تازه:
جمعه , ۷ قوس ۱۳۹۹
خانه » مقالات » اندیشه » این انسان در جستجوی چیست؟

این انسان در جستجوی چیست؟

انسان ! ای موجود متحرک که به قولی « از تاریخ بزرگتر» وبه قول دیگر« از هیچ کوچکتری ! » ، از جانوران عظیم قویتر و از مور ومگس ضعیف تر ! تو، که مدتها است در مدار بیضی زمان شناوری . از محور« راس السرطان دهر» عبور نموده یی ، در نیمکره شمالی« راس الجدی علم» تمرکز یافته ، در منظومه شمسی « تعقل» اما هنوز سرگردانی. سیاره ای که اتموسفیر وجودت از گازهای سمی « توحش » و« جنون » لبریزاست واشعه ی خطرناک « مدنیت نوین » « لایه های اوزون » حیاتت را شکافته وهستیت را تهدید می کند .

انسان ! انسان آغازین ، انسان «عصر سنوزاییک! » ، عصر حجر وپارینه سنگی ، عصر غارنشینی ، عصر ماقبل ومابعد تاریخ وانسان معاصر ، انسان عصر تمدن جدید ، عصر طلایی علم ، عصر اتم ، عصر مغزمصنوعی و کامپیوتر ولیزر… به کجا می روی ؟ در جستجوی چیستی؟ انسان ! وقتی در عصر پارینه سنگی و غارنشینی از غار بیرون آمدی ، پنجه هایت خونین بود . در جنگل با چماق مغز ضعیف تر از خود را متلاشی کردی . بعدها در سواحل « رود سند » و کرانه های مدنیت« آتن» و کناره ی غول های« اهرام» کارگاه های آدمسوزی افتتاح کردی . ودر این اواخر ، در عصر طلایی علم ، « اتم » را « تجزیه » و «ترکیب» کردی واز « جملهء »آن بمبی ساختی وبر سر « هیروشیما » و« ناکازاکی» « اضافه » اش دادی و با آن « آدات » لعنتی « جارٌه»ات آنها را به اندازه ای « جرٌ» دادی که از « مضاف الیه » آن جز خاکستر سرد چیزی باقی نماند . تو برای اولین بار موفق شدی با« یک» « فعل متعدی » هزاران « مفعول» را نه « منصوب » بلکه به کلی « محذوف سازی !» .

انسان ! افعال « تامه » ، « ناقصه» « متعدی» و « لازمی» ات هنوز از حیطه ی تنگ « مدح» و« ذم» فراتر نرفته است . یادت هست که « صرف » و «نحو» ات با فعل « تقلب » از باب « افعال قلوب » آغازشد وتا انتهای « فصل آخر» از کتاب مقدمات « کذب ، کبر و کدورت » ادامه یافت؟!. افعال واقوالت با هیچ دانشی انس نمی گیرد . « فلسفه» ات به سرگردانی« نهیلیسم» منتهی می شود . حقوق ات از گردونه « هوچیگری » سردر می آورد . کلامت از اکزمای مزمن تذبذب وسفسطه رنج می برد .« ادبیاتت» در دخمه های تاریک تخیل و هزیان گوییهای شاعر منجمد و « منطق » ات در کام کامجویان وکامروایان قدرت آب می شود . گاه چنان در فاضلاب رذالت خود فرو می روی که گویی در دنج دردآلود پوچی وفنای مطلق خود می پوسی ومحو می شوی . گاه نیز چنان در نخلستان اشراقی خویشتن غرق می شوی که گویی بیجهت نفله می شوی ! گاه چنان خود را در پای دیگری خاک می کنی ودر وجود او استغراق می یابی که از خویشتن خویش چیزی بر جای نمی گذاری و گاه نفس خویشتن را بر عرش خدایی می نهی ودیگران را به تعبد و اطاعت فرا می خوانی .

انسان« فاعل» ! چرا از میان افعال خود تنها به « فعل متعدی » آنهم متعدی « چند مفعولی» دلبسته ای؟ ابتدا «مفعول اول» خود را با« قید » « دروغ» آرام می سازی . بعد به کمک «عامل محذوف» « کبر» حیاط خلوت « حیا» را اشغال وآنگاه «مفعول دوم» را با« آلت» « نفرت » از صحنه حذف می کنی و سر انجام با یک « لام اختصاص » متباقی را ملک شخصی خود می سازی و برای تایید مدعا بیشتر از سه بار با « واو قسم » سوگند می خوری که همه ی فعل وافعال وانفعالت برای خدمت به « نوع انسان» بوده است و حتا برای تاکید بیشتر بیش از هزار کیلو« نون ثقیله وخفیفه» در کشاله های افعال واقوالت وصل می کنی تا همگان باور کنند که تو انسانی وانسان موجودی است اجتماعی ، آرمانخواه ، نوعدوست و ایثارگر که نگو!

