کینه ورزیهای معطوف به ماقبل طرفین، کماکان گم می شود.

 

  1. نمی دانم رییس کمسیون حقوق بشر افغانستان بجای اینکه به عنوان متولی نهاد مدافع حقوق بشر که حرمت ذاتی انسان و جایگاه قومیتها و مذاهب در آن به درستی تبیین شده است، به دفاع از حیثیت بشری که در پوشش تعصبات نژادی و نژادباوری سیاسی به اهانت گرفته می شود، بر خیزد و از این منظر به تقبیح حرکتهای توهین آمیز دست بزند بهتر است یا در زیر چتر افرادی به سخنرانی و «دفاع ازحیثیت قوم هزاره» بپردازد که چندی پیش در گزارش مفصلی خواهان محاکمه شان شده بود! معلوم نیست این کمسیون با حقوق بشر چه نسبتی دارد اما با جنگسالاران نسبتهای فراوانی یافته است و مماشاتی که با آنان دارد و…

 

  1. برخلاف آن عده‌ از هزاره ها که با آه و افسوس فراوان می گویند «این حادثه آسیب زیادی به حیثیت هزاره وارد کرده …»، من معتقدم نحوه‌ی دفاعیات اینان هم می تواند آسیب زیادی به حیثیت یک ملیت زبان بسته وارد کند. اگر میان رفتارهای تنظیمی و حزبی و رفتار و جایگاه ملیتها تفکیک عادلانه صورت گیرد، هیچ آسیب و زیانی به حیثیت قوم وارد نخواهد شد و هیچ نگرانی ای نباید داشت. آسیب زمانی وارد می شود که بنام دفاع از آبرو و کیان قوم به شتستشوی احزاب و افرادی برخیزیم که پیامد رفتارهای ناباب خود را به پای ملیت مظلومی انداخته اند و در عین حال خود را وارث و ولی نعمت و حیثیت آنها می دانند! اگر تاوان بدنامی و بدرفتاری آنها را به دوش ملیتها نیاندازیم، احتیاجی به داد و هوار نخواهد بود؛ چیزی که هرچه پیش می رود اثر معکوس می گذارد. رفتارهای خشونت آمیز ناشی از جنگ در تمام کشورهای بحران خیز وجود دارد اما کسی به سختی می تواند آن خشونتها را به قوم و تباری نسبت دهد مگر اینکه کسانی از میان آنها خود را به زور به عنوان ممثل یک قوم تعریف کنند و سپس با همان نام و عنوان بد نامی کنند. تا قبل از جنگهای داخلی احزاب در دهه‌ی۱۹۹۰، کسی هزاره ها را به عناوینی که از زبان حنیف همگام شنیده می شود، خطاب نمی کرد؛ اگرچه برخی نام‌ها و القاب چندش آوری که یادگار عصبیتهای قبیلوی است متقابلا نسبت به برخی تبارها بکار می رفت. اینان با حدت و شدتی مضاعف خواهان اعاده‌ی حیثیت شده اند اما راه راست را نشان نمی دهند. راه درست اعاده‌ی حیثیت- به قول اینان- این نیست که بگویند تاریخ کشور ما انباشته از رفتارهای درشت است پس این اتهامات در برابر آنها که چیزی نیست! راه درست این است که بگویند رفتارهای سیاسی نظامی حکام، احزاب و جنگسالاران گذشته- از هر ملیتی که باشند، نسبتی با اخلاق و رفتار ملیت‌ها ندارد. یک راه دیگر این است که نفی کنندگان اتهامات بکوشند ثابت کنند در فلان مقطع تاریخی خاص، چنان رفتارهایی از سوی آنان ابدا اتفاق نیافتاده است.