انسان ! اگر باور کنی روز چند بار با شیطان همکاسه می شوی . با او سفر می کنی و از تونل های تاریک تن می گذری ودر« رستوران فریب و دغل کاری» واقع در« بازار مکاره وملاهی» مدام « آبگوشت انسانی » صرف می کنی ! مگر ندیدیم که بچه هایت چگونه در کناره های « هلمند » و « هریرود» به « هرزه گویی» پرداختند ؟ وچه بسیار در دامنه های « پامیر» برای « میراندن» پرسه زدند ؟ وچه دیوانه وار در کوهپایه های « هندوکش » و« بابا» به « آدمکشی » و « باباستیزی» رو آوردند ؟ مگر نمیبینیم که هنوز که هنوز است کودکان شان « ترانه های خون» می سرایند ؟ هنوز سیلابه ی از آهن به سرای حیاط شان فرو می ریزد واز طراوت ژاله ها و کرانه های سوخته کمتر خبری است ؟ چه شده که بچه هایت از آهنگ عشق هنوز گریزان است اما کمپوز جنگ ونفرت را مکررا در تالار خشونت وتباهی تمرین می کنند ؟ چه شده که بچه هایت دریچه های شفاف شهود را بسته اند و در این کویر سوخته تنها آواز چند درویش کوتوله است که گوشها را آزار می دهد ! چرا در این برهوت انسانی اینچنین کولاک جنون می بارد و بوران وحشت بیداد می کند ؟ آیا انسان مدرن هم در بیغوله جهل وتعصب و….. سرگردان است ؟

هنگامیکه افعال قلوب ات به تقلب منجر شد و فعل متعدی ات به « تعدی » و « تجاوز » آشکار انجامید ، بیدرنگ به « افعال مدح وذم » پناه می بری و به شکل « ظاهر» و« مضمر» منویات خود را مدح و نیات دیگران را قدح می کنی . آنگاه « افعال گذشته » خود را با چاشنی « هیهات » چارج واز دور معرکه خارج می کنی که « هیهات منی کذا وکذا!».

اگر باز هم نشد ، به فلسفه وعلوم اجتماعی روی می آوری و به تشریح « اپتیمیسم» در رفتار انسان می پردازی و آنرا« نظریه ی مدرن» وبلکه « پست مدرن» می خوانی اما « پسیمیسم» را با یک فتوای « فقهی و حقوقی» عاجل وقاطع که آنهم از تولیدات خاص خودت می باشد ، « حرام مؤبد» می سازی تا کسی نتواند پرده از روی افعال واقوال « مقدر» ات بردارد و حقیقت« مضمر» ترا ببیند .

وقتی به فقه وحقوق توسل جستی ، قتل وغارت وتجاوز را « واجب عینی» می خوانی و دلایل آنرا مستندا ومستدلا چنین بیان می کنی : « دفاع مشروع واجب است !» .

انسان ! چه قدر می طپی ، می سوزی و می سازی ؟ در جستجوی چیستی ؟ آیا در تکاپوی چیزی هستی که بدان دست نیافته ای ؟ نکند شیفته ی مساواتی یا عاشق مهرو یکرنگی ویا هم تشنه پاکی ، برابری وعدالت ؟!

زهرابه یاس و سرگشتگی شریانهای وجدانت را سوزانده و ویروس از خودبیگانگی نزدیک است بافتهای ذهنی قلبت را از کار بیندازد . آیا بهتر نیست مدتی در« کلنیک تخصصی اشراق و بازگشت به خویشتن » بستری شوی ؟

 

۱۳۷۷ خورشیدی

امین آرمان

About امین آرمان

امین آرمان، نویسنده، پژوهشگر و مدیرمسؤل شبکه قلم، کابل
منبع: شبکه قلم
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

این را هم ببینید!

فاشیسم و دموکراسی

کاربرد مفهوم فاشیسم در گفتارها و نوشتارهای علمی، دو جنبه متفاوت را در بر می …

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به این سایت می باشد CopyRight 2017- All Rights Reserved