 

  1. هزاره ها همچون دیگر ملیتها در عظمت بخشی تاریخ، فرهنگ، هنر و سرمایه‌های تاریخی افغانستان نقشی بسزا داشته اند. باوجودی که دسترسی این قوم به تسهیلات عمومی در گذشته بسی نامحدود بوده، اما استعدادهای درخشانی از میان آنان برخاسته که افتخار تاریخ کشور ما محسوب می شوند. در شرایط پس از جنگ، هزاره‌ها نماد آرامش و مظهر تلاش برای گسترش فرهنگ صلح و همزیستی بوده اند و با وجود بعض بحران سازیهای سران خود خوانده‌ی آن، به توسعه‌ی تعلیم، تربیه، دانش، تجارت و بسط مهارتهای خدادای خود پرداخته اند. امید است کسانی که پشت صحنه‌ی فیلم کابل اکسپرس‌ها قرار می گیرند از عقلانیت و درایتی که این قوم مظلوم و بی سامان بدان تکیه کرده اند استقبال کنند و بر احساسات انساندوستانه، میهن پرستانه و خردپسندانه‌ی انسانها رشک نکنند و از رشد دانش و آگاهی، بیم نداشته باشند.

 

  1. گپ آخر اینکه، از میان این همه داد و فریاد تنها یک برایند مثبت در کنشها و واکنشهای مربوط به فیلم مذکور مشهود است که امید به آینده‌ی بهتری را نوید می دهد؛ اینکه : گویا در افغانستان هم منطق نژادی و نژادپرستی رو به افول است. کسی پیدا نشد علنا ابتکار کبیرخان و یا حنیف همگام در کابل اکسپرس را تمجید و ستایش کند و یا آنها را مستحق جوایزی بداند! همه– حد اقل در ظاهر- رفتار آنها را تقبیح کردند، برخلاف گذشته که معمولا چنین نمی شد. این یعنی که نژادپرستی به تدریج از رونق خواهد افتاد- البته لنگ لنگان و آهسته! اما روند خوبی است و زمانی حسن آن بیشتر می شود که تقبیح نژادپرستی از هرگونه شایبه هایی پاک شود و روشنفکران و منادیان آزادی و کرامت انسانی در قدم نخست برای اعاده حیثیت و شرف انسانی خود پیش قدم شوند و در قدم دوم برای اعاده حیثیت ملی خود که با توهین به یک بخش آن آسیب دیده است.

امین

 

 

Comments: 9

۱٫ niga | 26 Jan 2007 – 11:53

shoma dar tahlil masail jari az zawie nigah mekonin ke braiy man hajib bod ajib bod ke digr an hema chiez haii digar migoiend

۲٫ نوراحمدشادمان | ۵ Feb 2007 – 09:42

جناب امین!
نوشته ی شما غرض آلود و عقده ی می نماید.
عکس العمل هزاره ها به فیلم کابل اکسپرس بسیارهم خوب و مناسب بود. از هرطیفی که بوده است.
شما در صدد تخریف نیروهای نخبه هزاره و عقده مند از رهبران هزاره به نظر می رسید.
واقعیت این است که رهبران فعلی هزاره هرچه باشند از دیگرن نسبت به مردم خود بهتر است. ویا مساوی دیگران است.
در این نوشته نیز نوعی نارضایتی از شعور سیاسی هزاره ها مشاهده می شود. معلوم است که برای بسیاری از جنابان این نوع نمایش غرور و عزت خواهی هزاره ها امری غیر قابل پیش بینی بود. یعنی عصبانی هستید.

۳٫ نوراحمدشادمان | ۵ Feb 2007 – 09:43

جناب امین!
نوشته ی شما غرض آلود و عقده ی می نماید.
عکس العمل هزاره ها به فیلم کابل اکسپرس بسیارهم خوب و مناسب بود. از هرطیفی که بوده است.
شما در صدد تخریف نیروهای نخبه هزاره و عقده مند از رهبران هزاره به نظر می رسید.
واقعیت این است که رهبران فعلی هزاره هرچه باشند از دیگرن نسبت به مردم خود بهتر است. ویا مساوی دیگران است.
در این نوشته نیز نوعی نارضایتی از شعور سیاسی هزاره ها مشاهده می شود. معلوم است که برای بسیاری از جنابان این نوع نمایش غرور و عزت خواهی هزاره ها امری غیر قابل پیش بینی بود. یعنی عصبانی هستید.

۴٫ amin | 5 Feb 2007 – 21:16

دوست عزیز آقای شادمان بسلامت باشید.
از شما انتظار نمی رود با وارد کردن برچسبهای«غرض‌آلود»، «عقده‌ای»،«تخریف نیروهای نخبه هزاره» و… به کسی که مانند شما آن فیلم را تقبیح کرده و حتی دیگران را به اعتراض دعوت نموده، صدای وی را خاموش سازید.شما اول پیدا کنید کی نویسنده« شعور سیاسی هزاره ها» را به سخریه گرفته؟
البته که محور این نوشته، برجسته کردن سوء استفاده های منحط از احساسات پاک مردم است. من معتقدم به همان میزان که روح یک انسان بیدار از توهین آزار می بیند، از بهره برداری های سوء از پاکی و صداقت خود نیز رنج خواهد برد. همان اندازه که احساسات شما جریحه دارد شده، دل ما هم به در رسیده اما راه بیان درد را شما در چیزی می بینید و من در چیزی دیگر.
توضیحات بیشتری خواهم داد زیرا دوستانی هفته قبل به من نامه های بلند بالا فرستاند که من مجال توضیحات نیافتم. فقط از شما و همه فرهنگیان می خواهم را ههای دیگر برای نقد و بررسی وجود دارد و می توان از آن راهها هم استفاده کرد. همینکه سخنی را بر وفق مراد نیافتیم درست نیست به خود شخص نویسنده بچسپیم و شروع کنیم به وصف او که مثلا عقده‌ای هستی که مثلا غرض آلود و… این کلمات بار سنگین دارند و بهتر است با تامل بیشتر سخن گفت. بگذارید دیگران هم سخن خود را بگویند و خود را با اصرار و سماجت بنام نماینده یک قوم و نیروی نخبه بر همه تحمیل نکنید. همه با شما موافق نیستند. راههای زیادی برای گفتگو وجود دارد که هیچ ضرورتی به کاربرد حملات روانی نباشد.در ضمن چه کسی عصبانی است؟ من در عجبم که شما دو کلمه حرف حساب را عنوان عصبانیت می دهید و آنگهی خود هرچه خواستید به دیگران می چسپانید؟
موفق باشید

۵٫ amin | 5 Feb 2007 – 21:28

آقای شادمان به این بند یازدهم نوشته فوق توجه داشته اید؟ من در تمام نوشته های دفاعیه که پی گرفتم اثری از نکات نیافتم. قضاوت کنید
۱۱٫ هزاره ها همچون دیگر ملیتها در عظمت بخشی تاریخ، فرهنگ، هنر و سرمایه‌های تاریخی افغانستان نقشی بسزا داشته اند. باوجودی که دسترسی این قوم به تسهیلات عمومی در گذشته بسی نامحدود بوده، اما استعدادهای درخشانی از میان آنان برخاسته که افتخار تاریخ کشور ما محسوب می شوند. در شرایط پس از جنگ، هزاره‌ها نماد آرامش و مظهر تلاش برای گسترش فرهنگ صلح و همزیستی بوده اند و با وجود بعض بحران سازیهای سران خود خوانده‌ی آن، به توسعه‌ی تعلیم، تربیه، دانش، تجارت و بسط مهارتهای خدادای خود پرداخته اند. امید است کسانی که پشت صحنه‌ی فیلم کابل اکسپرس‌ها قرار می گیرند از عقلانیت و درایتی که این قوم مظلوم و بی سامان بدان تکیه کرده اند استقبال کنند و بر احساسات انساندوستانه، میهن پرستانه و خردپسندانه‌ی انسانها رشک نکنند و از رشد دانش و آگاهی، بیم نداشته باشند.

۶٫ پویان | ۶ Feb 2007 – 01:16

عالیه

۷٫ مسیح ارزگانی | ۶ Feb 2007 – 09:19

امین جان بسیارعالی است.اماافسوس که این حقیقت رانگفته اید که آقایان خلیلی ومحقق ازحیثیت هزاره دفاع نمی کنند بلکه ازکارناهه ودوسیه سیاه وننگین خوددفاع می کنند .قهرمانان آن فیلم همان وندی های آن حضرات هستند وهیج ارتباطی باقوم هزاره ندارند .

۸٫ احسان | ۶ Feb 2007 – 11:23

ازنظر من در مجموع این نوشته جالب بود. اما بهرحال راه دیگر برای بیان اعتراض وجود داشت؟ در همین حد کار همه قابل ارج است بنظر من. که البته سوی استفاده می شود از احساسات مردم اما حرف این است در این گونه وقایع چگونه می شود جلو سوی استفاده ها را گرفت

۹٫ نور احمد شادمان | ۱۲ Feb 2007 – 09:33

جناب آقای آرمان سلام!
آنچه در بخش نظرات برای شما نوشتم صرفابرای بیان دیدگاه خودم بود که به صورت مختصر بیان داشتم.
اما بایک نوشته مختصر دیگر می توان این گونه گفت که:
امروز یک رسم شده که همه از رهبران سیاسی گلایه دارند به حق و یا بنا حق؟!
آنکس که کاری و خدمتی اصلا ندارد او هم گلایه می کند و طلبکار است.
آنکس که کاری نیز کرده خوب یا بد او هم طلبکار است.
براستی اگر آنها بد اند ما چه کرده ایم؟؟؟؟
آیا به سهم خود خدمتی و دفاعی از مردم انجام داده ایم؟
عده ای از فرهنگیان می خواهند بدرستی انتقاد کنند و نقاط ضعف را بازگو کنند. اما عده ای می خواهند عقده های خود را خالی کنند. آنهم عقده های صرفا مربو ط به گذشته های تاریک جناحی و…
عده ای ففط شنیده اند که رهبران بد اند و بس. اما این که خود ودیگران چه ؟ هیچ…..؟
عده ای دیگر هم دشمنان مردم اند و خائنان به سرنوشت مردم و مدعیان دین و مذهب و صداقت و خدمت و… آنها همی می خواهند از مردم بدین وسیله انتقام بگیرند.
عده ای دیگر بیگانگان از مردم است که آنها هم بهر صورت می خواهند مردم هزاره و شیعه تضعیف شود به هر صورتی که ممکن است ولو ….؟!
ما هم که دانسته و یانادانسته همراه شده ایم.
براستی از رهبران سیاسی هزاره و … اعتراض نمی کردند آنوقت شما و دیگران چه می گفتید؟؟
چرا از آنهای که شیعه محسوب می شوند و حتی مثل شورای علما و…مدعی رهبری مذهبی شیعه هستند انتظار ندارید که اعتراضی و لااقل تاسفی داشته باشند.؟؟
آقای امین راستش من فکر می کردم شما یک وقت نویسنده متعهد و روشنی هستید و لی به مرور زمان وقتی نوشته های شما را دیدم بسیار نا امید شدم .
که چرا وقتی ما خود هیچ کاری برای مردم نکرده ایم این قدر طلبکار و نق بزن باشیم؟؟
ویا…. شعار بدهیم و صرفا منفی بافی کنیم.
و متهم کنیم و…؟؟
با عرض حرمت می خواستم جواب شما را مفصل بنویسم که مصلحت ندیدم البته از تاثیرش هم مطمئن نبودم.
ویا فضای بحث با شما را خوب نمی دانستم و یا…؟
زیرا….؟

About امین آرمان

امین آرمان، نویسنده، پژوهشگر و مدیرمسؤل شبکه قلم، کابل
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

تاجیک ها باید جسارت حق طلبی را از هموطنان هزاره و ازبیک بیاموزند!

  بسیاری تاجیک ها به جسارت، اتفاق و توانایی برادران هزاره و ازبیک در میدان …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved